لیست دوستان :: 7
لیست کلوبها :: 12برای کودکان شهر بم که دوست دارم تا همیشه برایشان اشک بریزم 11 فروردین 84 - 21:25 |
چاک دیوار و هزاران قلب چاک چشم خواب آلوده و باران خاک لرزش بستر به هنگـــــام سحر صبح فـــردا مادری با چشم تر دستهای خسته و سرمــــای دی قلبها میسوزد اما تا به کی؟ کودکم خوابیده بود آرام دوش صد دریغا زان همه جوش وخروش ماه،دیشب بر رخش خندیده بود از دوزلف کودکم گل چیده بود نور خورشید از میان خشت سـرد نعش خاک آلوده اش را گرم کرد یک عروسک با لبـــاس رنگ رنگ کودکم آنرابه خودچسبانده تنگ آزمون سخت آن باریتعــــال ارمغان از بهر او آرد زوال کودکم با دردوغم بیگانه بود نور چشمانش چراغ خــانه بود امشب او مهمان خاک سرد شد قلب مادر تا ابدپر درد شد در بازگشت از شهر بم(دیماه 82) |
لیست توصیفنامه ها16 فروردین 84 - 00:32 | |
چه کسی خواهد دید مردم را بی تو
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
روی خندان تو را کاشکی می دیدم،
شانه بالا زدنت را بی قید
وتکان دادن دست ات که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر
چه کسی باور کرد جنگل جان مرا،
آتش عشق تو خاکستر کرد
می توانی تو بمن زندگانی بخشی ...
یا بگیری از من آنچه را می بخشی...
sami |
19 اسفند 83 - 11:13 | |
بهنام عزِیز
از نوشته هاتون در کلوب عاشقان بسیار لذت بردیم(من و دوستام)
معلومه آقای فهمیده و روشنفکری هستی. |










