آن سوی پنجره .... 26 آبان 87 - 13:26 |
آن سوی پنجره نگاهها سراب است و اقیانوس دست ها ،پل های التماس و خواهش... آن سوی پنجره می توان محبت را رایگان بین آدمها تقسیم کرد، بدون هیچ گونه چشم داشتی.. آن سوی پنجره هیچ لبی با لبخند غریبه نیست... آن سوی پنجره هیچ قلبی پوشالی نیست و هیچ دلی شکسته نمی شود... آن سوی پنجره فریاد آنقدر بی صداست که حرمت سکوت را نمی شکند... آن سوی پنجره بهار آن قدر مهربان است که باغ را به دست پاییز نمی سپارد...
هر کس که گم کرده ای داشته باشد آن را در آینه می یابد... آن سوی پنجره تلخی فاصله ها پر می شود از شیرینی دیدار... آن سوی پنجره گنجشک های ایوان خانه ی مادر بزرگ به فکر فرار نیستند... آن سوی پنجره در امتداد جاده ی بی کسی به سر منزل گاه عشق و تمنا می توان رسید. آن سوی پنجره می شود پر گرفت،آری!پر گرفت تا اوج،تا بی نهایت... آن سوی پنجره می شود در عشق شکست،در عشق خرد شد و در عشق جاودان شد.
------------------------------------------------------------------------
شب کاغذ احساسم را روی بوم آسمان رنگ کردم ولحظه های با تو بودن را کنار شب بوها
قاب گرفتم....اگر بخواهی همین امشب
با چند قاصدک برایت پست می کنم...... |






