لیست کلوبها :: 8پیروزی 5 مهر 87 - 19:45 |
هنگامی که زمانه به کام تو نمی گردد، لیک، کرامند این نیست که چه اندازه از اشتباه خود بیمناکی، یا چه اندازه از آن دلسرد شده ای، کرامند: مهم |
لیست توصیفنامه ها29 آبان 86 - 13:13 | |
همه فکر می کردند بی صداست
آرام و بی صدا
و لبخندهای او زمانیکه پاک میکرد آتش
زمانیکه دستانی بودند که عشق را لمس کنند
که از شکوه پاکی بگویند
از لبخند زرتشت
از عشق زرتشت
کودکی بود
کودکی که اورا همچون ماه یافتند
و زرتشت سرایید
فره از دنیای نور ، خورشید ، ماه ، ستارگان سرچشمه گرفت....
دوغدو ، مادر زرتشت ، فره را در پیکر خود حمل می کرد و این فره چندان نورانی بود که این زن در تاریکی می درخشید..........
به رسم تمامی افسانه های پاکی او را جادوگر خواندند .
پدر ، دوغدو را از خانه بیرون راند و دوغدو را سرنوشت به سوی خانواده ای به نام اسپیتمان کشاند و پورشسب.....
زرتشت را سروران آب ها و گیاهان ، خرداد و امرداد بر زمین بارانده اند ....
زرتشت را هیچ آتشی نمی سوزاند . او خود پاکی است .
این چگونه عشقی بود که " هدایت " را تا اوج جاودانگیش کشانید ؟؟
رویایی بود این سرزمین که شکوهش را گاتها فریاد می زنند
و لرزش قلب من در سحرگاه ، نیایش تو را می خواند .....
این جا خود جهنم است . می دانم
این جا واژه ها مرده اند . فریادی نیست . حرفی نیست ....
از من نخواه که سکوت کنم
من ایمانم را از دست نخواهم داد . ایمانم به این خاک اهوراییم
نه ! من فنجان شیر نمی خواهم ، من از جاودانگی بیزارم ...
معرفت برایم دشوار است ، این عطر خوش را هم نمی خواهم
و نه اناری که رویین تن شوم
من تنها
تنها
تنها
سکوت زرتشت را می خواهم.............
|













