لیست دوستان :: 92دختر همسایه 16 خرداد 86 - 11:10 |
روی بوم خونمون مهتاب تابیده دختر همسایه از خواب پریده نم نمک یواش یواش پاچین ورچینمیاد در خونمون همچون همچین میشینه کنارم هر شب هر شب سر روی شونش تا صبح میزارم برق ستاره توی چشمای قشنگش ستاره عمر منه برق نگاهش مهتاب روی زمین روی چو ماهشدختر همسایه وقت دیدارش هزار ستاره چشمک زنونن از اون بالاها مارومیبینن روزگار آخر میبرد با خود این چنین شبهای پر ستاره قدر حال دانم زنم بوس بر لبهای داغش چون شراره روزگار آخر میبرد با خود این چنین شبهای پر ستاره
قدر حال دانم زنم بوس بر لبهای داغش چون شراره
میشینه کنارم هر شب هر شب سر روی شونش تا صبح میزارم |
لیست توصیفنامه ها2 تیر 84 - 07:46 | |
ایستادم با قامتی غروبین
در انتظار رسیدن رفتن تو
مانده ام حیران در چگونه گذراندن فصل غربت تو
می روی و من به ظاهر مانده ام
اما ؛ اما دلم با تو راهی شد
شاید یه كمی از احساس غربتم بكاهد
و یا كمی از غربت لحظه هایم كم كند
می آیی ؛می دانم ؛درچشمانت در نگاهت می خواندم
با آهنگی پر امید
كاش می شد دستهایم را پر از معنای نگاهت می كردم برگردنت می آویختم
تا این احساس برای همیشه در تو بماند. |
31 خرداد 84 - 03:34 | |
وتو بودی ای عشــــــــــق آن احساس گم شده من |
29 خرداد 84 - 20:54 | |
احساس همچو باران رویایی؛
می چكد روی تن پوش تنهایی؛
قطره اشكی می چكد روی كاغذ؛
فریاد دل پر از بی صدایی.
روزگارم همچو باد؛
می نوازد غم ما را شاد؛
می تراود باران بی مهری؛
روی دشت سینه ناشاد.
خیالم همان احساس؛
چشمانم همان گریه؛
دلم همان غصه؛
روزگارم همان درد افسانه.
می خواهم سبك باشم مثل پرنده نه پر؛
تا با خیال سنگین باد نروم سوی ویرانی؛
پرنده باشم تا روم سوی مهربانی؛
پر بگیرم سوی آشیانت؛
بیایم سوی شقایق چشمانت؛
سوی باران احساست.
می خواهم پرنده باشم در آشیان چشمانت؛
تنها آرزویم؛محبوس در قفس خیالت. |





















