userinfo close

پیام های کوتاه

ساره  , afsaneh51
سلام. خواهش میكنم. شما لطف داری آوار جان.. سپاس ، منهم ..
3 روز پیش
   
علی  مهمان پرست , ali_tanha1356_mp
زنده باشی داداش.ممنون از این آرزوهای قشنگت.مخلصم
5 روز پیش
   
سیاوخش سبزمنش , greenmovement3
سلام رفیق مرسی بابت تبریکت یکی از شکلاتا تولدمم واسه تو شاد باشی و شاد!
1 ماه پیش
   
روژین کُرد , roz_1368
گرگ شنگول را خورده است گرگ منگول را تکه تکه می کند... بلند شو پسرم ! این قصه برای نخوابیدن است !
1 ماه پیش
   
سارا  , heranoosh_7
نه به دوزخ نه به بهشت فقط به بدهی هایش می اندیشد مرد فقیر در آستانه ی مرگ...
1 ماه پیش
   
8 ساعت و 7 دقیقه پیش :
 دزدیدن نان وخوابیدن زیر پل این بود، همه خاطرات من.

آوار رادی

avarrady

مرد 37 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
5 سال و 6 ماه و 27 روز سن کلوبی ،
روز را با نخ پوسیده روز مرگی به شب ندوزید. در گورستانهای سرزمین من صدها گور چشم انتظار جسدهای تازه اند ،زندگی کنید .فق...
 

آلبوم تصاویر

لیست کلوب ها :: 131

      ,
    مولانا جلال الدین محمد بلخی
    مختصری از احوال مولانا زادگاه مولانا: جلال‌الدین محمد درششم ربیع‌الاول سال604 هجری درشهربلخ تولد یافت. سبب شهرت او به رومی ومولانای روم، طول اقامتش‌ و وفاتش درشهرقونیه ازبلاد روم بوده است. بنابه نوشته تذكره‌نویسان وی درهنگامی كه پدرش بهاءالدین از بلخ هجرت می‌كرد پنجساله بود. اگر تاریخ عزیمت بهاءالدین رااز بلخ در سال 617 هجری بدانیم، سن جلال‌الدین محمد درآن هنگام قریب سیزده سال بوده است. جلال‌الدین در بین راه در نیشابور به خدمت شیخ عطار رسید و مدت كوتاهی درك محضر آن عارف بزرگ را كرد. چون بهاءالدین به بغدادرسیدبیش ازسه روزدرآن شهراقامت نكرد و روز چهارم بار سفر به عزم زیارت بیت‌الله‌الحرام بر بست. پس از بازگشت ازخانه خدا به سوی شام روان شد و مدت نامعلومی درآن نواحی بسر برد و سپس به ارزنجان رفت. ملك ارزنجان آن زمان امیری ازخاندان منكوجك بودوفخرالدین بهرامشاه‌نام داشت، واو همان پادشاهی است حكیم نظامی گنجوی كتاب مخزن‌الاسرار را به نام وی به نظم آورده است. مدت توقف مولانا در ارزنجان قریب یكسال بود. بازبه قول افلاكی، جلال‌الدین محمددرهفده سالگی ‌درشهرلارنده به‌امرپدر، گوهرخاتون دخترخواجه لالای سمرقندی را كه مردی محترم و معتبر بود به زنی گرفت و این واقعه بایستی در سال 622 هجری اتفاق افتاده باشد و بهاءالدین محمد به سلطان ولد و علاءالدین محمد دو پسر مولانا از این زن تولد یافته‌اند. رحلت مولانا درسال672وجودمولانا به ناتوانی گرائید ودر بستر بیماری افتاد و به تبی سوزان و لازم دچار گشت و هر چه طبیبان به مداوای او كوشیدند و اكمل‌الدین و عضنفری كه از پزشكان معروف آن روزگاربودند به معالجت او سعی كردند، سودی نبخشیدتادر روزسكشنبه پنچم ماه جمادی‌الاخر سال672 روان پاكش از قالب تن بدرآمد و جان‌به‌جان آفرین تسلیم كرد. اهل قونیه ازخردوبزرگ درتشییع جنازه ‌او حاضرشدند و حتی عیسویان و یهودیان در ماتم او شیون و افغان می‌كردند. شیخ صدرالدین قونوی برمولانا نماز خواند و سپس جنازه او ا برگرفته و با تجلیل بسیار در تربت مبارك بر سر گور پدرش بهاءالدین ولد به خاك سپردند. پس از وفات مولانا،علم‌الدین قیصر كه از بزرگان قونیه بود با مبلعی بالغ بر سی‌هزار درهم بر آن شد كه بنائی عظیم بر سر تربت مولانا بسازد. معین‌الدوله سلیمان پروانه كه از امیران زمان بود،او را به هشتاد هزار درهم نقد مساعدت كردوپنجاه هزاردیگربه حوالت بدو بخشید و بدین‌ترتیب تربت مبارك كه آنرا قبه خضراء گویند بنا شد و علی‌الرسم پیوسته چند مثنوی خوان و قاری بر سر قبر مولانا بودند. مولانادرنزد پدرخود سلطان‌العلماء بهاءالدین ولدمدفون است واز خاندان و كسان وی بیش از پنجاه تن در آن بارگاه به خاك سپرده شده‌اند. بنا به بعضی از روایات،ساحت این مقبره پیش ازآمدن بهاءالدین ولد به قونیه به نام باغ سلطان معروف بود و سلطان علاءالدین كیقباد آن موضع را به وی بخشید و سپس آنرا ارم‌باغچه می‌گفتند. افلاكی در مناقب‌العارفین می‌نویسد كه:«افضل‌المتأخرین نجم‌الدین طشتی روزی در مجمع اكابر لزیفه می‌فرمودند كه در جمیع عالم سه چیز عام بوده چون به حضرت مولانا منسوب شد خاص گشت و خواص مردم مستحسن داشتند: اول‌كتاب مثنوی‌است كه هردومصراع رامثنوی می‌گفتند،دراین زمان چون‌نام مثنوی گویند عقل به بدیهه حكم می‌كند كه مثنوی مولاناست.دوم:همة علمارا مولانا می‌گفتند،درین خال چون نام مولانا می‌گویند حضرت او مفهوم می‌شود. هركورخانه‌راتربت می‌گفتند،بعدالیوم‌چون یادتربت می‌كنندوتربت می‌گویند،مرقد‌مولاناكه‌تربت است معلوم می‌شود». پس از رحلت مولاناحسام‌الدین چلبی جا نشین وی گشت. چلبی یا چالابی كلمه‌ای است تركی به معنی آقا وخواجه ومولای من، واصل آن چلب یا چالاب به معنی معبود ومولاوخدااست درتركیه غالبأاین لغت عنوان بر پوست تخت نشینان وجانشینان مسندنشینی مولانا اطلاق می‌شود حسام ا لدین در683 هجری در گذشت وسلطان ولد پسر مولانا با لقب چلبی جانشین وی گشت .سلطان ولدكه مردی دانشمد وعارفی متتبع بود تشكیلات درویشان مرید پدرش را نظم‌وترتیبی تازه دادوبارگاه مولانارامركزتعلییمات آن طایفه ساخت. پس ازمرگ ودر 710 هجری پسرش اولو عارف چلبی جانشین اوشد. پس ازوی درسال720هجری برادرش شمس‌الدین امیرعالم پیشوای‌دراویش مولویه گشت .وی درسال 734 هجری در گذشت. درزمان اوخانقاه‌های فراوانی دراطراف واكناف آناطولی برای دراویش مولویه ساخته شد، وبارگاه مولانا به صورت مدرسه‌ومركزتعلیمات صوفیان‌درآمدوزیارتگاه اهل معرفت ازترك‌وعرب وعجم گردید .شمار چلبیانی كه پس ازمولانا پیاپی برتخت پوست درویشی اونشسته‌اند تا1927 به سی و دو تن میرسد .دراین این سال این بارگاه تبدیل به موزه شد وموزه مولانا نام گرفت
      ,
    شمس تبریزی
    آن خطاط سه گونه خط نوشت یکی را خود خواند و لا غیر یکی را هم خود خواند و هم غیر یکی را نه خود خواندی و نه غیر آن[خط سوم]منم................شمس تبریز
      ,
    پسا مدرن
    پسامدرن ، به معنی پیشرفت مضاعف مدرنیته وصنعت و تکنولوژی و علوم تجربی نیست که زیرسوال بردن همانها ازسوی متفکرین انسان دوست غرب میباشد.
      ,
    شرح مثنوی معنوی
    مثنوی را مسرح مشروح ده / صورت امثال او را روح ده / تا حروفش جمله عقل و جان شوند / سوی خلدستان جان پران شوند...
      ,
    افلاطون
    در مورد آرای افلاطون و آموزه های او
      ,
    فلسفه
    این انجمن جایگاهی است برای داد و ستد آزاد و روشن اندیشه بدون هر گونه جنگ و ستیز و دشنامی !

اطلاعات پروفایل

پشیمانم از عمری که می خواهم سپری کنم و مثل گذشته دوباره تکرار می شوند/ از تمام زندگی ام بجز لحظه های که نزیسته ام / پشیمانم/ کسی که تکه های مرا چید / کسی که مرا زاد / یادش رفت برایم پلکان بگذارد / دستم به هیچی نمی رسد / .
کلوب آی دی
cloobid
avarrady
، سن کلوبی : 5 سال و 6 ماه و 27 روز
درباره من
روز را با نخ پوسیده روز مرگی به شب ندوزید. در گورستانهای سرزمین من صدها گور چشم انتظار جسدهای تازه اند ،زندگی کنید .فقط زنده نباشید.حتی اگر مجبور شوید تا آخر عمرتون تنها و دیوانه بمانید. آوار

قابل توجه : بزرگوران عزیز !!

تمام نوشته های این پروفایل از خودم است . چون از ترجمه و تقلید به شدت بیزارم به قول مولانا : خلق را تقلیدشان بر باد داد

می خوانم و عاشق کتاب و قلم هستم. شعر و داستان می نویسم.
اگر خواستی به من هدیه ای بدهی یا کتاب و یا قلم و یا گل شقایق البته یادتون باشه تنها گلی که به محض چیدن پر پر می شود گل شقایق است برای همین آزادگی عاشق و دیوانه اش هستم.


حال و حوصله کسانی که حرفی برای گفتن ندارند اصلا ندارم.
با تمام وجودم از آدم های عوام ابله صفت ، مقلد بی مغز و تهی متعصب بیزارم.

دوستانی که در پروفایل من فعال نباشند بدون تعارف حذف خواند شد چون اینجا هستم برای تبادل نظر ،گفتگو و بحث و چالش تا شاید گرفتار روزمرگی نشوم.اگه فکر کنی کسی حرفی برای گفتن دارد اد خواهم کرد.

آدمی بسیار معنوی و عاشق هستم، چون هر لحظه حس و زندگی میکنم البته به روش خاص خودم .


لطفا فریاد های من را جدی بگیرید.

وضعیت
مرد37 ساله مجرد متولد 20/شهریور/1354
جنسيت
مرد
محل سکونت
Other ، تهران
سيگار
نميکشم
علت عضويت
شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر
زندگي با
تنها
تحصيلات
دکتري و بالاتر
شغل
همه به من می گویند یا ساحری و یا دیوانه ای ولی من دیوانه ای ساحرم اما سنگ در هیچ چاهی نمی اندازم که صد عاقل نتوند دربیارد بلکه سنگ تو سر خودم می زنم.
اطلاعات اضافي
پای همه کودکی ها دیواری ست از خانه تا مدرسه وکسی هر گز ندید چگونه بزرگ شدم.دوباره بر می گردم به کودکی ام . تا دیگه نه املا ی من غلط باشد و نه انشاء تو ناتمام ، تا دروغهای که پدر ومادرم برای بزرگ شدنم گفتند باور کنم.

آوار







گرايش سياسي
هيچکدام !
قد
180-185
وزن
70-75
اخلاق و برخورد
شوخ ، جدي ، دوستانه ، شلوغ ، تيزهوش
مد و ظاهر
جين ، راحت ، کت و شلوار ، مد روز ، معمولي ، مدرن
تاریخ عضویت
25 تیر 1385 ساعت 20:48

اطلاعات علایق

علایق
کتاب ،نوشتن ، مسافرت،ورزش ،شعر و موسیقی
پیاده روی همیشه
خیلی راحت نوشته هات می برن به نام خودشان فریاد می زنند بدون ذکر منبع ، همین آدمک ها کلی ادعا دارند که ما ایرانی ها با هوش و .. هستیم متنفرم از این قشر مدعی ، متقلب، متعصب و دروغگو و هزار چهره متنفرم دست خودم نیست.
ورزش
کوهنوردی ،شنا ، پیاده روی با یه دوست صادق و صمیمی
کتاب و کار و پیاده روی
علاقه ای به ازدواج ندارم کلا از هر چه عرف و سنت و مذهب و هر منبعی که باید و نباید تجویز میکند متنفرم چون زندانی از توهم برای آدم می سازند.
چون آزاد به دنیا آمده ایم باید آزاد زندگی کنیم بدون آنکه آزاری به کسی برسانیم و آزادی دیگری را بگیریم.
فعاليتها
می اندیشم تا آزاد باشم.
کتاب
ادبیات و فلسفه
موسيقي
آهنگهای که شادی یا غم را فریاد بزنند.
هر آهنگی که از حالت عادی خارجم کند. نمیشه محدود کرد گاهی بوق یه ماشین هم میتواند آهنگی برای من باشد.
اول صبح همیشه موسیقی گوش میدم.
برنامه تلويزيون
مادر بزرگم میگه تلویزیون آدم بی عقل میکنه .
و معتقدم تلویزیون و فوتبال را سیاست مدارها برای حماقت مردم ساخته اند.
فيلمها
فیلم های زبان اصلی
عاشق فیلم هنری و فلسفی و ترسناک هستم.
غذا
تمام دست پختهای که مهربانانه و مادرانه برام پخته شود .
یه مدتی بدجوری هوس حلوا کرده ام همین الان بوش حس میکنم .

اطلاعات ارتباط

تلفن 1
021
آدرس
تا حالا کسی سراغی از من نگرفته چون من یه بیمار هستم.
زیستن یعنی زمانی دراز بیمار بودن.
آدرس : بیمار ، بیمارستان دنیا هستم .
کد پستی
0912247

اطلاعات حرفه

دبيرستان
نبوت
رشته
فلسفه سیاسی
سال فارغ التحصيلي
83
عنوان شغلي
مدرس دانشگاه / از اول مهر 1389
در مورد کار من
بعد سالها تلاش و حسرت به آرزوم رسیدم.
از بچگی دوست داشتم معلم یه روستای دور افتاده باشم اما وقتی من بزرگ شدم هیچ روستای دور افتاده ای تو نقشه پیدا نشد.مجبور شدم تهران بمانم.
مهارتها
همه می گویند مهربانی و جسور و کمی ساده

علايق کاري
عاشق تدریس و کار با مردم هستم. وقتی میتونم تاثیری مثبت و سازنده داشته باشم بزرگ میشم و رشد میکنم آنقدر که عاشق تر از من وجود ندارد.

اطلاعات شخصی

من در يک جمله !
عاشق زندگی و شادی و حامل جنون دیوانگی ،چراکه برای من زیستن یعنی زمانی دراز بیمار بودن. مهربان ، ساده ، بدون روکش و قالب و نقاب
مهمترين چيزها
بزرگترین بهانه کوچک من گهواره سالهای کودکی ام است،سالهای که کسی اشکهایم را نشمرد،کسی بغضم را وزن نکرد ، کسی اندوهم را اندازه نگرفت.و هرگز کسی نفهمید چرا به دنیا آمدم؟حیرانم ! حیرانم از مادری که مرا زاید، اماچیزی از من نپرسید.با پدرم عهد سادگی بست اما هزار و یک شب بی خوابی از من طلبکار شد....

آوار
رنگ مو
مشکي
رنگ چشم
مشکي
وضعيت بدني
معمولي
وضعيت ظاهري
متوسط
مشخصه اصلي
مهربان ، باهوش ، لبخند دائمي ، گپ زن ، پر هيجان
فرد مورد نظر آشنایی
کسی که همیشه در حال ساختن نردبان برای من باشد تا من هم از زمین دل بکنم.در یک کلام جادوگری و جستجو گری هنرش باشه.
شاید همان الله باشه کسی که من میخواهم
الله را بدون چارچوب و دین و مذهب شناخته ام و می ستایم.
خدای من نه بهشت داره و نه جهنم تو این دنیا محاکمه می کند. خدای که علاقه ای به حاکم بودن و قصاص کردن ندارد.
الرحم راحمین است.
اعتقاد و علاقه ای به ازدواج ندارم از هر چه سنت و عرف و مذهب و منبعی که باید ونباید تجویز می کند بیزارم.
فرد ايده آل زندگي
ایده آلی وجود ندارد چون همه تا حدودی مثل هم هستیم.این القاب دکتر و مهندس و سید و حاجی .... همه الکی و کاذب هستند فریب این الفاظ بی معنی را نخورید.

کسی که جستجوگر و جنگجو و در نهایت جادو گر باشد.مهربان و بدون روکش و قالب و نقاب باشه دوست دارم. با وجود اقتصاد چین عمرا پیداش کنم.
موارد غیر قابل تحمل
کسی که به راحتی دروغ بگوید به راحتی خیانت میکند و به همان «راحتی که روزنامه میخواند، زنا هم میکند» در واقع یه المثنی متقلب است یه ابله و یه عوام احمق و حقیر
کسی که نقش قدیس و قدیسه را بازی میکند
مهارتهاي شخصي
عاشقی
دوستی و معاشقه با الله
جستجوگر
جادوگر
جنگجو
دیوانگی
و صراحت لهجه در بیان چیزی که درست میدانم.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.