| کلوب آی دی | chela67 ، سن کلوبی : 2 سال و 10 ماه و 6 روز |
| درباره من | ساده می نویسم مثل سرود چشمهایم مثل آهنگ صدایم مثل شبنم مثل آب مثل نسیم مثل باد می خواهم غم هایم را به گنجشک ها بگویم که آسمان را خبر کنم رازهایم را به باغچه که دل باغچه را بشکافم که گل سرخ ها را عاشق کنم دردهایم را به قلبم که قلمم را بشویم که دلم را زنگار نزند که چهره اش زیبا شود می خواهم خودم را بنویسم مثل حس شرجی چشمهایم مثل لیلای بارانی نگاهم مثل خودم٬ مثل دلم که سهمش را از عشق تقسیم می کندکه التهاب گل سرخ را ببیند که تعبیر کند خواب باغچه ی زیبا را که ساده بنویسد مثل خودش مثل خنده هایش که غمگین است مثل عطر خیس اشکهایش مثل همه ی آینه ها زلال و عاشق مثل یاسمن، مثل برف ساده مثل برگ کاغذی سفید بی گمان من آن دختری نخواهم بود که وقتی زیر آفتاب در حال غروب دراز می کشد برای گل های آفتاب گردان اشک نریزد و بی شک من آن دختری نیستم که وقتی هر سپیده دم با صدایی ملایم به رهگذران صبح بخیر بگوید به ماه دلگیر نیاندیشد و در زمزمه ی عابران به پنجره های بسته خیره نشود نه من منم... دختری که به گونه ئی دیگر همه چیز را لمس می کند زیر آسمان بی سایه راه می رود و بی تاب می شود و روی زمین با کلماتی که همیشه می لرزد گرم نقاشی و شعر می شود منم انکه همیشه ارام بیدار می شود بی انکه به خواب رفته باشد تو باید فهمیده باشی قصه های من عبوری خیس از یک جاده ی خیالی ست و هوای دلم همیشه پر از تب و هذیان است... می گیرد دستهای خسته ی مرا دستهای باران/ می کارد چشم های مرا گل سرخی در گلدان چقدر سخته که همه تو رو به عنوان آدم شوخ و شادی بشناسند اما حقیقت چیز دیگه ای باشه. چقدر سخته که هیچوقت نتونی خودت باشی الا در تنهایی. چقدر سخته لبخند زدن در جمع اما با بغضی در گلو. چقدر سخته... نه عاشقم نه تنها... نه درحسرت لحظه ای و یا چیزی... تنها غمگینم.... بی دلیل شاید من همان نقاب خندانی باشم که امروز از کنارت گذشت...اما تو فریب اون نقاب رو نخور! تمناهایم را خاکستری میکنی میگذاری میان طاقچه زمان و فکر میکنی تمامشان را خاکسترهای عبور میپوشانند تمام روزنه های نگاهم پی التفات حتی کلامی اینجا دیگر سراغ واژه های غریب دلتنگی نمیگردم **من پی همان بغض های بی شمار دخترانگی هایم هستم** هرزه گویی هایم را میشنوی یا نه نمیدانم من میخواهم عریانی روحت را ببینم ! هر روز بوی تعفن دلخوری ها و بهانه های سرگردانم را استشمام میکنی میدانم در پی تقویم روزهای سر رسیدن کلافه می شوی خودم هم تمام عقربه های ثانیه شمار را لحظه لحظه هجی میکنم اما همین نزدیکی هاست خلوتگاه دلم باز هم بوی کال میوه های تنهایی را میدهد ! www.parniyan67.blogfa.com یه سری بزن. |
| وضعیت | زن24 ساله مجرد |
| جنسيت | زن |
| محل سکونت | Iran ، مازندران ، شهسوار |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | با هم اتاقي ها در خوابگاه |
| تحصيلات | ليسانس |
| اطلاعات اضافي | ...حرفهای ما هنوز ناتمام ... تا نگاه می کنی، وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آی ... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می شود! یادت باشد که باران همان باران است، از ابتدای تاریخ ؛ و آسمان همان آسمان می ماند تا انتهای تاریخ . درختان ابدیتی ساخته اند؛ تکرار درخت ها ، آسمان و تکرار تلخ آدمیزاد. شاید ثانیه ای دیگر من نبوده ام یا نباشم و شاید قلم من را، یک من دیگر روی کاغذ می غلطاند و کسی چه می داند که من مرده ام ، کسی چه می داند که من هستم یا نیستم ؟!! دارم می نویسم، انجیر بر شاخه های تابستان ممکن است کال باشد. دارم می نویسم، آب ممکن است مایه حیات نباشد و شاید پرده های اتاق ما را کسی بکشد تا بیرون از پنجره را نبینیم.... |
| دین | اسلام |
| قد | 165-170 |
| وزن | 50-55 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، جدي ، دوستانه ، شلوغ |
| مد و ظاهر | متغيير ، جين ، معمولي ، مدرن |
| صفحه وب | http://www.parniyan67.blogfa.com |
| تاریخ عضویت | 28 فروردین 1388 ساعت 14:16 |