گل من ، پرنده ای باش و به باغ باد بگذر.
مه من ، شكوفه ای باش و به دشت آب بنشین.
گل باغ آشنایی ، گل من ، كجا شكفتی
كه نه سرو می شناسد
نه چمن سراغ دارد؟
نه كبوتری كه پیغام تو آورد به بامی
نه به دست مست بادی خط آبی پیامی.
نه بنفشه یی،
نه جویی
نه نسیم گفت و گویی
نه كبوتران پیغام
نه باغ های روشن!
گل من ، میان گلهای كدام دشت خفتی؟
به كدام راه خواندی
به كدام راه رفتی؟
گل من
تو راز ما را به كدام دیو گفتی؟
كه بریده ریشه مهر، شكسته شیشه ی دل.
منم این گیاه تنها
به گلی امید بسته.
همه شاخه ها شكسته.
به امیدها نشستیم و به یادها شكفتیم.
در آن سیاه منزل،
به هزار وعده ماندیم
به یك فریب خفتیم
پيام ضروري
من كه می دانم شبی عمرم به پایان می رسد ، نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد ، من كه می دانم كه تا سرگرم بزم و مستی ام ، مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد ، پس چرا عاشق نباشم..... ، من كه می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست ، بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست ، من كه می دانم اجل ناخوانده و بیدادگر سرزده می آید ، راه فراری نیست نیست ، پس چرا ..... پس چرا عاشق نباشم