لیست دوستان :: 9
لیست کلوبها :: 23فقط بخند 9 اردیبهشت 86 - 06:17 |
![]() ![]() ![]() 3- تهرونیه و اصفهانیه و قزوینیه میمیرن، اون دنیا میرن كارنامه اعمالشون رو میگیرن، میبینن بدجوری افتضاحه و اگه این ریختی پیش بره هر سه تایی از قعر دوزخ سر در میارن! خلاصه میرن پیش جبرئیل و كلی خایه مالی میكنند كه بابا یك فرصت دیگه به ما بدین بلكه جبران كنیم و آخر مخ جبرئیل رو میزنن و راضیش میكنن كه یك فرصت دیگه بهشون بده، منتها با یك شرط و اون اینكه اگه اینبار یك دفعه تهرونیه خانوم بازی كنه، اصفهانیه دنبال پول باشه یا قزوینیه قزوینی بازی در بیاره، درجا سنگ میشه و صاف از ته جهنم سر در میاره! خلاصه سه تایی برمیگردن رو زمین و خوشحال و خندان داشتن میرفتن كه یهو چشم تهرونیه میخوره به یك كس اساسی و هرچی میخواد جلوی خودشو بگیره نمیشه و آخر میره یك تیكه بهش میندازه.. تیكه انداختن همان و درجا سنگ شدن همان! قزوینیه و اصفهانیه خوب حساب كار دستشون میاد، یك نگاه به هم میكنند و راه میافتند. یخورده جلوتر اصفهانیه یك 100 تومنی رو زمین میبینه، هی با خودش چك و چونه میزنه، آخر میبینه راه نداره... خم میشه ورش داره، یهو قزوینیه میگه: آی بالامجان! خدا ازت نگذره كه هم خودتو سنگ كردی و هم منو! ![]() ![]() ![]() 4- از لاشیه میپرسن: دوست داری تو آسیا كدوم تیم برسه به جام جهانی؟ میگه: خوب معلومه ایران. میپرسن: بخاطر وطن پرستی میگی ایران؟ میگه: نه بابا، آخه تا برسه جام جهانی آدمو میگـاد! 5- مسؤل خوابگاه دخترا همه دخترا رو جمع میكنه، میگه: دیشب یه مرد اومده بوده تو خوابگاه. همه میگن: وااای... یكی میگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه میگه: اینطور كه فهمیدیم این مرده رفته بوده تو اتاق یكی از دخترا. همه میگن: وااااای... یكی میگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه میگه: تازه، یه كاپوت هم پیدا شده. باز همه میگن: واااااای... یكی میگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ادامه میده: ولی گویا اون كاپوت سوراخ بوده. همه میگن: هه هه هه... یكی میگه: وااااای! ![]() 6- واسه سرشماری اومده بودن در خونه رشتیه، یارو از رشتیه میپرسه: اسم پسر اولت چیه؟ رشتیه میگه: اصغر. میپرسه: خوب اسم پسر دومت چیه؟ رشتیه: میگه اصغر!...سومی، چهارمی، پنجمی، خلاصه همه رو میگه اصغر! ماموره شاكی میشه، میگه: مامور دولت رو سر كار گذاشتی؟! رشتیه میگه: نه والله، اینها همشون اسمشون اصغره! مرده میگه: خوب پس چجوری تو خونه صداشون میكنید؟ رشتیه میگه: خوب اصغر اكبرآقا داریم، اصغر علی آقا داریم، اصغر آقا رضا داریم! ![]() 7- تركه داشته از تو جنگل رد میشده؛ یهو یك شیره جلوشو میگیره، میگه: كوچولو كجا میری؟! تركه میگه: خونه مادر بزرگ، بخورم پفك نمكی، چاق بشم چله بشم، بعد میام كیرمم نمیتونی بخوری! ![]() 8- تركه ساعت سه نصفه شب مست و پاتیل میرسه در خونه، هركار میكرده نمیتونسته كلید رو بكنه تو قفل در. خلاصه اونقدر سر و صدا میكنه تا زنش بیدار میشه، ازون بالا داد میزنه: اصغر اقا كلید بندازم؟! تركه میگه: نه بابا كلید دارم، سوراخ بنداز! ![]() 9- تركه میخواسته دستكش بخره، میره داروخونه میگه: ببخشید، كاپوت خانواده دارین؟! ![]() 10- رشتیه میاد خونه، میبینه یك مردك لندهور لخت مادرزاد تو اتاق خواب نشسته! خلاصه خیلی غیرتی میشه، میگه: مردك الندگ! تو خونه من چه غلطی میكنی؟! مرده میگه: والله آقا من داشتم با این خانم همسایه بالایی حال میكردم، كه یهو شوهرش اومد، منم به شما پناهنده شدم. رشتیه دلش میسوزه، میگه: اشكال نداره، والله منم دل خوشی ازین طبقه بالایی ندارم. خلاصه كلی مرام میگذاره و یك دست لباس و یك مقدار پول تاكسی میده به مرده و با سلام وصلوات راهیش میكنه. یكی دو هفته بعد، رشتیه داشته تو حیاط خونش قدم میزده، یهو دو دستی میكوبه تو سرش، میگه: ای بر پدر آدم دروغگو لعنت! منزل ما كه فقط یك طبقهست! ![]() 11- عربه زنشو واسه زایمان بچه هفتم برده بوده بیمارستان، بعد از یك مدت یك پرستار میاد، آروم بهش میگه: یك خبر بدی براتون دارم. متاسفانه بچه عقب افتادهست. عربه میگه: ولك خودشو ناراحت نكن! شیش تاشون از جلو افتادن هیچ گهی نشدن، بگذار این هفتمی از عقب بیافته شاید یك گهی شد! ![]() 12- تو قزوین داشتن درمورد انتخابات مجلس گزارش تهیه میكردن، یارو گزارشگره از یك پیر مرد بازاری میپرسه: به نظر شما با صلاحیتترین كاندید این دوره كیه؟ حاج آقا میگه: بالام جان این روزا هر الف بچهای مدعیه كه كان دیده، ولی الله وكیلی هیشكی تو كل قزوین قدر این حسین آقا آمپول زن كان ندیده! ![]() 13- از رشتیه میپرسن: چه روزایی با زنت حال میكنی؟ میگه: همه روزا بجز پنجشنبه و جمعهها! میپرسن چرا؟! میگه: اووو! پنج شنبه جمعه اونقدر شلوغه كه ژتون گیر خودمم نمیاد! ![]() 14- از اصفهانیه میپرسن: میدونی فرق شورتهای قدیم با شورتهای جدید چیه؟میگه: قدیما باید شورتو میزدی كنار تا كونو ببینی، این روزا باید كونو بزنی كنار تا شورتو ببینی! ![]() 15- تو پلیس راه اتوبان قزوین یك كامیون رو نگه میدارن، میبینن شیشه سمت شاگرد بازه یك كون هم ازش بیرونه!! خلاصه میرن جلو به راننده میتوپن كه: مرتیكه فلان فلان شده، این چه وضع افتضاحیه؟!! قزوینیه با تعجب میگه: كدام وضع بالام جان؟! مامورا شاكی میشن، میگن: خودتو به نفهمی نزن!! این چیه از شیشه اومده بیرون؟!! قزوینیه میگه: شما هم منو ترسوندین! بالام جان این كان بچهست، گذاشتم تو راه تگری شه برم قزوین بزنم زمین! ![]() 16- یارو ازون تیمسار كسخلای تیر بوده، یك روز كله سحر میاد پادگان به اولین نفری كه میرسه، داد میزنه: سرگرد! من دیشب زنمو كردم! انجام وظیفه بود یا بیگاری؟!! سرگرده جفت میكنه، با خودش میگه باز این میخواد یك چیزی از دهن ما بكشه بیرون بدبختمون كنه. خلاصه با تته پته میگه: چهچه عرض كنم قربان. تیمساره شاكی میشه، میگه: خاك بر سر احمقت كنند! میره یكم جلوتر، یك گروهبانه رو میبینه، باز همون سؤالو میپرسه، گروهبانه بدبخت هم یكم من و من میكنه، چیزی نمیگه و فحشش رو میخوره. تیمساره شاكیتر میشه، میره یكم جلوتر میبینه یك سرباز صفر داره جارو میكشه، میره جلو میگه: سرباز! من دیشب خانوم رو كردم. انجام وظیفه بوده یا بیگاری؟! سربازه خیلی مطمئن میگه: انجام وظیفه بوده قربان! تیمساره كف میكنه، میگه: واسه چی انجام وظیفه؟! تركه میگه: آخه اگه بیگاری بود میدادید ما بكنیم! ![]() 17- به رشتیه میگن اعضای خانوادتو نام ببر، میگه: صاایران، امرسان، موبایل، آمریكا!! میگن: مرتیكه این كسشعرا چیه میگی؟! رشتیه میگه: آخه شما نمیدونی؛ صاایران دختر كوچیكمه، هر روز بهتر از دیروز! امرسان دختر بزرگمه، زیبا جادار مطمئن! موبایل خانمه، كه هیچ وقت در دسترس نیست! آمریكا هم خودمم، كه هیچ غلطی نمیتونم بكنم! ![]() 18- تركه دو تا زن داشته. یك روز زن اولش زنگ میزنه دفترش، با كلی ناز و ادای شوهر خفه كن میگه: عزیزم، چرا یك سر به من نمیزنی؟! كلی خرید دارم. بدبخت شوهر هم میگه: چشم خانوم، حتماٌ یك سر میام. هنوز گوشی رو نگذاشته بوده زمین كه زن دومش زنگ میزنه و باز با همون تریپ عشوه میگه: عزیزم چرا نمیای پیشم، مگه نمیدونی مریض احوالم؟! و باز هم تركه میگه: چشم عزیزم، حتما میام پیشت. خلاصه عصر میشه و ترك عزیز قصه ما اول میره یك سر به زن اولش میزنه و خلاصه یوخده اوضاع گرمتر از معمول میشه و كار به جاهای باریك میكشه. كارشون كه تموم میشه، تركه میگه: خوب عزیزم پاشو بریم بزازی لباس بخریم، زنه هم كه مشكلش حل شده بوده میگه: نه عزیزم باشه یك وقت دیگه. خلاصه ترك نازنین قصه ما هم خداحافظی میكنه و میره سراغ زن دوم و خوب دور از ذهن نیست كه اونجا هم دكتربازی به جاهای باریك میكشه و جناب شوهر یك ربع تلنبه زدن پیاده میشه!! كارشون كه تموم میشه، باز تركه میپرسه: عزیزم میخوای بریم دكتر معاینت كنه؟ زنه هم میگه: نه حالم الان بهتره، بعداٌ میریم! بعد از پایان هر دو ماجرا، تركه كیرشو در میاره میگه: گربان سنه سرافراز - هم دكتر سنه هم بزاز! ![]() 19- قزوینیه یه بچه خشگل بلند كرده بوده، پای معامله كه میرسن قزوینه میگه: ببین بالام جان، اگه بزاری توش بزارم 50 تومن بهت میدم اگر هم بزاری لاش بزارم 100 تومن بهت میدم. بچهه هم پیش خودش میگه: عجب نرخ خوبیه! بزار یه لاپا بهش بدیم 100 تومن كاسب بشیم. خلاصه تا وارد عمل میشن قزوینیه امونش نمیده و تا دسته میكنه تو ماتحت بچه مردم! پسره هم بدبخت با هزار مكافات خودشو میكشه بالا میگه: خواركسده مگه قرار نبود لا پام بذاری؟! پس چرا كردی توش؟! قزوینیه میگه: بالام جان به جون تو دست كردم تو جیبم دیدم 50 تومن بیشتر ندارم! ![]() 20- ترك دیسك كمر داشته، بچش با كیفیت به دنیا میاد! ![]() 22- یارو زن اینكارهه میره دكتر زیبایی، میگه: آقای دكتر، بیزحمت دور نافم یكم مو بكارید!! دكتره كف میكنه، میگه: خانم همه میان اینجا موهای اضافه بدن رو بسوزونن، شما اومدین دور نافتون مو بكارید؟! زنه میگه: والله اقای دكتر دیدیم كار و كاسبی خوبه، گفتیم یك شعبه هم بالاتر بزنیم! ![]() 23- دو تا تركه میرن سوراخ لایه اوزن رو بدوزن، خودشون میمونن اونور! ![]() 24- تركه عروسی میكنه، هفته بعد دست خانوم رو میگیره میبره دكتر، میگه: آقای دكتر ما بچهدار نمیشیم!! دكتره میپرسه: چند وقته ازدواج كردین؟ تركه میگه: یك هفتهست!! دكتره شاكی میشه، میگه: داداش من، این كسه مایكروویو كه نیست! ![]() 25- بهناز و فولاد داشتن باهم حال میكردن، فولاد به بهناز میگه: بهناز ساك بزن! بهناز میگه: ااا.. فولاد... مگه من دزدم؟! ![]() 26- تركه با دوتا از رفقاش تو كافه نشسته بودن، هر سه تا هم دستتاً دمق! خلاصه شروع میكنن به درد دل، اول یكی از رفیقاش میگه: دیروز تو كیف دخترم یك بسته سیگار پیدا كردم، آی حالم گرفته شد. تاحالا فكرشم نمیكردم كه دخترم سیگاری باشه. اون یكی رفیقش میگه: بابا این كه چیزی نیست، من پریروز تو كیف دخترم یك بست حشیش پیدا كردم، ازون موقع تاحالا فقط میخوام بمیرم! عمری فكر نمیكردم دخترم عملی باشه. تركه یك آه از ته دل میكشه، میگه: بابا اینا كه چیزی نیست. من دیروز تو كیف دخترم یك بسته كاپوت پیدا كردم. تا امروز فكرشم نمیكردم كه دخترم كیر داشته باشه! ![]() 27- یك بابایی دوتا كس بلوچ بلند میكنه، میبره خونه. اونجا بهشون میگه: شما دوتا تو این اتاق لخت شید تا منم آماده شم. خلاصه خودش میره تو اتاق بغلی، لباساشو در میاره و یك فروند كاندوم فرد اعلا هم میكشه رو حضرت معامله و برمیگرده تو اتاق. تا میاد تو، یكی از كسا برمیگرده به اون یكی میگه: اوره ماه پری سیل كن چون نوكین كیری داره آنگهش پلاستیك در نبوته!! (الترجمه الپارسی(!): ماهپری ببین چه كیر نویی داره، هنوز از پلاستیك در نیومده!!!) ![]() 28- قزوینیا یك ماهواره میفرستن فضا كه دنبال سوراخ لایه ازون بگرده! ![]() 29- یك بابایی میخواسته زن بگیره، منتها طرف آخر ادعای غیرت بوده و میگفته: كسی كه بخواد زن من شه، باید چشم و گوشش بسته باشه! روش تشخیص چشم و گوش بستگی حضرت آقا هم این بوده، كه هرجا میرفت خواستگاری، ایشون میگفته من بایدتو خلوت با دخترتون صحبت كنم. توی خلوت هم ایشون معاملشو در میاورده و از دختر مردم میپرسیده: اسم این چیه؟ خوب البته تو این دوره و زمونه هم كه بچه هشت ساله هم میدونه اسم اون چیه، نتیجتاٌ هرجا میرفته، دختره میگفته: این كــیـــره!! و طرف هم شاكی میشده كه: نه! من این دختر رو نمیخوام! خلاصه یكی دوسال این وضع خواستگاری ادامه داشته، تا یك بار میره یك جا خواستگاری و وقتی نوبت به مراسم كیرشناسی میرسه، دختره میگه: این شوشوله! مرده خیلی حال میكنه،با خودش میگه: این همونیه كه من میخوام! دختر باید اینجوری چشم و گوش بسته باشه. خلاصه ازدواج میكنند و آخرای ماه عسلشون، یك شب مرده با خودش میگه: الان دیگه وقتشه كه خانوم بدونه اسم این چیه! خلاصه میره پیش خانومش و جناب معامله رو میكشه بیرون و میگه: عزیزم یادته وقتی اومدم خواستگاریت، ازت پرسیدم اسم این چیه، تو گفتی شوشول؟ دختره میگه: آره عزیزم، یادمه. مرده میگه: عزیزم اسم اصلی این كیره نه شوشول! دختره هم میگه: عزیزم، من خودم میدونم كیر چیه. ولی جلو كیرهایی كه من دیدم، این همون شوشوله! ![]() 30- پسره شب خونشون خالی بوده، زنگ میزنه دوستدخترش بیاد. خلاصه دوتایی میشینن و پسره ضمن لاس زدن با خانم، نمنمك عرق سگی هم مینداخته بالا. یكی دو ساعتی میگذره و حاج آقا پاك مست میكنه و آمپر حشر هم میزنه بالا و یهو میره واسه زیر یخم حاج خانوم!! بعد یك ربع آخ و اوخ و آه و اوه، پسره عرق ریزان بلند میشه، خیلی ناراحت و دمغ میگه: عزیزم، به خدا اگه میدونستم پرده داری، بهت دست نمیزدم!! دختره هم با هزار بدبختی بلند میشه میگه: آره نكبت! منم اگه میدونستم میخوای همچین كاری باهام بكنی، لااقل شلوار لیمو در میاوردم! |
















