لیست دوستان :: 126
لیست کلوبها :: 19گل و گلدون 21 خرداد 84 - 01:41 |
گلدون دلش گرفته بود.چرا گل نمی خواست قبول کنه اون دوسش داره؟ چرا همش زیباییش و به رخ اون می کشید و مسخره اش می کرد؟ گلدون هیچوقت نتونسته بود دلیل رفتار گل و بفهمه,مگه اون با گل چه کرده بود؟ جز اینکه ازش نگهداری کرده بودویا زیباییش رو تحسین کرده بود. گلدون به گل نگاه کرد.گل در خواب ناز بود,فکر کرد:چقدر زیباست!کاش منم نصف زیبایی اون و داشتم شاید اونوقت دوستم داشت!!به خودش نگاه کرد,چند تکه چوب قهوه ای که کهنه و فرسوده شده بودن.فکر کرد: خوب گل با این همه طراوت و زیبایی حق داره به من بخنده!!از این فکر غصه اش چند برابر شد و نا خود آگاه آه کشید.از صدای آه گلدون, گل به آرومی چشمهای قشنگش و باز کرد و بلافاصله گفت: باز دوباره چی شده؟؟ آخه چرا من باید از دست تو یه خواب راحت نداشته باشم؟؟ چرا راحتم نمی زاری؟؟گلدون گفت:معذرت می خوام عزیزم من...گل گفت: ادامه نده,همیشه حرفهای تکراری,من ازت متنفرم!!!چرا تنهام نمی زاری؟ با این حرف گل,گلدون احساس کرد داره از درون خرد می شه. تمام بدنش لرزید,تکه تکه شد و گل رو رها کرد!!گل فکر کرد:خوب شد که دست از سرم برداشت,واقعا خسته کننده بود!!اما دلش گواهی بد می داد!! بعد از چند ساعت گل احساس کرد گلوش خشک شده,گلبرگهای قشنگش طراوتشون و از دست دادن,دیگه نفس کشیدن براش سخت شده بود! بی اختیار گلدون و صدا کرد,حالا می فهمید وجود گلدون چقدر براش لازمه,حالا می فهمید چقدر دوسش داره!!!ولی دیگه دیر شده بود... |
لیست توصیفنامه ها2 اسفند 85 - 08:34 | |
TAVALODET MOBARAK
omidvaram sale khoobi dashte bashi |
28 خرداد 85 - 13:10 | |
سلام دوست عزیز
شما رو به عضویت در کلوب مشاورت در امور زندگی دعوت میکنم.
این کلوب به بررسی مشکلات واقعی انسان ها اختصاص دارد و راه حل عملی نیز در جلو پایتان قرار خواهد داد. ارائه مشاورت در این کلوب رایگان است.
آدرس کلوب:مشاورت در امور زندگی
http://www.cloob.com/club.php?id=24693
موفق باشید |
16 خرداد 85 - 18:07 | |
نبسته ام به كس دل، نبســـــته كس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من
ز مــــن هر آنكــه او دور، چـو دل به سینه نزدیك
به مـــن هر آنكـه نزدیك، ازو جــــــدا، جــــدا من
نه چشــــم دل به ســـــویی، نه باده در سبویی
كه تــــر كـــــنم گـلـــــــویی، به یاد آشنــــــا من
ســــــتاره هــــا نهـــــــفتم در آسمـــــان ابــــری
دلــــــم گرفته ای دوست، هـــــوای گریــه با من
نبسته ام به كس دل، نبســـــته كس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهــــا، رهـــا من |























