__
لیست دوستان :: 181
لیست کلوبها :: 95
  • نام کلوب :هواپیماهای جنگنده
    نام انگلیسی : fighter
    تاسیس : 10 شهریور 1385
    179 عضو ، 104 بحث ، 76 آلبوم ، 4 مقاله ، 3 لینک

    هواپیماهای جنگنده

  • نام کلوب :خلبان ها در اوج
    نام انگلیسی : khalabanha
    تاسیس : 23 تیر 1385
    166 عضو ، 107 بحث ، 42 آلبوم ، 14 مقاله ، 9 لینک

    خلبان ها در اوج

  • نام کلوب :F15
    نام انگلیسی : F15
    تاسیس : 9 دی 1386
    24 عضو ، 35 بحث ، 20 آلبوم ، 31 مقاله

    F15

  • نام کلوب :كچو وكری كردستان
    نام انگلیسی : kurdistan
    تاسیس : 20 آبان 1384
    374 عضو ، 84 بحث ، 6 آلبوم ، 1 مقاله

    كچو وكری كردستان

  • نام کلوب :دختر پسرای تهرون
    نام انگلیسی : perfect
    تاسیس : 7 مرداد 1384
    2597 عضو ، 178 بحث ، 5 آلبوم ، 1 مقاله

    دختر پسرای تهرون

  • نام کلوب :متولدین اردیبهشت ماه
    نام انگلیسی : motavaledinordibehesht
    تاسیس : 30 دی 1383
    1568 عضو ، 221 بحث ، 11 آلبوم ، 8 مقاله ، 9 لینک ، 4 نظرسنجی

    متولدین اردیبهشت ماه

هویت
6 خرداد 87 - 22:32





وقتی كه ایران هست خلیج یعنی فارس
تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس
جز این اگر باشد خلیج آبی نیست
بی سایه ایران غیر از سرابی نیست
تا میهن كاوه تابوت ضحاك است
این سرزمین از هر اهریمنی پاك است
صدها هزار آرش جان در كمان دارند
تیری اگر كاریست این عاشقان دارند
وقتی هویت را در نام میجوید
هر بی نشان ناچار صد یاوه میگوید
چیزی كه در صلح است از جنگ میخواهد
قدرت اصالت نیست فرهنگ میخواهد
ما وارث كوروش فرزند جمشیدیم
پیروز بی برده بت نپرستیدیم
ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم
مادر شب تاریخ تا صبح بیداریم
وقتی هویت را در نام میجوید
هر بی نشان ناچار صد یاوه میگوید
چیزی كه در صلح است از جنگ میخواهد
قدرت اصالت نیست فرهنگ میخواهد
ما وارث كوروش فرزند جمشیدیم
پیروز بی برده بت نپرستیدیم
ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم
مادر شب تاریخ تا صبح بیداریم

 

 

ای کویر تو بهشت جان من

عشق جاویدان من ایران من


 


 

ای ز تو هستی گرفته ریشه ام

نیست جز اندیشه ات اندیشه ام


 

آرشی داری به تیر انداختن

دست بهرامی به شیر انداختن


 

کاوه آهنگری ضحاک کش

پتک دشمن افکنی ناپاک کش


 

رخشی و رستم بر او پا در رکاب

تا نبیند دشمنت هرگز به خواب


 

مرزداران دلیرت جان به کف

سرفرازن سپاهت صف به صف

 

 


 


 

post-4-1180275143.jpg


 

 


 

 به نام خداوند جان و خرد                                 به کوروش به آرش به جمشید قسم


 


 

به نقش و نگار تخت جمشید قسم                   که ایران همی قلب و خون من است


 

   گرفته ز جان از وجود من است 

 

Persepolis2.jpg
 
 
 

تخت جمشید همان مدفن راز                       منجنیق رسن عمر دراز

پیر بی یار و قبلیك مانذه                               نوحه داغ عزیزان خوانده

این بناییست كه سی قرن بپاست                    سند قدمت ملیت ماست

گر چه پیر است و فكور و فر توت                  مهد جاه است و جلال و جبروت

فكر. از فر شكوهش بستوه                           و ز بلندی زده پهلو با كوه

گر بر او سقف نبینی شاید                            سقفش از گنبد گردون باید

سر ستونها بشكوهی والا                             سروبالا و صنوبر سیما

سنگ فرش آینه گون است هنوز                   روشنش را ز درون است هنوز

روی سنگ از هنر حجاری                            زرگری كرده و نازك كاری

پله ها چون صف از برق و جلا                       نرده ها بافته چون سیم و طلا

سبزه یی از دل خارا رسته                             رخ به باران حوادث شسته

هان بدقت بنگر تا نگری                                همت پارسیان هنری

وه چه تاریخ درخشان با ماست                       گنجهای شرف وشان با ماست

كیست اینجا كه دگرگون نشود                         سنگ باید كه دلش حون نشود

ایكه این نقش نخواندی به شتاب                       سر جاویدی  ایران  دریاب

 

 

 

 

آریوبرزن(آخرین مدافع دلیر تخت جمشید)


 


 

لیست توصیفنامه ها
11 تیر 87 - 09:14
من آموخته ام... آموخته ام ... که بهترین کلاس درس دنیا، کلاسی است که زیر پای پیرترین فرد دنیاست آموخته ام ... که وقتی عاشقید، عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی آموخته ام ... که داشتن کودکی که در آغوش شما به خواب رفته، زیباترین حسی است که در دنیا وجود دارد آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم آموخته ام ... که بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است: وقتی که از شما خواسته می شود، و زمانی که درس زندگی دادن فرا می رسد آموخته ام ... که کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم
23 اردیبهشت 87 - 22:57
دل من می خواهد شهرم از حاشیه ها دور شود شهر من سرگذشتش ، همه جنگ است و عذاب مردمش همه ، زخمی و صبور همه ، ساده همه ، در فکر ثواب شهر من وسعت پاکی ست که در آن ...... زرتشت مظهر مهر خدا نازل شد شهر من شهر خداست بی نیاز از از تبلیغ و ریا شهر من وسعت سرسبزی یقین است و غرور بی دل از خردی خود ، هیچ مخوانش به سکون که مبادش به ریاضت ، عادت بی خرد ، دور شود از موطن من خاک پاکی که از آن گام بی حوصلگی بر میداری امپراتوری کوروش آن ابر مرد که پیوند داد آسمان را و زمین را به خردمندی خویش وسعت مهر و غرور است و خدا دل من می خواهد که ببارد باران و بشوید ما را برود لبخندی که بر این چهره ی ما می کشد آن نقاشک و شود او رسوا ای دریغا که در این شهر ، مردم چتری از دکه ی نقاش خریدند ، همه وضیلت گشته ست آنچه یک عمر رذیلت بوده است ای دریغا ، این گاه می دهد شخصیت انسان را ، چتر ترسم این است نبارد باران و بخشکد لبخند و بپوسد احساس ترسم این است که تا جاویدان رو کشد با این ژست رحمت و مهر خدا از این شهر دل من می خواهد شهر من فاصله گیرد از جنگ از تظاهر از رنگ دل من می خواهد کودکان شعر بخوانند و برقصند در شهر نه به جنگ نه گناه نکنند عمر گران مایه تباه به توهم نشود وامانده برهند از تقدیر و نگردد به تشبیه و تشابه زنجیر کاش می شد شهرم ناجی مردم دنیا نشود و به آبادی و سرسبزی خود اندیشد و بداند هیچکس فکر ما نیست که این گونه تظاهر دارد همه در مصلحت خویش تفکر دارند و به تدبیری ژرف صحنه کذب نمایش برپاست دل من می خواهد آه نه نه نه ... نه دل من هیچ نمی خواهد .... چون ما دچاریم به تحریف تکامل ... به دروغ ما دچاریم به تزویر و تظاهر ... به ریا پس به سر هر چه رسد نیز ..... سزاست بر گرفته از کتاب سجده بر خرافات
13 فروردین 87 - 02:17
درود سالروزت شاد باد.
__