لیست کلوبها :: 5افسانه 11 مهر 87 - 22:13 |
عاشق و معشوق
مدتیه که یه سوال مثل خوره افتاده به جونم ، سوالی که گیجم کرده ،به طوری که نمیدونی تو یه داستان عشقولانه ، دل واسه کی بسوزونم ، برای کدوم یکیشون گریه کنم ، منظورم از کدوم یکی ، عاشق و معشوقه . عاشق که جز معشوق کسی رو نمیبینه و همه ء روز و شبش شده معشوق ، حاضره همه دنیاشو بده ولی محبوبش رو بدست بیاره ، از محبوبش یه بت ساخته به چه بزرگی ، حتی اکسیژن هوا هم براش محبوبشه . ایستوپ کنید اینجا ، من قصد مسخره کردنه عاشق رو ندارم، سوء برداشت نشه ،خوب اونم حق داره ، ............،اما واقعا حق داره؟ از طرفی معشوق یه انتخواب شدست ، چندین حالت داره ، یا معشوق منتظر همچین فرستی بوده و به نوعی خودش هم عاشق ِ عاشقشه ، که در این صورت قضیه حله ، و اگه سنگی جلوی پاشون نباشه مبارکه . ولی تو حالت بعدی ، یعنی دوم ، معشوق نه مخالف ِ و نه موافق ، اینم بد نیست ، چون کار عاشق ساده تره . ولی طرف صحبت من آخرین نوع معشوقه ، و این معشوق ، از این که انتخاب عاشقه ناراحت ، تسلیم شدن در برابر زاری و تزرع عاشق براش مرگه . عین یه پرندست که از قفس رفتن پروا داره . حالا بیایید تک تک به این دو تا موجود افسانه ای بپردازیم ( توضیح : تو این دنیا شک دارم عاشق واقعی وجود داشته باشه ، معشوق های این دوره زمونه رو هم ........خدا خودش عالمه) کجا بودم ، آهااااااااااااا........اول اولویت با عاشقه ، چون همیشه خوب بلده ایجا ترحم کنه : عاشق : موجودیه که رو دیوار مینویسه دوست دارم ، لای دفتر مشقاش مینویسه دوست دارم ، رو در و دیوار عکس و قلب و بوسه و حروف انگلیسی منویسه و میکشه ، حالا بماند با ماژیک یا رژ لب ، شاید هم تو کار کنده کاری درخت باشه . اولویت زنگیش شده عشقش ، هر چه عشقش دست نیافتنی تر التهابش بیشتر ، زمین و زمان براش تنگه ، نماز و روزش در طلب معشوقه ، میبینی چندین ساعت کتاب جلو چشاش بازه ولی هنوز تو صفحه اولش مونده ، ..........ای بابا چرا مزاحمش میشید داره درس عشق رو پاس میکنه ، این واجب تره !!!! معشوق رو برا خودش میخواد ، اگه ببینه کس دیگه ای ممکنه گاپ معشوق رو بدزده ، سلول های خاکستری مغزش فعال میشن ، کلی فسفر به مغزش جاری میشه و نقشه های جانانه ای برا رقیبش میکشه ، در نهایت هم اگه موفق نشد و رقیبش یه تک بهش زد و معشوقه پرید ، حال هر دو تاشونو میگیره ، قبلنا که عاشقا اسید رو صورت محبوبشون میپاشیدن تا دل تیکه و پارشون و غرور شکستشون رو نوازش کنن ، ولی جدیدا که نه یه مدتیه سی دی محبوب رو پخش کردن مد شده ، ....ببخشید انگار از دنیا خیلی عقبم ، محبوبشون رو بلوتوث میکنن !!!!!...هر چه فجیح تر بتونن آبروی معشوقه رو ببرن ، عالی تره ، چون معلوم میشه خیلی عاشق بودن که زیادی سوختن .!!!! و اما محبوبه خودمون یا همون معشوق خان : معشوق : معشوق موجودیه که بت عاشقه ، در واقع وابسته به وجود عاشقه ، اگه عاشق نباشه معشوق نمیتونه فیس و افاده بیاد . معشوق هر چه بیشتر ناز کنه بهتره ، چون کسی هست که نازشو بخره ، ولی در آخر باید تکلیف خودش و عاشق رو معلوم کنه البته اگه خیلی با مرام باشه ، چون ممکنه در کل عاشقه رو سر کار گذاشته باشه حسابی ، از احساس نپخته عاشق چنان بهره هایی رو میتونه ببره که نگو !!!!! حالا این بماند ، فکر کنیم رو آینه دنیا هنوز یه نقطه سفید مونده و معشوق مرام داره ، در این جا جا داره بپردازیم به نوع سوم معشوق که قصد پذیرفتن قلب عاشق رو که دو دستی بهش تقدیم شده رو نداره ، به زبان ساده تردوسش نداره ، و با کمال صداقت هم قصد بازی دادن عاشق رو نداره ، برای خودش آرمان و ارزوها ی دیگه ای داره ،خواسته هاش در حد عاشقش نیست . بیایید از سکوی شوخی بیاییم پایین و کمی هم جدی برخورد کنیم ، عاشق کسیه که شخصی رو دوست داره ، حالا بماند که این حس دوست داستنش احساس ناپختست و یا با عقل و درایت و در نهایت احساس به این نتیجه رسیده که فرد مورد نظر میتونه همون نیمه گم شدش باشه و حالا میتونه همه وجود و وقتش رو و در نهایت احساسش رو به پاش بریزه ، در هر صورت عاشق میخواد فرد مورد علاقش رو بدست بیاره ، به ظاهر میگه که از همه چیزش میگذره تا لحظه ای با معشوق باشه ، به احساس عاشق قصه هامون احترام میذاریم و بهشون میگیم ، قفس زیبایی داری معشوق ستودنی هم داری ،ولی ایا معشوق تو حاظره با میل خودش تن به میله های این قفس زیبا بده ، که جنسشون احساس پاک وتپش خواستنته ، خواستنی که گناه نیست ولی قبول کن یه ازمایش بزرگه برات ، عاشق قصه هامون اگه راست میگی و حاضری جونتو پای عشقت بدی ، از خودت بگذر ، قفست رو بشکن ، پرنده زیبات رو آزاد بذار ، اونو برای خودت که نه برای خودش بخواه ، میدونم سخته، ولی خواستن واقعی اینه . مگه تو میتونی عاشق هر کس باشی و هر کس رو دوست داشته باشی ، پس چطور میگی معشوقی که دوستت نداره به تو ظلم کرده ؟ مگه اون حقی رو که تو داری نداره ؟ دوست داشتن باید دو طرفه باشه قبول کن ! برای رسیدن به معشوقت از خودت بگذر ، گذشتن از خودت یعنی گذشتن از التهابت ، وقتی این دوره پر از التهاب رو بگذرونی میرسی به جایی که میبینی آیا واقعا طرف رو دوست داشتی یا نه ، اگه التهابت خوابیده باشه و عقل و درایتت حکم کنه و باز هم با عقلت وجود دوست داشتنی معشوق رو بخواهی ، بدون حتما عاشق بودی . کاش میشد همه معشوقا تو فرمول عشق بازی ها ، اوصولشون بر پایه این بود که : اگر کسی رو که عاشقانه دوستت داره ، دوست نداری ، بازیش نده ، همون اولش آب پاکی رو بریز تو دستش ، غرورش رو نشکن ، ازش به خاطر همه محبت هاش متنفر نباش ، بهش احترام بذار ، و ازش دوری کن ..........! ( حق دارید ، خیلی راحت فرمول دادم ، چون تا حالا نه عاشق بودم و نه معشوق ، ولی خیلی ها تو زندگیم بودن که دوستشون داشتم و دارم با همه عقلم و وجودم ، چون اونها رو به خاطر خودشون نه خودم ، دوست دارم ولی اگه باز هم میگی که فرمولم غلطه بگو تا درستش کنم )
|
لیست توصیفنامه ها13 مهر 87 - 03:11 | |
دوام عیش و تنعم، نه شیوه ی عشق است ** اگر معاشر مایی، بنوش نیش غمی... |
12 مهر 87 - 02:35 | |
قافیه اندیشیدم و دلدار من ** گویدم مندیش جز دیدار من ** هر كه عاشق دیدیش، معشوق دان ** كو به نسبت هست هم این و هم آن ** تشنگان گر آب جویند از جهان ** آب جوید هم به عالم تشنگان... |
11 مهر 87 - 02:54 | |
پیش از آنکه با کسی پیمانی ببندید، دمی درباره ی توانایی خود در اجرای آن بیندیشید و سپس پاسخ گویید. << اُرد بزرگ >> |











