لیست کلوبها :: 21شبی خواب دیدم... 30 اردیبهشت 87 - 15:20 |
شبی خواب دیدم با خدا در ساحل زندگی قدم میزنم و رد پاهایمان روی شنهای ساحل باقی می ماند! وقتی در انتهای راه برگشتم و به پشت سر نگریستم دیدم در مسیر زندگی انجاهایی که سختیها و رنجها مرا در هم پیچیده بوده بود رد پاها یکی شده وتنها مانده بودم ! به خدا گله کردم که چرا در شرایطی که از همیشه بیشتر به تو محتاج بودم مرا تنها گذاشته بودی ؟ خدا گفت :عزیزم من هیچ گاه تو را تنها رها نکردم و همیشه با تو بوده ام ! آنجاهایی که رد پاها یکی شده، رد پاهای من است که تو را در اغوش گرفته بودم تا سختیها تو را نیازارد. |













