__
لیست دوستان برای دوستان مقدور می باشد.
لیست کلوبها :: 70
  • نام کلوب :*آسِ دل*
    نام انگلیسی : a3del
    تاسیس : 17 تیر 1384
    178 عضو ، 18 بحث ، 9 آلبوم ، 6 مقاله ، 5 لینک

    *آسِ دل*

  • نام کلوب :ماشین بازهای شیرازی
    نام انگلیسی : shiraz_drivers
    تاسیس : 12 خرداد 1385
    74 عضو ، 25 بحث ، 7 آلبوم ، 1 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    ماشین بازهای شیرازی

  • نام کلوب :قلب های شکسته
    نام انگلیسی : ghalbhayeshekaste
    تاسیس : 9 تیر 1385
    175 عضو ، 70 بحث ، 4 آلبوم ، 2 لینک

    قلب های شکسته

  • نام کلوب :دارم از تو می نویسم
    نام انگلیسی : daram
    تاسیس : 10 تیر 1384
    189 عضو ، 10 بحث ، 7 آلبوم

    دارم از تو می نویسم

  • نام کلوب :ابرو گاندش
    نام انگلیسی : ebro
    تاسیس : 16 اردیبهشت 1384
    1000 عضو ، 46 بحث ، 5 آلبوم ، 2 مقاله ، 6 لینک

    ابرو گاندش

  • نام کلوب :عمر دیاب
    نام انگلیسی : amrdiab
    تاسیس : 17 تیر 1384
    487 عضو ، 25 بحث ، 11 آلبوم ، 2 مقاله

    عمر دیاب

غریب آشنا ...
1 خرداد 87 - 11:10

helpinghand.jpg

بی هیچ آشنایی در كوچه های شهر غریب شما قدم می زنم


های غریبه ها ... با شما هستم ... با شما كه با چشمانی كنجكاو قدمهای یك غریبه تنها را می شمارید


من شما را می شناسم ؟؟؟

 

 


پس چرا برایم سر تكان می دهید و لبخند می زنید
 

نگاه همه شما چون نگاه چشمان شیشه عروسكهاست


وقتی پشت به خیابان و رو به ویترین مغازه ها می ایستم


می بینم كه پشت سرم سر در گریبان هم فرو كرده و پچ پچ می كنید 
 

هنوز هم نگاه های كنجكاوتان مرا همراهی می كند


در میان تمام این غریبه ها


" تو " 
 

تنها تو جسارت داشتی تا با من غریب صحبت كنی


چشمانت را نمی بینم


پشت این نقاب پر زرق و برقت پنهان شده


راستی چرا نقاب داری ؟؟؟
 

می خواهم نقابت را از چهره ات بردارم 
 

شاید آشنایی هستی میان تمام این غریبه ها


به قفلی اشاره می كنی كه به نقاب خورده است


یك قفل شكسته كه گویا طلسمش قوی تر از خود قفل است


دستت را دراز می كنی به طرفم


نوك انگشتانم دستان سردت را لمس می كنم


دستان سردت به دستان مجسمه ای می ماند كه در میدان شهرتان است 
 

همان مجسمه كه با یك دست سخت كتابی را در آغوش می فشارد و دست دیگرش را به سوی رهگذران دراز كرده است


سرمای دستت از گرمای وجودم گرم می شود


پروانه ای كه روی دوشم بود پر می كشد و روی دوش تو می نشیند 
 

پروانه را می گیری و سریع با یك سوزن آن را به برگی از كتاب قطوری كه در دست داری می دوزی و كتاب را می بندی


بهت زده نگاهت می كنم


دیگر از نقابت خبری نیست


چشمان شیشه ای تو هم خیره به من نگاه می كند


قفل شكسته را در كف دستانم می گذاری


همان دستی كه هنوز سر انگشتانش از لمس سرمای وجودت سرد است 
 

انعكاس شهرتان را در ویترین مغازه ها می بیند
 

دیگر نگاه كنجكاوی مرا تعقیب نمی كند 
 

یا شاید درست تر باشد تا بگوییم پروانه روی دوش مرا تعقیب نمی كند 
 

دیگر نه لبخندی

                    نه تكان سری برای ادای احترام 
 

از شهر غربت زده شما می روم


با یك لكه سیاه اینجا


درست همینجا روی سرم


و یك لكه سیاه دیگر اینجا


درست همینجا روی سینه چپم


و یك شكاف عمیق و خالی روی شانه راستم


راستی پروانه من را كجا می بری


پروانه من به چه كار تو می اید !


قفل شكسته تو به چه كار من می اید !


اینجا ایستاده ام روی ارتفاعات بیرون شهر شما


از این بالا هر كدوم از شما چون نقطه سیاه بی ارزشی هستید كه با فشار سر پاكن پاك می شوید


اما تو را نمی توانم پاك كنم


پروانه من دست تو است اگر تو را پاك كنم پروانه خودم را هم پاك كرده ام 
 

 اینجا ایستادم 
 

نمی دانم خودم را نفرین كنم یا شهر نفرین شده شما را


یا تو را كه به هیچ نفرینی معتقد نیستی !!!

 

  • ارسال نظر (1)
لیست توصیفنامه ها برای دوستان مقدور می باشد.
__