__
لیست دوستان :: 2
لیست کلوبها :: 3
  • نام کلوب :مهندسین شبکه
    نام انگلیسی : net
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    4164 عضو ، 566 بحث ، 8 آلبوم ، 4 مقاله ، 1 لینک

    مهندسین شبکه

  • نام کلوب :جملات آموزنده و جالب
    نام انگلیسی : jomalatamozande
    تاسیس : 7 بهمن 1384
    3279 عضو ، 34 بحث ، 6 آلبوم

    جملات آموزنده و جالب

محاکمه
7 خرداد 86 - 18:52
محاکمه

جلسه محاکمه عشق بود


و قاضی عقل '


و عشق محکوم به تبعید به دور ترین نقطه ی مغزشده بود


یعنی فراموشی '


قلب تقاضای عفو عشق را داشت


ولی همه اعضا با او مخالف بودند


قلب شروع کرد به طرفداری از عشق


آهای چشم مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی


و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید


حالا چرا این چنین با او مخالفید؟


همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه ی اعتراض جلسه را ترک کردند


تنها عقل و قلب در جلسه ماندند


عقل گفت: دیدی قلب همه از عشق بیزارند!


ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده


چرا هنوز از او حمایت می کنی؟!


قلب نالید: که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود


و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار می کند


و فقط با عشق می توانم یک قلب واقعی باشم.


پس من همیشه از او حمایت خواهم کردحتی اگر نابود شوم



خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان
دل نوشت:

باید از جان گذرد هرکه شود عاشقشان


روز اول که سرشتند ز گل پیکرشان


سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان









vaseaziz... 

  • ارسال نظر (0)
لیست توصیفنامه ها
28 دی 86 - 23:59
صبح شد و بانگ الرحیل برخاست و قافله عشق عازم سفر تاریخ شد... خدایا چکونه ممکن است که تو این باب رحمت خاص را تنها برآنان گشوده باشی که در شب هشتم ذی الحجه سال 60 هجری مخاطب امام بوده اند و دیگران را از این دعوت محروم کرده باشی . . ان بانگ الرحیل هر صبح و شام بر می خیزد . هر بامداد این بانگ از اسمان می رسد که الرحیل الرحیل . از رحمت خدا به دور است که این باب شیدایی را برمشتاقان لقای خویش ببندد. این دعوت فیضانی است که علی الدوام زمینیان را بسوی آسمان فرا می خواند و تو ای انکه در سال 61 هجری در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون در دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت پا به سیاره زمین نهاده ای ، نو مید نشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایت هجرت کنی وبه کهف حصین لازمان و لا مکان ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان خود را به قافله سال 61 هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت برسی بشتاب که حسین قافله سالار عشق تو را می خواند و انتظارت را می کشد. از کتاب : فتح خون - سید مرتضی آوینی
17 آذر 86 - 17:51
دوستان گرامی : براستی چرا ؟؟؟؟؟؟؟ فکرمیکنید چرا ؟ چقدر تاسف باره که : که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! که یه ساعت عبادت در مسجد یا کلیسا طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره! که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم! که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا کتاب مقدس سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل کلیسا یا مسجد تمایل داریم! که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم! که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان کتب مقس و قرآن رو به سختی باور می کنیم! که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن! که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
1 آذر 86 - 16:57
سلام امام رضا زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی ؟ خسته ام درمانده و تنها به دادم می زسی ؟؟ گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی ؟؟ از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند گنبد و گلدسته هایت را به دادم می رسی ؟ من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی ؟ رضاجان تولدت مبارک آقا جون ! عیدی ما یادت نره
__