__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 27
  • نام کلوب :شعر و شاعران اهواز
    نام انگلیسی : ahwazpoem
    تاسیس : 20 مرداد 1385
    68 عضو ، 19 بحث ، 1 آلبوم ، 2 مقاله ، 2 لینک

    شعر و شاعران اهواز

  • نام کلوب :طراحان و گرافیست ها
    نام انگلیسی : geraphist
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    3081 عضو ، 33 بحث ، 9 آلبوم ، 22 مقاله ، 1 نظرسنجی

    طراحان و گرافیست ها

  • نام کلوب :شعر
    نام انگلیسی : poem
    تاسیس : 20 آذر 1383
    3164 عضو ، 60 بحث ، 9 آلبوم ، 15 مقاله ، 156 لینک

    شعر

  • نام کلوب :نیکلاس کیج
    نام انگلیسی : nicolas_cage_1
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    4484 عضو ، 95 بحث ، 8 آلبوم ، 2 مقاله ، 3 لینک ، 2 نظرسنجی

    نیکلاس کیج

  • نام کلوب :استاد شجریان
    نام انگلیسی : mshajariyan
    تاسیس : 15 دی 1383
    9370 عضو ، 1237 بحث ، 26 آلبوم ، 9 مقاله ، 10 لینک

    استاد شجریان

  • نام کلوب :احمد شاملو
    نام انگلیسی : shamlou
    تاسیس : 10 دی 1383
    9443 عضو ، 73 بحث ، 7 آلبوم ، 3 مقاله ، 1 لینک

    احمد شاملو

دریا
7 فروردین 86 - 19:09

گذر گاه زمان،

خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد

عشق ها می میرند،

رنگ ها رنگ دگر میگیرند

و فقط خاطره هاست كه چه شیرین و چه تلخ،

 دست ناخورده به جا می ماند.

****************************

کاش در این قفس بسته تنگ

 گل آزادی من می خندید

آن کبوتر که لب بام نشست

کاش احساس مرا می فهمید

به هواخواهی گیسوی نسیم

کاش یک لحظه نمی آسودم

کاش در آن افق نیلی رنگ شور یک فوج کبوتر بودم

مرغ در دام گرفتارم

آه به دل سوخته ام چنگ مزن

 پروبالم شده خونبارو کبود

اینهمه جور مکن سنگ مزن

بازکن بازکن آن پنجره را

سوی آن وسعت خالی

زملال زندگی تلخترین خواب من است

خسته ام خسته ازین خواب و خیال

کوله بار من دلخسته کجاست

 دلم آرام ندارد نفسی

آه می خواهم ازینجا بروم

باز از دور مرا خواند کسی

بندیان خانه سیمرغ کجاست

سوی آن با من پرواز کنید

آه باید بروم تا اشراق

 بال احساس مرا باز کنید.  

 *******************************

 از کنار یکدیگر رد می شویم و تنها چیزی که در سال های دور باقی می ماند ، تنها ،‌خاطره ایست که مثل باد به جای باد ، هر کجا که می خواهد می رود...می وزد.

شاید به همین دلیل ساده است که از خودم چیزی برای گفتن...پنهان کردن...یا از دست دادن ندارم.

مانند دانه برفی که فقط یک بار درست در برابر چشمانت ، ازبالا،‌از میان هزاران دانه برف آرام فرود می آید و در انبوه سپیدی برف پوش زمین جایی ، می نشیند و گم می شود و تو دیگر آن را نخواهی یافت ، نخواهی دید...

همچون رهگذری که فقط یک لحظه از ،‌دیگر او را نمی بینی و نخواهی دانست که او که بود.من هم یکی از همان رهگذرانم ! درست مثل تو کنارت می گذرد و تو تا پایان دنیا !همه ما از کنار یکدیگر رد می شویم ، گاهی به سادگی...گاهی به مهربانی...گاهی دیر و...گاهی ناتمام.ناتمام از کنارم رد شوید و سنگ ها را از راهم جمع کنید تا به سادگی از کنارتان رد شوم... *******************************

گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه میکنم گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی است که با آن زندگی میکنم گاه یک نگاه آن چنان سنگین است که چشمانم رهایش نمیکنند گاه یک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نمیکنم

*****************

دست هایم برای تو می نویسند، مرا تنها نگذار!قلمم همیشه تو را می جوید،ای کاش زود تر می فهمیدم.ای کاش من هم زود تر تو را می دیدم.خسته شدم. کمکم کن. تمام شدم!اگر تو آغاز گم شدنم بودی،من چه سرگردانم بی تو.اگر تو آغازحیرانیم بودی،من چه دیوانه ام بی تو.اگر تو سبز بودی ولحظه روییدن من، من چه پژمرده ام بی تو.اگر تو لذت گریستن را به من بخشیدی ،من چه بغض آلودم بی تو.اگر تو آویختی دستانم را به دامانت،من چه بی یاورم بی تو.اگر تومرا پر از طلوع یک صبح کردی، من چه تا ریکم بی تو.اگر تو ساده بودی مثل ابر ،من چه تبدارم بی تو.اگر تو بی انتها بودی پرازدریا من همانم همان موج بی هدف.من یک بار دیگر هم تو را دیدم؛ولی تو نبودی،ترسیدم. شاید من نبودم،گریختم.شاید من مرده بودم.ای کاش من مرده بودم .دستم را بگیر دنبالت بیایم.چشم هایم همیشه خیره به توست؛کافیست مرا ببینی!قلبم همیشه افتاده به پایت ، کافیست آنرا حس کنی!بودم بی تو، شاید با تو باشم.شاید من خوا ب بودم پر از زندگی .ای کاش مرده بودم پر از تو.ای کاش زندگی مر ده بود بی تو.ای کاش زندگی خوا ب بود تا تو بودی .ای کاش تو بودی ،شاید زندگی هم می ماند.چقدر دلتنگ آمدنت هستم .لحظه ای با من بیا ،تنهاییم را ببین.من ترسیدم.چون تو نبودی.تونباشی من هم نیستم؛پس گریختم.بیا ؛چند کلمه، یک نگاه، یک نفس ،یک اشاره.چشم نرگس چشم براهت خشکیده.بیا ببین نجواهای شبانه ات هنوز از چاه گرد گرفته خاطراتم دردت را می نویسد.اگرتوآغوش درد های خستگی ام بودی، من چه بیمارم بی تو.تو صلابت سکوت را بار ها بی من نگاشتی و من چه فریادم بی تو.تو اگر قصه پرداز آرزوها یم بودی، من چه نا امیدم بی تو.اگر تو پر از معنای بودنی، من چه هیچم بی تو.تو پرا زطراوت هزارآبادی و من چه ویرانه ام بی تو.تو پر ا زشهامت هزا رحقیقتی و من چه پریشان گذشتم ا زتو "ای تمام راستی"اگر تو لبریز بودی از دلیل، من پر ا ز وسوسه اهی بی جواب.تو غروربودی و ماندی، پر   

 ازآزادی؛ومن همان مغرور زندانی!اگر تو جوشیدی مثل اشک در زمستان خشکیده ذهن من،من همانم،هنوز تشنه اشک هایت.سِرابم کن.با من بیا.وقتی هنوز سراسیمه بودم،هزار بار دنبال رد پایت،بی پناه،پر از غربت کوچه مرداب های نفرت،ای کاش لحظه ای لبریزم می کردی ازبودنت.فریادت ازپشت دست های تعفن آلود زمان قلبم را می فشرد،اگر انعکاس من چه بی خواهشم بی تو ... و تو تا اوج بودنت بی من گریستی.

****************************

بدترین شكل دلتنگی برای كسی آن است كه در كنار او باشی و بدانی كه هرگز به او نخواهی رسید. ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی كه چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم . اینكه تمام عشقت رو به كسی بدی تضمینی بر این نیست كه او هم همین كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اینكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه این طور نشد خوشحال باش كه توی دل تو رشد كرده. در عرض یك دقیقه میشه یك نفر رو خرد كرد در یك ساعت میشه یكی رو دوست داشت و در یك روز میشه عاشق شد ، ولی یك عمر طول می كشه تا كسی رو فراموش كرد. دنبال نگاهها نرو چون می تونن گولت بزنن، دنبال دارایی نرو چون كم كم افول می كنه ، دنبال كسی باش كه باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یك لبخند میشه یه روز تیره رو روشن كرد ، كسی رو پیدا كن كه تو رو شاد كنه. دقایقی تو زندگی هستن كه دلت برای كسی اونقدر تنگ میشه كه می خوای اونو از رویات بكشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش كنی. رویایی رو ببین كه می خوای ، جایی برو كه دوست داری ، چیزی باش كه می خوای باشی ، چون فقط یك جون داری و یك شانس برای اینكه هر چی دوست داری انجام بدی. آرزو می كنم به اندازه ی كافی شادی داشته باشی تا خوش باشی ، به اندازه كافی بكوشی تا قوی باشی. به اندازه كافی اندوه داشته باشی تا یك انسان باقی بمونی و به اندازه كافی امید تا خوشحال بمونی. *******************************

مینویسم با سکوتم مثل رویا مثل یه خواب .....خطی از دلتنگی خویش نامه ای نوشته بر آب ....از غروب و غربت من از یه راه دور و دشوار ....برسه به دست مردی  که نشسته کنج دیوار ....پشت دیوار سکوتم جاده های جستجو هام ......جایی که شکسته میشد قلکای آرزوهام ...توی کوچه باغ لبخند کوچه گریه و بازی ....شب آرزو شمردن خنده های بی نیازی ...مینویسم تا بدونی من به دنبالت دویدم ....رفتم و رفتم و رفتم اما هیچ وقت نرسیدم ....تو همون گل سپیدی که یه شب باد با خودش برد ...همون تفسیر نجیبی که توی آیینه پژمرد ....کاش میشد مثل تو باشم ساکت و صبور و ساده ...با تو هستم ای خود من ای دل همیشه عاشق.... بی تو من مثل یه نامه به خط آخر رسیدم ...اما حتی توی خوابم یه نفس تو رو ندیدم

**************

چه بگویم ؟ جز همین اندک که مرا مرنجان، در اینجا مرنجان، در اینجا من همواره نگران توام، جز به این نمی اندیشم ...


که نکند که در برابر آتش ، آنگاه که تنها چشم بر شعله های پرنشاط و بازیگر آتش دوخته ای و مرغان خیالت بر گرد سرت در پروازند و یکایک برایت قصه ای ساز کرده اند ، ناگهان ، لبان سیراب و چشمان براق و چهره شاداب و جوان و سرشار از زندگیت از قصه ای تلخ بپژمرد...


من ، از اینجا نباید جز قلقلک پیاپی خاطره های شیرین و آرزوهای وسوسه انگیز آمیخته با شرم و شوق نوازش ، در تو حالتی دیگر ببینم.


مرا در اینجا ، در این تنهائی جاوید ساکتم ، آرام بگذار! تو بیست سال دیگر بی من ، باید دست در آغوش لحظات سرشار از بودن و زندگی کردن : باشی و زندگی کنی ، باشی و زندگی کنی ...


آری باشی و زندگی کنی ... که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز ، خود را تا سطح بلندترین قله عشقهای بلند ، پائین نخواهم آورد...


( دکتر علی شریعتی ) 

لیست توصیفنامه ها برای هیچکس مقدور نمی باشد.
__