لیست توصیفنامه ها26 خرداد 87 - 01:41 | |
نام و نام خانوادگی : كاظم تبریزی؛ كلاس: دبستان موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذراندید؟ قلم بر قلب سفید كاغذ می گذارم و فشار می دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته سال بسیار خوبی و پر بركتی می باشد. سال گذشته پسر خاله ام زیرچرخ تریلی رفت و له گشت و ما در مجلس ترحیمش شركت كردیم و خیلی میوه و خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت. ما خیلی خاك بازی كردیم. من هر چی گشتم پسرخاله ام را پیدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بیل زد، بدون دلیل! من در پارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بیرون پرت كردند. پدرم من را به مكانیكی فرستاد تا كار كنم و اوستای من هر روز من را با زنجیر چرخ می زد و گاهی موقع ها كه خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بست و دو سه بار با ماشین یكی از مشتری ها از روی من رد می شد. من خیلی در كارهای خانه به مادرم كمك می كنم. مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست می داشت و من را خیلی ماچ می كند ولی پدرم خیلی حسود است و من را لای در آشپزحانه می گذاشت. در سال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسیار حامله است و پدرم می گوید یا پسر است یا دوقلو، ولی من چیزی نمی گویم چون می دانم كه بچه ای به این اندازه از هیچ كجای خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته ما به مسافرت رفتیم و با قطار رفتیم. من در كوپه بسیار پدرم را عصبانی كردم و او برای تنبیه من را روی تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابیدم! پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می كشد و مادرم خیلی ناراحت است و هی به من میگوید: كپی اوغلی، ولی من نمی دانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهد، پدرم عصبانی می شود! در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم و من حدودا خیلی عیدی جمع كرده ام، ولی پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن ماهواره ای خرید كه بسیار بد آموزی دارد و من نگاه نمی كنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی ناموسی نگاه می كند و بشكن می زند. پدرم در سال گذشته رژیم گرفته است و هر شب با دوست هایش آب(شراب) و ماست و خیار می خورند و می خندند، گاهی وقتا هم آب با چیپس و ماست موسیر |
25 خرداد 87 - 18:10 | |
کنون رزم virus و رستم شنو دگرها شنیدستی این هم شنو
که اسفندیارش یکی disk داد بگفتا به رستم که ای نیکزاد
در این disk باشد یکی file ناب که بگرفتم از سایت افراسیاب
برو خرمی کن بدین disk هان که هم نون و هم آب باشد در آن
تهمتن روان شد سوی خانه اش شتابان به دیدار رایانه اش
دگر صبر آرام و طاقت نداشت مر آن disk را در drive اش گذاشت
نکرد هیچ صبر و نداد هیچ لفت یکی list از root دیسکت گرفت
در آن disk دیدش یکی file بود بزد enter آنجا و اجرا نمود
به ناگه چنان سیستمش کرد hang که رستم در آن ماند مبهوت و منگ
تهمتن کلافه شد و داد زد ز بخت بد خویش فریاد زد
چو تهمینه فریاد رستم شنود بیامد که لیسانسش رایانه بود
بدو گفت رستم همه مشکلش وزان disk و برنامه قابلش
چو رستم بدو داد قیچی و ریش یکی دیسک bootable آورد پیش
یکی toolkit اندرآن disk بود بر آورد آن را و اجرا نمود
به ناگه یکی رمز virus یافت پی حذف امضای ایشان شتافت
چو virus را نیک بشناختش مر از bootsector بر انداختش
یکی ضربه زد بر سرش toolkit که هر byte آن گشت هشتاد bit
به خاک اندر افکند virus را تهمتن به رایانه زد بوس را
چنین گفت تهمینه با شوهرش که این بار بگذشت از پل خرش
دگر بار برنامه این سان مکن ز رایانه اصلا تو صحبت مکن
قسم خورد رستم به پروردگار نگیرد دگر disk ز اسفندیار |







