لیست دوستان :: 1299
لیست کلوبها :: 106Www.Amo0o-Mehdi.Tk 18 مرداد 85 - 23:03 |
كی بر میگردی؟
راستی کی تو برمیگردی تاکه بغض من بمیره؟ کی میایی که مرغ شادی تو نگاهم پر بگیره یه تبسم ازنگاهت واسه من تموم دنیاست وقتی چشماتو میبندی زندگی واسم معماست بیا تا اومدنت رو پر کنم از هجرت غم بیا تا دیگه نباشه اشکی رو گونه شبنم |
لیست توصیفنامه ها31 مرداد 87 - 09:21 | |
آنگاه که تنها شدی و در جست و جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی، بر من توکل نما. (نمل/79) آنگاه که نومیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی شوی، به من امیدوار باش. (زمر/53) آنگاه که سر مست زندگانی دنیا و مغرور به آن شوی، به یاد قیامت باش. (فاطر/ 5) آنگاه که در پی تعالی و کمال هستی، نیتت را پاک و الهی کن. (فاطر/ 29-30) آنگاه که دوست داری به آرزوهایت برسی، به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم. (غافر/60) آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد، به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم. (بقره/152) آنگاه که دوست داری با من هم سخن شوی، نماز را به یاد من بخوان. (طه/14) آنگاه که روحت تشنه نیایش و راز و نیاز است، آهسته مرا بخوان. (اعراف/55) آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست، به من پناه ببر. (مومنون/97) آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت، در توبه به روی تو باز است. (قصص/67 |
21 مرداد 87 - 06:27 | |
کبود های یادگار بودنش.. بر اندام نحیف دخترانه ام .. سیاه و سپید در هم امیخته.. و با هر فشار سر انگشتان دردی یواشکی ... من میان عاشق شدن های مکرر دو دست می بندمش دلم را به تو که تو.. با واژه هایت .. آن را رقصانده ای... |
15 مرداد 87 - 14:19 | |
بی تو مهتاب شبی از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید.عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فروریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آوازه شباهنگ
یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حزر كن
لحظه ای چند بر این آب نظر كن
آب آیینه ی عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كنی چیزی از این شهر سفر كن
با تو گفتم كه جز راز عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول كه دل به تمنای تو پر زد
چون كبوتر بر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه شكستم
باز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
اشكی از شاخه فرم ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زده و بگریخت
اشك در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آمد دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم و نه گسستم نه رمیدم
رفت در ظلمت شب آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نكنی دگر از آن كوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم !!!!!!!!! |























