قاصدک 3 خرداد 87 - 13:54 |
قاصدک
از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی اما، اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیّاری - باری، برو آنجا که بوَد چشمی و گوشی با کس، برو آنجا که تو را منتظرند. قاصدک! در دل من همه کورند و کرند. دست بردار از این در وطن خویش غریب. قاصدک تجربه های همه تلخ، با دلم می گوید که دروغی تو ، دروغ که فریبی تو، فریب. قاصدک ! هان، ولی... راستی آیا رفتی با باد؟ با توام، آی کجا رفتی؟ آی.... راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی، جایی؟ در اجاقی - طمع شعله نمی بندم- اندک شرری هست هنوز؟ قاصدک! ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند اخوان ثالث |
لیست توصیفنامه ها8 تیر 87 - 15:19 | |
عشق میاد تا بهت یه چیزی بده و بره
عشق میاد تا وسیعترت کنه...اگر حقیر شده ای ...یا اشکهای حقارت بار، تو خلوتت ریخته ای...یا خوابهای قشنگ دیگه نمیبینی ، بیدار شو
تو همان شاهزاده ای هستی که خواب دیده گدا شده ...کافیست بیدار شی ( اشو)
نفرت هم میاد تا بهت یه چیزی بگه
ما از چیزی خوشمون میاد یا متنفر میشیم که معمولا درون خودمونه...این همان پیام پنهان بی خوابیهای شبانه توست عزیزم...
دلت شاد باشه...دستت پر
|
28 اردیبهشت 87 - 02:27 | |
ما چون دو دریچه رو به روی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه ی بهشت اما آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد
اخوان ثالث |
24 اردیبهشت 87 - 19:00 | |
در غریو سنگین ماشین ها و اختلاط اذان و جاز آواز قمری کوچکی را شنیدم چنان که در پس پرده یی آمیزه ی ابر و دود تابش تک ستاره یی . آن جا که گنه کاران با میراث کمرشکن معصومیت خوش بر درگاه بلند پیشانی درد بر آستانه می نهند و باران بی حاصل اشک بر خاک و رهایی و رستگاری از چارسوی بسیط زمین پای در زنجیر و گم کرده راه می آیند . گوش بر هیبت توفانی فریادهای نیاز و اذکار بی سخاوت بسته دو قمری بر کنگره سرد دانه در دهان یکدیگر می گذارند و عشق بر گرد ایشان حصاری دیگری است . |








