__
لیست دوستان :: 114
لیست کلوبها :: 16
  • نام کلوب :انریکه
    نام انگلیسی : enrique_i
    تاسیس : 28 دی 1383
    5393 عضو ، 82 بحث ، 10 آلبوم ، 10 مقاله ، 3 لینک ، 1 نظرسنجی

    انریکه

  • نام کلوب :عشق و دوست داشتن
    نام انگلیسی : justlove
    تاسیس : 29 آذر 1383
    12744 عضو ، 3172 بحث ، 5 آلبوم ، 24 مقاله ، 18 لینک

    عشق و دوست داشتن

  • نام کلوب :دانشگاه غیر انتفاعی ش
    نام انگلیسی : shomalll
    تاسیس : 15 دی 1383
    392 عضو ، 139 بحث ، 1 آلبوم

    دانشگاه غیر انتفاعی شمال

  • نام کلوب :دانشگاه شمال آمل
    نام انگلیسی : shomal_university_of_amol
    تاسیس : 21 اسفند 1383
    806 عضو ، 125 بحث ، 10 آلبوم ، 8 مقاله ، 9 لینک ، 1 نظرسنجی

    دانشگاه شمال آمل

  • نام کلوب :بچه های آمل
    نام انگلیسی : amolchildern
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    1151 عضو ، 569 بحث ، 15 آلبوم ، 4 مقاله ، 9 لینک

    بچه های آمل

  • نام کلوب :متولدین خرداد
    نام انگلیسی : khordad
    تاسیس : 23 دی 1383
    5780 عضو ، 61 بحث ، 20 آلبوم ، 4 مقاله ، 2 لینک ، 3 نظرسنجی

    متولدین خرداد

عاشقی
30 خرداد 84 - 00:04
na
لیست توصیفنامه ها
10 آبان 84 - 06:28
شاید آخرش یک روز دیوانه شوم و بروم وسط جالیز بایستم. درست مثل یک مترسک . آری اینطوری شاید دوستی پرنده ها را بخرم یا شاید هم دشمنی شان را! اما نه ؛ من بارها دیده ام پرنده ها روی بازوهای مترسک می نشینند . می دانی چیست ؟ آنها از نگاه مترسک ها نمی ترسند . آری ، فکر خوبیست . شاید یک روز بروم و میان یک دنیا گل بایستم تا دوست گنجشک ها شوم. چه آسوده خاطر و بی تکلف، در فضایی باز و راحت، دستانت را صد و هشتاد درجه می گشایی. حتی می توانی دهانت را نیز باز کنی و نفس های عمیقی بکشی که هیچگاه پیش از این نتوانسته ای . چقدر لذت بخش است . بعد گنجشک ها از راه می رسند. یکی یکی، دوتادوتا و دسته دسته دورت می چرخند. در آغاز کمی می ترسند، اما پس از چند لحظه با هم ریز ریز می خندند . روی بازوها، دستان و کلاهت می نشینند و پس از مدتی نوک زدن، موهایت را پریشان می کنند. گاه خورشید با نورش می تابد به تو و نشاطت می بخشد. باران غمهایت را می شوید و باد نوازشت می دهد. گل ها به تو می نگرند چونان نگاهبانی نالایق که با دشمنان دوستی می کند. شاید هم در دادگاهشان تو را به جرم خیانت محکوم به مرگ کنند. اما تو فقط به همه لبخند می زنی، به گل ها و گنجشک ها، به آفتاب، به باران، به باد، به ابر، به خورشید و ماه ... آه، به روی همه می خندی. هر روز پیرتر و پیرتر می شوی. لباس هایت پاره تر می شوند و موهایت آشفته تر. خورشید گاه گاهی سربه سرت می گذارد و بی رحمانه می تابد، آفتاب لباس هایت را بی رنگ می کند و تو ناچار می سوزی و می سوزی... ابر می گرید و می بارد، بی مدارا به سر و رویت می کوبد و تو با او بی دریغ می باری و می باری... باد می وزد و موهایت را پریشان می کند و لباس هایت را به رقص وا می دارد و تو بی پروا دست در دست باد می رقصی ... فصل ها را پشت سر می گذاری و پیر می شوی. خورشید و ابر و باد، می تابند و می بارند و می وزند و تو همچنان استوار ایستاده ای و به روی همه لبخند می زنی. می ایستی و می خندی و می ایستی و می خندی، تا روزی محو شوی،هیچ شوی همچنان می ایستی و می خندی و دوستی ات تنها به یاد گنجشک ها می ماند
30 شهریور 84 - 08:26
motmaennam 2khtari shak nadaram khodeti.................. mina_khafan44
26 شهریور 84 - 03:37
ahhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh kheili asab khor koni axet kheili ghashangeeeeeeeeee bye
__