لیست دوستان :: 202
لیست کلوبها :: 78
لیست توصیفنامه ها15 مرداد 86 - 15:57 | |
شده ام زرد به رنگ حسرت كه دگر بر كویم
نیست گذر باران را
كه نشیند به كلام دردم گوش نهد
و نوازش نرمی تا كشد دست به این تنهایی
تو كه بالای و من سست به یك شاخه خشك
به كدامین امید ، دل سپارم بر باد
گر تو آیی ، به طراوت شادی و تنفس قلبم
من شوم دریایی
و شوم گوشه ایی از خش خش زیر پایت
و به امید رسیدن ، بالا
كنم همراهی باد |
12 مرداد 86 - 19:52 | |
می گویند شیشه ها احساس ندارند !!!
اما وقتی روی شیشه بخار گرفته
نوشتم دوستت دارم آرام گریست ....
نمی دانم محبت را بـر چه کاغذی بنویسم
که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـی بـنویـسم
که هـرگز پرپر نشـود.
بـر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود.
بـر چه آبـی بنویسم که هـرگز گل آلود نشود.
وسرانجام بـر چه قلـبی بنویسم
که هـرگز سـنگ نشود
و احساسم میگوید که
قلب تو همان قلب است
|
10 مرداد 86 - 11:22 | |
من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود
بنویسید صدا بود ولی نرم نبود
خانه در خاک و خدا داشت ، تماشایی بود
بنویسید دو خط مانده به تنهایی بود
بنویسید که با ماه ،کبوتر می چید
از لب زاغچه ها بوسهء باور می چید
بنویسید که با چلچله ها الفت داشت
اهل دل بود وَ با فاصله ها نسبت داشت
دلش از زمزمهء نور عطش می بارید
ریشه در ماه ، ولی روی زمین می جوشید
بنویسید زبان داشت ولی لال نشد
بنویسید که پوسید ولی کال نشد
پُرِ طوفان غزل بود ولی سیل نداشت
بنویسید که دل داشت ولی میل نداشت
پنجه بر پنجرهء روشن فردا می زد
وسعت حوصله اش طعنه به دریا می زد
بنویسید به قانونِ عطش ، آب نداد
و کسی کودک احساسش را تاب نداد
سرد و سرما زده از سمت کویر آمده بود
کودکی بود که در هیاتِ پیر آمده بود
تا صدای دل خود چند تپش فاصله داشت
گاه با فلسفهء عشق کمی مسئله داشت
|




















