★★★★خدا نیز آنجا بود ★★★★ 27 خرداد 87 - 16:26 |
چون لبهایم برای نخستین بار آماده ی سخن گفتن شدند و جنبیدند از کوه مقدس بالا رفتم و خدا را چنین صدا زدم پروزدگارا !من تو را پرستش کرده ام مشیت پنهان تو شریعت من است . تا روزی که زنده ام در برابر تو خضوع خواهم کرد . اما خداوند پاسخ مرا نداد بلکه مانند طوفانی سهمگین از من گذشت و از دیدگانم پنهان شد . یک هزار سال بعد . برای دومین بار از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا چنین سخن گفتم : تو مرا از خاک زمین آفریدی و از روح معنویت بر من دمیدی و زنده ام کردی پس همه ی وجودم به تو مدیون است .اما خداوند پاسخ مرا نداد و هم چون هزاران پرنده ی بالدار به پرواز درآمد و از من گذشت . یک هزار سال بعد . از کوه مقدس بالا رفتم و برای سومین بار با خدا سخن گفتم ای پدر مقدس ! من فرزند دوست داشتنی تو هستم . با عشق و دلسوزی مرا به دنیا آوردی . با محبت و عبادت ملکوت و ملک تو را به ارث خواهم برد ! این بار نیز خداوند پاسخم نداد و همچون مه که تپه ها را میپوشاند از چشم من دور شد . یک هزار سال بعد. از کوه مقدس بالا رفتم و برای چهارمین بار با خدا سخن گفتم : ای اله من ! ای حکیم و دانا! ای کمال و مقصود من ! من گذشته ی تو و تو فردای من هستی . من ریشه هایت در ظلمات زمین و تو روشنایی آسمانها هستی . در این هنگام خداوند به سوی من خم شد و واژگانی شیرین و لطیف بر گوشم نواخت ؛ چنانکه دریا ، رودخانه ی سرازیر شده را در خود فرو میبرد خداوند مرا در اعماق خود فرو برد ! و چون به سوی دشتها و دره ها سرازیر شدم خدا نیز آنجا بود . من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
|





















