لیست دوستان :: 169
لیست کلوبها :: 109
لیست توصیفنامه ها14 شهریور 86 - 11:16 | |
درود بهزاد جان . تولدت مبارک . امیدوارم سال های خوبی را سپری کرده باشی و سال های بهتری در پیش داشته باشی و جوانه ی وجودت هرگز آزار سرمای خزان را نبیند .
|
13 شهریور 86 - 21:20 | |
ای آبی تر از آسمان بی ابر ،آسمان آبی ام را به تو هدیه میدهم
تولدت مبارک |
8 مرداد 86 - 10:44 | |
روشنش که می کنی یعنی آماده اش می کنی برای مردن.
برای تمام شدن.
اولش فقط هست. بود. همینجور برای خودش بود. با تمام تمناهای خودش و تو و تخیل.
نگاهش می کردی و برای خودت، توی دل خودت روشنش می کردی و روشن می شدی. شاد می شدی.
شمع!
مثلاً شمع!
شمع نیست ولی!
نبود.
یک چیزی بود مثل شمع. هست. که روشنش کردی.
روشنش که کردی یعنی سلام کردی بهش. یعنی آشنایی دادی. و آشنا شدید.
اما روشنش که کردی، کشتیش!
نباید روشنش می کردی.
گوش نکردی.
باید می گذاشتی دور باشد، همانطور برای خودش باشد. بدون اراده دست تو روشن باشد. توی تخیل تو روشن باشد.
نگذاشتی.
گوش نکردی!
روشنش کردی، دوستش کردی.
و
کشتیش!
شمع را روشن می کنی و روشن می شوی. بعد لذت می بری. و توی لذت یادت می رود که نخ روشن دارد هی کاسته می شود و کم می شود.
ولی تو حواست نیست. نمی فهمی. غرقی و لذت می بری از بودنش، از لبخندش، از رقصیدنش و از گرمای آتش حضورش.
او دارد هی کم می شود.
کم
کم
کم
و بعد دیگر یکهو می بینی تاریکی!
می بینی دیگر نیستش.
خاموش است.
روشنش کردی و کشتیش.
گوش کن!
روشنش نکن!
نگاهش کن فقط!
خیالش کن فقط
|




















