| کلوب آی دی | behrouz1346 ، سن کلوبی : 6 سال و 8 ماه و 6 روز |
| درباره من | گویند شیخ ابوالحسن خرقانی بر سر در خانقاه خود نوشته بود: هر کس که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که بدرگاه باری تعالی به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد. ***************************** پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یكیست حرم و دیر یكی، سبحه و پیمانه یكیست اینهمه جنگ و جدل حاصل كوته نظریست گر نظر پاك كنی، كعبه و بتخانه یكیست. ***************************** عالم همه هیچ و خلق عالم همه هیچ ای هیـچ برای هیـچ در هیـچ مپیـــــچ ***************************** مهرورزان زمان های کهن هرگز از خویش نگفتند سخن که در آنجا که <تو>ئی برنیاید دگر آواز از <من>! ******************* چو غلام آفتابم، هم از آفتاب گویم... نه شبم نه شب پرستم، که حدیث خواب گویم چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی... پنهان ازو بپرسم، به شما جواب گویم به قدم چو آفتابم، به خرابه ها بتابم... بگریزم از عمارت، سخن خراب گویم من اگرچه سیب شیبم، ز درخت بس بلندم... من اگر خراب و مستم، سخن صواب گویم چو دلم ز خاک کویش، بکشیده است بویش... خجلم ز خاک کویش که حدیث آب گویم بگشا نقاب از رخ، که رخ تو است فرخ... تو روا مبین که با تو ز پس نقاب گویم چو دلت چو سنگ باشد، پر از آتشم چو آهن... تو چو لطف شیشه گیری، قدح و شراب گویم چو ز آفتاب زادم، به خدا که کیقبادم... نه به شب طلوع سازم، نه ز ماهتاب گویم چو غلام آفتابم، هم از آفتاب گویم................ ------------------------------------------------------------------------ با همه بی سرو سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگیم هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام آمده ام بلكه نگاهم كنی عاشق آن لحظه طوفانی ام دلخوش گرمای كسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانی ام آمده ام با عطش سالها تا تو كمی عشق بنوشانی ام ماهی برگشته دریا شدم تا كه بگیری و بمیرانی ام خوبترین حادثه می دانمت خوبترین حادثه می دانی ام؟ حرف بزن ابر مرا باز كن دیر زمانی است كه بارانی ام حرف بزن حرف بزن سالهاست تشنه ی یك صحبت طولانی ام ها...به كجا می كشی ام خوب من ها... نكشانی به پشیمانی ام؟! ------------------------------------------------------------------------ فلک به مردم نادان دهد زمام مراد ، تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس |
| وضعیت | مرد45 ساله مجرد متولد 14/آذر/1346 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | Iran ، تهران ، تهران |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر |
| زندگي با | با والدين |
| تحصيلات | ليسانس |
| شغل | مهندس راه وساختمان |
| اطلاعات اضافي | در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را ز یاران كینه هرگز بر دل یاران نمی ماند به روی آب جای قطره باران نمی ماند زندگی آب روان است روان می گذرد عشق را پیشه کن ای دوست که جان می گذرد گر فلک نشناخت قدر ما دلا عیبش نکن ابله ارزان میفروشد گوهر نایاب را |
| دین | اسلام |
| گرايش سياسي | هيچکدام ! |
| قد | 170-175 |
| وزن | 70-75 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، جدي ، دوستانه ، شلوغ ، تيزهوش |
| مد و ظاهر | متغيير ، جين ، راحت ، معمولي |
| تاریخ عضویت | 15 خرداد 1384 ساعت 02:55 |
| علایق | یکی عاشق یکی مهجور یکی افسرده و رنجور یکی نالان یکی مطرود یکی تن داده در یک گور یکی وامانده از یک راه یکی بیچاره وتنها یکی گریان یکی مسکوت یکی دلخسته ومبهوت یکی فریاد زد : هیهات کجا رفت آن همه فریاد منم من خسته از دنیا چه شد آن شور وآن غوغا چه شد آن شیره هستی چه شد آن عشق وآن مستی.. |
| من در يک جمله ! | ارادتمند همه انسانهای خوب |
| رنگ مو | مشکي |
| رنگ چشم | سبز |
| وضعيت بدني | معمولي |
| مشخصه اصلي | مهربان ، باهوش ، لبخند دائمي ، گپ زن ، پر سرو صدا ، پر هيجان |