لیست کلوبها :: 70غریب آشنا ... 1 خرداد 87 - 11:10 |
بی هیچ آشنایی در كوچه های شهر غریب شما قدم می زنم های غریبه ها ... با شما هستم ... با شما كه با چشمانی كنجكاو قدمهای یك غریبه تنها را می شمارید من شما را می شناسم ؟؟؟
پس چرا برایم سر تكان می دهید و لبخند می زنید نگاه همه شما چون نگاه چشمان شیشه عروسكهاست وقتی پشت به خیابان و رو به ویترین مغازه ها می ایستم می بینم كه پشت سرم سر در گریبان هم فرو كرده و پچ پچ می كنید هنوز هم نگاه های كنجكاوتان مرا همراهی می كند در میان تمام این غریبه ها " تو " تنها تو جسارت داشتی تا با من غریب صحبت كنی چشمانت را نمی بینم پشت این نقاب پر زرق و برقت پنهان شده راستی چرا نقاب داری ؟؟؟ می خواهم نقابت را از چهره ات بردارم شاید آشنایی هستی میان تمام این غریبه ها به قفلی اشاره می كنی كه به نقاب خورده است یك قفل شكسته كه گویا طلسمش قوی تر از خود قفل است دستت را دراز می كنی به طرفم نوك انگشتانم دستان سردت را لمس می كنم دستان سردت به دستان مجسمه ای می ماند كه در میدان شهرتان است همان مجسمه كه با یك دست سخت كتابی را در آغوش می فشارد و دست دیگرش را به سوی رهگذران دراز كرده است سرمای دستت از گرمای وجودم گرم می شود پروانه ای كه روی دوشم بود پر می كشد و روی دوش تو می نشیند پروانه را می گیری و سریع با یك سوزن آن را به برگی از كتاب قطوری كه در دست داری می دوزی و كتاب را می بندی بهت زده نگاهت می كنم دیگر از نقابت خبری نیست چشمان شیشه ای تو هم خیره به من نگاه می كند قفل شكسته را در كف دستانم می گذاری همان دستی كه هنوز سر انگشتانش از لمس سرمای وجودت سرد است انعكاس شهرتان را در ویترین مغازه ها می بیند دیگر نگاه كنجكاوی مرا تعقیب نمی كند یا شاید درست تر باشد تا بگوییم پروانه روی دوش مرا تعقیب نمی كند دیگر نه لبخندی نه تكان سری برای ادای احترام از شهر غربت زده شما می روم با یك لكه سیاه اینجا درست همینجا روی سرم و یك لكه سیاه دیگر اینجا درست همینجا روی سینه چپم و یك شكاف عمیق و خالی روی شانه راستم راستی پروانه من را كجا می بری پروانه من به چه كار تو می اید ! قفل شكسته تو به چه كار من می اید ! اینجا ایستاده ام روی ارتفاعات بیرون شهر شما از این بالا هر كدوم از شما چون نقطه سیاه بی ارزشی هستید كه با فشار سر پاكن پاك می شوید اما تو را نمی توانم پاك كنم پروانه من دست تو است اگر تو را پاك كنم پروانه خودم را هم پاك كرده ام اینجا ایستادم نمی دانم خودم را نفرین كنم یا شهر نفرین شده شما را یا تو را كه به هیچ نفرینی معتقد نیستی !!!
|















