__
لیست دوستان :: 55
لیست کلوبها :: 37
  • نام کلوب :سقز
    نام انگلیسی : saghez
    تاسیس : 26 دی 1383
    407 عضو ، 194 بحث ، 12 آلبوم ، 13 مقاله ، 4 لینک ، 2 نظرسنجی

    سقز

  • نام کلوب :سقز و كردستان
    نام انگلیسی : saghezcity
    تاسیس : 26 خرداد 1385
    98 عضو ، 14 بحث ، 8 آلبوم ، 6 مقاله ، 1 لینک

    سقز و كردستان

  • نام کلوب :در قلب منی
    نام انگلیسی : loveyoy
    تاسیس : 9 تیر 1385
    131 عضو ، 12 بحث ، 12 آلبوم ، 6 مقاله ، 7 لینک

    در قلب منی

  • نام کلوب :بسکتبال
    نام انگلیسی : basketball
    تاسیس : 20 دی 1383
    3124 عضو ، 510 بحث ، 13 آلبوم ، 4 مقاله ، 6 لینک ، 1 نظرسنجی

    بسکتبال

  • نام کلوب :دوست داشتن
    نام انگلیسی : dostdashtan
    تاسیس : 29 دی 1383
    3127 عضو ، 445 بحث ، 5 آلبوم

    دوست داشتن

  • نام کلوب :کردستان
    نام انگلیسی : kordestan
    تاسیس : 20 خرداد 1384
    880 عضو ، 327 بحث ، 14 آلبوم ، 5 مقاله ، 3 لینک

    کردستان

یه سایت زیب
22 خرداد 84 - 05:17
سلام من بهزاد هستم متولد شهرستان سقز و از شما تقاضا دارم که به سایت من سر بزنید
لیست توصیفنامه ها
19 تیر 86 - 10:42
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست . شما به زودی خواهید مرد . دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد اما قورباغه ی دیگر با حدکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ،‌ اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد وقتی از گودال بیرون آمد ،‌ بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟ معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند
18 فروردین 86 - 03:54
وقتی از کنار ساحل گذر می کردم... وقتی صدای موج دریا در گوشم طنین می انداخت... تو را می دیدم .... تو را می دیدم که مرا به مهمانی صدایت دعوت می کردی... مرا به خود بخوان... که سخت محتاج خواندنت هستم !
19 اسفند 85 - 07:59
ماجرای درویش و شیطان در جهنم درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود . پس از اندك زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می كند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم؟!! از روزی كه این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می كند و... حال سخن درویشی كه به جهنم رفته بود این چنین است: "با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.
__