__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 59
  • نام کلوب :جملات آموزنده و جالب
    نام انگلیسی : jomalatamozande
    تاسیس : 7 بهمن 1384
    3173 عضو ، 34 بحث ، 6 آلبوم

    جملات آموزنده و جالب

  • نام کلوب :نقد سیاسی و اجتماعی
    نام انگلیسی : political_critique
    تاسیس : 27 آبان 1384
    647 عضو ، 287 بحث ، 4 آلبوم ، 13 مقاله ، 6 لینک ، 2 نظرسنجی

    نقد سیاسی و اجتماعی

  • نام کلوب :فریدون مشیری
    نام انگلیسی : moshiri_fereydoon
    تاسیس : 10 دی 1383
    4213 عضو ، 173 بحث ، 7 آلبوم ، 1 مقاله ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    فریدون مشیری

  • نام کلوب :بیاد حافظ
    نام انگلیسی : hafaz
    تاسیس : 19 فروردین 1384
    252 عضو ، 46 بحث ، 1 آلبوم ، 1 مقاله ، 3 لینک

    بیاد حافظ

  • نام کلوب :آذربایجانیلار
    نام انگلیسی : azerbayijanilar
    تاسیس : 13 خرداد 1384
    804 عضو ، 173 بحث ، 4 آلبوم ، 5 مقاله ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    آذربایجانیلار

  • نام کلوب :استاد شهریار
    نام انگلیسی : ostadshahriar
    تاسیس : 8 مهر 1384
    396 عضو ، 45 بحث ، 13 آلبوم ، 2 مقاله ، 2 لینک

    استاد شهریار

یاهو
30 اردیبهشت 87 - 13:06

یاهو

صنما به تو دل دارد خو نکند به دری دیگر رو

نسپرده به جایی سر را ننهاده قدم بر هر کو

دل دین که به یغما بردی زده ای ره من از هر سو

نشناسم سر خود از پا که به چوگان تو هستم گو

من و عشق تو عیّاری بس که به غیر تو دیّاری کو

تا نوشیدم می بی رنگی رستم از عالم رنگ و بو

زین پس منم و جانی شیدا قلبی مفتون که کند هوهو

تا نوری به دلم بخشیدی گوید بی من و ما هر دم او

 

 

چشم من 

زچشم مست ساقی من خرابم
نه آخربیخود از جام شرابم
ساقی من خرابم چیزی درنیابم

ازآن ساعت که دیدیم تاب رویش
چو مویش روز وشب در پیچ وتابم
ساقی من خرابم چیزی در نیابم

مرا عشقت چنان گم کردده از من
که من خود را اگر جویم نیابم
ساقی من خرابم چیزی در نیابم

چنان باقی شدم اکنون از عشقت
که بی عشق تو چیزی درنیابم
ساقی من خرابم چیزی در نیابم

کنون از مغربی رستم به کولی
که از مشرق برآمد آفتابم
ساقی من خرابم چیزی در نیابم

 

 

خـانِ وحـدت

 به جز بانوی خوبت عشق بازی حرامست و حرامست و حرامست
همـه فانـی و خـانِ وحـدت تــو مُدامست و مدامست و مدامست
چو چشم خود بمالم خود جز تو کدامست و کدامست و کدامست

به جز بانوی خوبت عشق بازی حرامست و حرامست و حرامست
به هر دم از زبان عشق بر ما سلامست و سلامست و سلامست
ز هــر ذره بگفــت بـی زبانی پیـــامست و پیـــامست و پـــیامست

به جز بانوی خوبت عشق بازی حرامست و حرامست و حرامست
غم و شادی مـا در پیش تختت غلامست و غلامست غلامست

 

 

خلوت درویشان

 در سینه‌ی بی خویشـان جز یار نمی‌گنجد
در خــلوت درویشان دیار نمی‌گنجد

پر شد چو فضای دل از عشق در آن وادی
بیـــــگانه نمی‌بیند اغیار نمی‌گنجد

در بزم جنون ای شیخ از عقل چه می‌لافی
در حلقه‌ی سرمستان هشیار نمی‌گنجد

در مذهب اهل دل اوراد و دعا اصل نیست
جایی كه تمنا نیست اصرار نمی‌گنجد

بخشــند تو را نوری آن دم كه نباشی تو
در ظلـــمت ما و من انوار نمی‌گنجد

 

 

می بی رنگی

یارم چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد

در بحر فتاده ام چو ماهی
تا یار مرا به شست گیرد

در پاش فتاده ام به زاری
آیا بود آنکه دست گیرد

هر کس که بدید چشم او گفت
کو محتسبی که مست گیرد

خرم دل آنکه همچو حافظ
جامی ز می الست گیرد

 

 

چشم مست

ز چشم مست ساقی من خرابم
نه آخر بی خود از جام شرابم
ساقی من خرابم چیزی در نیابم

از آن ساعت که دیدیم تاب رویش
چو مویش روز و شب در پیچ و تابم
ساقی من خرابم چیزی در نیابم

مرا عشقت چنان گم کرده از من
که من خود را اگر جویم نیابم
ساقی من خرابم چیزی در نیابم

چنان باقی شدم اکنون به عشقت
که بی عشق تو چیزی در نیابم
ساقی من خرابم چیزی در نیابم

کنون از مغربی رَستم به کولی
که از مشرق برآمد آفتابم
ساقی من خرابم چیزی در نیابم

 

 

هو مدد

هو مدد یا پیر مدد
هو تویی دلدار من/هو تویی غمخوار من
هو تویی گلزار من/هو تویی سردار من/هو تویی اسرار من

هو مدد یا پیر مدد
هو منم دیوانه ات/هو منم آواره ات
هو منم دردانه ات/هو منم افسانه ات/هو منم پروانه ات

هو مدد یا پیر مدد
هو تویی...هو تویی درمان من
هو تویی جانان من...جانان من

هو تویی درمان من/هو تویی در جان من
هو تویی خاقان من/هو تویی سامان من/هو تویی جانان من

هو مدد یا پیر مدد

 

 

من نه منم

باطن و ظاهرم تویی
من نه منم نه من منم

غایب و حاضرم تویی
من نه منم نه من منم

خلق نمود بود تو/من عدم و وجود تو
عین مظاهرم تویی
من نه منم نه من منم

سایه و روشنم تویی/گل تو و گلشنم تویی
منظر و ناظرم تویی
من نه منم نه من منم

نیستی از تو حذف شد/عالمی از تو مست شد
باده و ساغرم تویی
من نه منم نه من منم

قهر منی و الفتم/نور منی و ظلمتم
مؤمن و کافرم تویی
من نه منم نه من منم
 


 

  • ارسال نظر (0)
لیست توصیفنامه ها
2 خرداد 87 - 21:22
روزی پیری وارد شهری شد گفت من امام زمانم. اخونداحکم اعدامشو دادن اخرین وصیتش چنین بود اهای مردم درسته من امام زمان نیستم ولی بدانید اگر روزی امام زمان هم بیاید این اخوندا حکم اعدامشو میدن چون بدونه محاکمه حکم اعدام منو دادن
29 اردیبهشت 87 - 20:58
گشادن عقده های درون در پیش دوستان دو تأثیر دارد : یکی آنکه شادی را دو برابر می کند و دیگر آنکه غم را به دو نیم می سازد ، زیرا آنکس که دوستان را در شادی خود شریک می کند سرور خاطرش بیشتر شود و آنکه غم دل به یاری موافق می گوید بار اندوه خویش را سبکتر خواهد یافت . فرانسیس بایگون
29 اردیبهشت 87 - 20:58
آنانی که می بخشند و در عطای خود معنایی برای درد و شکنجه نمی یابند . اینان در جستجوی هیچ نوع نشاطی نیستند و حتی به فکر نشر مناقب و فضایل خود نمی افتند . اینان آنچه را که دارند می بخشند ، مانند گلها و ریحانها که بوی عطرآگین خود را در چمنزارها و جلگه ها پخش می کنند . خدای بزرگ با دست این افراد سخن می گوید و از میان دیدگان این اشخاص به زمین لبخند می زند . جبران خلیل جبران
__