__
لیست دوستان :: 44
لیست کلوبها :: 35
  • نام کلوب :چهارده معصوم(علیهم ال
    نام انگلیسی : 22655
    تاسیس : 1 اردیبهشت 1385
    149 عضو ، 41 بحث ، 6 آلبوم ، 6 لینک

    چهارده معصوم(علیهم السلام)

  • نام کلوب :بسکتبال
    نام انگلیسی : basketball
    تاسیس : 20 دی 1383
    3374 عضو ، 558 بحث ، 13 آلبوم ، 4 مقاله ، 8 لینک ، 1 نظرسنجی

    بسکتبال

  • نام کلوب :كلوب رشته ریاضی فیزیك
    نام انگلیسی : mathphisycs
    تاسیس : 10 شهریور 1385
    235 عضو ، 22 بحث ،

    كلوب رشته ریاضی فیزیك

  • نام کلوب :استیو نش
    نام انگلیسی : stevenash
    تاسیس : 17 تیر 1384
    29 عضو ، 7 بحث ، 4 آلبوم

    استیو نش

  • نام کلوب :محمد رضا آقاسی
    نام انگلیسی : aghasi
    تاسیس : 20 خرداد 1384
    239 عضو ، 30 بحث ، 2 آلبوم

    محمد رضا آقاسی

  • نام کلوب :روزنامه ی پیروزی
    نام انگلیسی : piroozinewspaper
    تاسیس : 3 تیر 1384
    211 عضو ، 42 بحث ، 7 آلبوم ، 3 مقاله ، 3 لینک ، 1 نظرسنجی

    روزنامه ی پیروزی

اطلاعات شخصی برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
18 آبان 85 - 21:48
رویایی دیوانه وار در چشمانت مرا در خود غرق میكندوزیبایی نگاهت مرا در آرامش وجودت به اوج خلسه میبرد.
25 مهر 85 - 11:37
دیروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم دیدم یه رنگین كمون قشنگ از سقف تا كف اتاق كشیده شده....بچه كه بودم مادربزرگم می گفت رنگین كمون نشونه ی شهر آرزوهاست هر وقت دیدیش یه آرزو بكن ....مطمئن باش برآورده میشه!اون رنگین كمون واقعا حقیقت داشت باور می كنی؟لمسش كردم!حتی به مامانم نشونش دادم!باور كردنی نبود رنگین كمونی به اون بزرگی با رنگ های واضح و زیبا اونم تو اتاق من؟همه تعجب كرده بودن!وقتی تنها شدم چشمام و بستم و یه آرزو كردم!حالا با پاكی عشق مثل بچگی هام شدم واسه همین هنوز رنگین كمون رو باور دارم.....آرزو كه كردم رنگین كمون آروم آروم رفت...محو شد...هنوز هم همه به اون رنگین كمون فكر می كنن!به اینكه از كجا اومده بود...ولی من خوب می دونم ازكجا...! از خونه ی تو ...... ولی اگه این دفعه بیاد نمیزارم بره تا از روش بیام و آدرس خونتونو پیدا کنم..................
24 مهر 85 - 10:34
گاهی اوقات که احساس میکنی هیچ کسی نیست که در این تاریکی شب نوای دلت را بشنود وقتی احساس میکنی زنجیر تنهایی صندوقچه دلت را محکم بسته ...به آسمان نگاهی بنداز... به ستاره هایش که امشب میهمانیشان با شکوه تر از شب های قبل است... دلت می خواهد تو هم به آن مهمانی بروی... همین کافیست... کافیست که فقط دلت بخواهد و آرزو کند آن وقت سوار بر مرکب مهتاب می شوی و راهی آسمان عجب سفر باشکوهی... از آن بالا نگاهی به زمین می اندازی... دلت برای این زمینی های بیچاره می سوزد... ار خودت علت خاموشی چراغ هایشان را می پرسی اینها شب را فقط برای خوابیدن می خواهند.. عجب ! ... چه انسان هایی ! چه قلب هایی ! و چه.. آن وقت خوشحال می شوی که یک شب به دور از آنها هستی یک شب رها ! رها در آسمان... در همین حال و احوال هستی که مهتاب صدایت می کند پیاده شو ! به مقصد رسیدیم چشمانت را باز می کنی , شگفت انگیز است... اصلا باور کردنی نیست ! انگار اینجا دنیای دیگری است بله , واقعا اینجا دنیای دیگری است ستاره ها یکی یکی به تو سلام می کنند... و تو حیرت زده , نمی توانی جواب سلامشان را بدهی ماه ورودت را تبریک می گوید... آن وقت تو در دلت می گویی چه سعادتی... در جمع عاشقان آسمان میهمانیشان ساده است و عجیب دلهاشان خدایی... از یکی از ستاره ها می پرسی راستی هر شب اینجا مهمانیست و او در پاسخ تو می گوید دلت را رها کن , آن وقت می بینی در دلت هم هر شب مهمانیست کافیست با خودت عهد ببندی که هیچ وقت زمینی نباشی...هیچ وقت زمینی نباشی...
__