من در دهانه ی گودالی عظیم ایستاده ام این گودال لبریز است از خاموشی، من به خورشید عظیم و زیبا نگریسته ام در سرخ فامی اش، زرّین بودنش و هنگامی که به تیرگی می گراید، تا هنگامی که ماه نور مرواریدگونش را بتاباند، و ستارگان در آسمان بدرخشند، و با آرامشی که این جهان، درونم باقی گذاشته، فکر می کنم حتماً خواب می بینم.