لیست دوستان :: 5
لیست کلوبها :: 46نقش 29 مهر 86 - 00:13 |
درشبی تاریک که صدایی با صدایی در نمی آمیخت وکسی کس را نمیدید از ره نزدیک، یک نفر از صخره های کوه بالا رفت و به ناخن های خون آلود رو سنگی کند نقشی را و از آن پس ندیدش هیچکس دیگر. شسته باران رنگ خونی را که از زخم تنش جوشید و روی صخره ها خشکید. از میان برده است طوفان نقش هایی را که بجا مانده از کف پایش. گر نشان از هرکه پرسی باز برنخواهد آمد آوایش.
آن شب هیچکس از ره نمی آمد تا خبر آرد از ان رنگی که در کار شکفتن بود. کوه: سنگین، سرگران، خونسرد. باد میامد، ولی خاموش. ابر پر می زد، ولی آرام. لیک آن لحظه که ناخنهای دست آشنای راز رفت تا بر تخته سنگی کار کندن را کند آغاز، رعد غرید کوه را لرزاند برق روشن کرد سنگی را که حک شد روی آن در لحظه ای کوتاه پیکر نقشی که باید جاودان می ماند.
امشب باد و باران هر دو می کوبند باد خواهد برکند از جای سنگی را و باران هم خواهد ار آن سنگ نقشی را فرو شوید هر دو می کوشند می خروشند لیک سنگ بی محابا در ستیغ کوه مانده بر جا استوار، انگار با زنجیر پولادین سالها آن را نفرسوده ست کوشش هر چیز بیهوه ست کوه اگر بر خویشتن پیچد سنگ برجا همچنان خونسرد می ماند و نمی فرساید آن نقشی که بر رویش کند در یک فرصت باریک یک نفر کز صخره های کوه بالا رفت در شبی تاریک
________________________________________________________
که هیچ لقبی توانایی توصیف شخصیت زیبا و احساس والای او را ندارد
|
لیست توصیفنامه ها16 تیر 87 - 08:25 | |
برای كشف اقیانوس های جدید باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشید. این جهان، جهان تغییر است نه تقدیر
(تولستوی) |
10 اسفند 86 - 19:08 | |
در گذر گاه زمان خیمه شب بازی دهر
با همه ی تلخی و شیرینی خود میگذرد
عشقها می میرند رنگها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نخورده بجا می مانند |
19 دی 86 - 00:14 | |
"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسید سوار.
آسمان مكثی كرد.
رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاریكی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
"نرسیده به درخت،
كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
میروی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در میآرد،
پس به سمت گل تنهایی میپیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاوید اساطیر زمین میمانی
و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خشخشی میشنوی:
كودكی میبینی
رفته از كاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او میپرسی
خانه دوست كجاست."
|


















