__
لیست دوستان :: 22
لیست کلوبها :: 162
  • نام کلوب :امام رضا(ع)
    نام انگلیسی : imamreza
    تاسیس : 16 اردیبهشت 1384
    576 عضو ، 185 بحث ، 9 آلبوم ، 3 مقاله

    امام رضا(ع)

  • نام کلوب :اسلام
    نام انگلیسی : islam
    تاسیس : 30 دی 1383
    2022 عضو ، 380 بحث ، 2 آلبوم ، 59 مقاله ، 29 لینک ، 2 نظرسنجی

    اسلام

  • نام کلوب :طوبای محبت
    نام انگلیسی : tooba
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    292 عضو ، 68 بحث ، 3 آلبوم ، 3 مقاله

    طوبای محبت

  • نام کلوب :سفر عشق
    نام انگلیسی : safareeshgh
    تاسیس : 23 اردیبهشت 1384
    121 عضو ، 10 بحث ، 6 آلبوم ، 22 مقاله ، 3 لینک

    سفر عشق

  • نام کلوب :بقیه الله الاعظم (عج)
    نام انگلیسی : mahdi
    تاسیس : 3 شهریور 1385
    107 عضو ، 62 بحث ، 15 آلبوم ، 3 مقاله ، 10 لینک

    بقیه الله الاعظم (عج)

  • نام کلوب :کلوب دانشگاه صنعتی ام
    نام انگلیسی : amirkabiruniversity
    تاسیس : 25 آذر 1383
    3115 عضو ، 397 بحث ، 2 آلبوم ، 3 مقاله ، 2 لینک

    کلوب دانشگاه صنعتی امیرکبیر

توکل
13 تیر 87 - 17:24

همیشه در عمل با توکل مشکل داشتم، چون هم خیلی حساس و زود رنجم هم خیلی عجول... و البته کاملا ناشکیبا... آدمها چند دسته اند، اونهایی که در سختی می شکنند و اونهایی که در آسایش دچار غفلت می شوند. و من همیشه جزء اونهایی بودم که در سختی می شکنند.

 و چه دردناکه لحظه ای که بنده نمی تونه به معبودش اطمینان کنه... زیباترین بخش یک رابطه عاشقانه اعتماده، اعتماد مطلق... عبودیت... آزمایشی که اکثر اوقات من رو سرشکته میکرد.

و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.... این زیبا ترین توصیف از عاشقانه های پیامبر و خداونده... و دلیل برگزیدگی پیامبر(ص). محمدی که قبل از هر عنوانی عبد اوست... عاشق او... عبده، بزرگترین مدال افتخار بر سینه پیامبر(ص).

نمی خواستم به اینجا برسم، اگرچه شاید عنوان کردنش مفید باشه برامون، ما عادت کردیم به پادشاهی کردن، می خواهیم بر همه دنیا پادشاهی کنیم حتی خداوند... و اگر به خدایی اعتقاد داریم، خدایی نیست که قراره عاشقانه بهش اعتماد بکنیم(عبودیت)، خداییه که قراره در خدمت رفع نیازهای ما کاری بکنه...

چند روز پیش اتفاق نامطلوبی- از نظر من البته- برام پیش اومد، یاد این حدیث افتادم که مومن کاری نمیکنه که مجبور به عذرخواهی بشه-حتی از خدا- ولی طبیعتا ناراحت شدم، حتی گریه هم کردم ولی شروع کردم به ذکر گفتن و به خدا گفتم اطمینان دارم که تو بهترین ها رو برای من میخوای،  ناراحتی من از تو نیست، مشکل کم توانی منه، فقط بهم صبر بده تا بتونم تقدیرت رو راحت بپذیرم...

بعد که قضیه حل شد با خودم فکر کردم این بار چطور جزع و فزع نداشتم، با اینکه این قضیه خیلی برام مهم بود...فهمیدم همیشه از خودم انتظار زیادی داشتم و برداشتن این بار از توان من خارج بوده و من رو می شکسته... همیشه از خودم انتظار داشتم از اتفاقات بد حتی ناراحت هم نشم- البته این سطح بالایی ار ایمانه ولی برای حالای من مناسب نیست- ولی نمیتونستم و این شکست اوضاع رو بدتر می کرد.

این بار فهمیدم اطمینان به پزشک به این معنا نیست که درمانش درد جسمی برای تو به همراه نداره، بلکه به این معناست که با وجود درد با همه ی قلبت به علم و خیرخواهی اون پزشک اطمینان داری.

شاید این تجربه من کمک کنه تا کسی از خودش ناامید نشه و توقع نامعقولی از خودش نداشته باشه، چون همونطور که آسان گیری بر نفس، باعث سرکشی نفس میشه، توقع بیش از حد داشتن هم باعث ناامیدی از پیشرفت و رها کردن راه درست میشه.

یا حق

لیست توصیفنامه ها
26 شهریور 85 - 22:42
Afsaaane...aberumuno bordi ke! hala harki nashnasat fekr mikone che shekamuyi hasti nemidunan ke kolle ghazat andaze gonjishke!(albate khodaro shokr hamun ye zare ham khub goosht misheo michasbe)kholase inke badan nay begi chera...!!!
__