
salam bache gole irooni










agha khanomm...pir javo00on hamaton biayn to cl000oobe shango0oli 


khoshkele
ba namak
bahal
bache
man hich clo0obi ro be andaze shango0oli ta alan nadide bo0odam
bet pisnahad mikonam hatman ye sar bezani
خدایا
خدایا تو خودت می دونی اشکهایم نشانه چیست .
پس در این دل شکسته به دنبال چی هستی که هر لحظه غمی را بر آن ارزانی می کنی
خدایا تو خودت میدونی دنیای من با تو معنی پیدا می کنه پس چرا همیشه منو در برزخ زندگی بدون راهنما قرار میدی ؟
خدایا تو خودت از سر درون خبر داری و می دونی این بنده نمی تواند شکرت را به جای آورد پس راحتش کن تا در این شرمندگی نمونه.

خدایا ای یگانه محبوب دل غمگینم !
چه روزهایی برای تو گریستم و تو چشم بر اشکهایم بستی .
چه شبهایی با تو سخن گفتم اما تو مرا بدون پاسخ رها کردی .

چگونه ای .......؟
من هنوز در حیرتم که بهانه های این دل شوریده برای پیوستن به تو چیست ؟
با همه بدیهایم سوی تو آمدم تا مرا باز مورد رحمت خود قرار بدی . خدایا تو را به غروب جمعه که یاد آور حجت توست مرا رها نکن .
من بی تو هیچم...
(عمیق ترین درد در زندگی)
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالــــت شکسته است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشـــــــنگترین داستان زندگی اســـــت که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشـــــی سپردن قشنگ ترین احــــســاس زندگی است.
عـــمیـــــق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجـــــود آدمها و بســــتن چشــــمهاست
خیلی سخته
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اونی که جونتو واسش گـــــذاشتی
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بره و پیـــــشت نمونه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشــــنا شــــی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جـــدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشــــینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طـــلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفــایی
خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غــــرورت
ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبــــــورت
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بـــــــودی
(اگر فكر می كنی)
اگر فکر می کنی که رفتنت باعث شکستنم می شود
اگر فکر می کنی که از پس رفتنت اشــــــک می ریزم
اگر فکر می کنی که با نبودنت لحظه هایم خالی می شوند
اگر فکر می کنی که هر لحظه دلم برای بوسه هایت تنگ می شود
اگـــــــر فکر می کنـــــی که بـــــــــی تـــو مـــی میــــــــرم
بســــیار درســـــت فکــــــــــــــــــر کــــــــــــــــــــــرده ای
خب تو که می دانی نبودنت را تاب نمی آورم
پس بمان...

دلتنگیامو بردار
به روی قلبت بزار
تکیه بده به شونم
تو این مسیر دشوار...
اگه منو نمیخوای
حرف دلم رو گوش کن
فقط برای یک بار
بعدش خدا نگهدار...
تنهایی خیلی سخته
وقتی چشام به راه
وقتی که شب سیاهه
وقتی بدون ماه
تنهایی خیلی تلخه
وقتی که بی تو هستم
تنها میمونه دستم
با این دل شکستم....
دلتنگیامو بردار
پیش خودت نگهدار
هروقت که تنها شدی
منو به یادت بیار...
داری میری نمیخوام
وقت تورو بگیرم
این حرف آخر من
دوست دارم...
تنهایی خیلی درده
اگه نیای تو خوابم
وقتی تو اضطرابم
توهم نمیدی جوابم...
تنهایی خیلی سرده
وقتی پیشم نباشی
آتیشم نباشی
بیدار میشم نباشی....


عشق مانند هوا همه جا جاریست.......تو نفسهایت را قدری جانانه بکش......
فکر نکن دنیا به آخر رسیده
فکر نکن نگات چشامو دزدیده
دل از اون روزی که دیدمت با اون
به خیالای گذشته خندیده...
فکر نکن من بی تو دیوونه شدم
مثل یه پرنده بی دونه شدم
نکنه فکر کنی عین یه اسیر
خیره به پنجره خوونه شدم...
من میخواستم که تو خوشبخت بشی
مثل قصه ی کتاب نقاشی....
من با رفتنت پشیمون نشدم
راهی کوه و بیابون نشدم
مثل اون روزا که دیوونه بودم
نشکستم دیگه گریون نشدم...
دوست دارم به هرکی خواستی برسی
بسپاری قلبتو به قلب کسی
اون تورو تا ته ابرا ببره
من بدونم که باهاش هم نفسی...
من میخواستم که تو خوشبخت بشی
مثل قصه ی کتاب نقاشی....


**********************************************
من میخوام قفل سکوت و بشکنم
صدام و تا اوج ابرا ببرم
میخوام از باغ دلم شاخه گلی
واسه آدمای عاشق ببرم
من میخام تو دفتر نقاشیام
عکس ماهی و تو دریا بکشم
واسه مرغ عشق تنهای دلم
قفسی قد یه دنیا بکشم
من میخوام بیرنگ بیرنگ بمونم
از فراسوی دل تنگ بخونم
می خوام از عشق کبوتر و کلاغ
از وصال شیشه و سنگ بخونم...
