لیست دوستان :: 78
لیست کلوبها :: 40
لیست توصیفنامه ها26 دی 86 - 11:55 | |
چند قورباغه از جنگلی عبور می كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند كه دیگر چاره ای نیست، شما به زودی خواهید مرد.
دو قورباغه، این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان كوشیدند كه از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر، دائما به آنها می گفتند كه دست از تلاش بردارید. چون نمی توانید از گودال خارج شوید، به زودی خواهید مرد.
بالاخره یكی از دو قورباغه، تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او بی درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه دیگر با حداكثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می كرد. بقیه قورباغه ها فریاد می زدند كه دست از تلاش بردار. اما او با توان بیشتری تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد.
وقتی از گودال بیرون آمد، بقیه قورباغه ها از او پرسیدند:«مگر تو حرفهای ما را نشنیدی؟»
معلوم شد قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فكر می كرده دیگران او را تشویق می كنند. |
24 آذر 86 - 20:49 | |
بهترین دوست اون دوستی كه بتونی باهاش روی یك سكو ساكت
بنشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس كنی بهترین
گفتگوی عمرت رو داشتی.
ما واقعاً تا چیزی را از دست ندیم، قدرش را نمیدونیم،
ولی در عین حال تا وقتی كه چیزی رو دوباره بدست
نیاریم، نمیدونیم چیزی را از دست دادیم.
اینكه تمام عشقت رو به كسی بدی، تضمینی بر این نیست كه
اون هم همین كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته
باش، فقط منتظر باش تا اینكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه
و اگه اینطور نشد، خوشحال باش كه توی دل تو رشد كرده.
در یك دقیقه میشه یك نفر رو خرد كرد، در یك ساعت میشه
كسی را دوست داشت و در یك روز میشه عاشق شد ولی یك عمر
طول میكشه تا كسی رو فراموش كرد.
دنبال نگاهها نرو، چون میتونن گولت بزنن، دنبال
دارایی نرو چون كمكم افول میكنه دنبال كسی برو كه
باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یك لبخند میشه یه روز
تیره را روشن كرد. كسی را پیدا كن كه تو را شاد كنه.
دقایقی توی زندگی هستن كه دلت برای كسی اونقدر تنگ
میشه كه میخوای اونو را از رویات بیرون بكشی و توی
دنیای واقعی بغلش كنی.
رویایی رو ببین كه میخوای. جایی برو كه دوست داری.
چیزی باش كه میخوای باشی. چون فقط یك جون داری و یك
شانس برای اینكه هر چی دوست داری انجام بدی.
آرزو میكنم به اندازه كافی شادی داشته باشی تا خوش
باشی، به اندازه كافی بكوشی تا قوی باشی، به اندازه
كافی اندوه داشته باشی تا یك انسان باقی بمونی و به
اندازه كافی امید تا خوشحال بمونی.
همیشه خودتو جای دیگران بگذار، اگر حس میكنی چیزی
ناراحتت میكنه، احتمالاً دیگران را آزار میده.
شادترین افراد لزوماً بهترین چیزها رو ندارن، اونا فقط
از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو میبرن.
شادی برای اونایی كه گریه میكنن و یا صدمه میبینن
زنده است. برای اونایی كه دنبالش میگردن و اونایی كه
امتحانش كردن. چون فقط اینها هستن كه اهمیت دیگران رو
تو زندگیشون میفهمن.
عشق با یك لبخند شروع میشه، با یك بوسه رشد میكنه و با
یك اشك تموم میشه. روشنترین آینده همیشه روی گذشته
فراموش شده، شكل میگیره. نمیشه تا وقتی كه دردها و
رنجها را دور نریختی، توی زندگی به درستی پیش بری.
وقتی به دنیا اومدی، تو تنها كسی بودی كه گریه میكردی
و بقیه میخندیدن. سعی كن یه جوری زندگی كنی كه وقتی
رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه كنن.
لطفاً این متن رو به اونایی كه براتون ارزش دارن
بفرستین. برای اونایی كه زندگی شما رو لمس كردن.
اونایی كه وقتی احتیاج داشتین، باعث شدن بخندین.
اونایی كه باعث شدن وقتی ناراحت بودین، سمت روشن
واقعیتها رو ببینین. اونایی كه شما میخواید بدونن كه
شما قدر دوستی با اونا رو میدونین. اگه این كار را
نكنین، خوب براتون اتفاقی بدی نمیافته ولی تنها شانس
روشن كردن روز یك دوست با یك نامه رو از خودتون
گرفتین.salam joonma tavlodet mobarak |
22 آذر 86 - 13:08 | |
خانه ای نداشتی و زمین
صفحه ی بازی شد
با خط های تو به تو
مثلثی با قله های کج تا بریزد
با این اسب مرده
از هر سو می رفتی گم بودم
خانه ای نداشتم
چمدانی با ایوان های بلند
چهار پیراهن و یک درخت
ریشه ای تا بپیچد به روزهای قطبی
آسمانی با زیپ های کیپ بسته
شهر های تاشو در سینه ام
طلسم ابری به دور بازوان تو
یادگار ابروهای سیاه دخترانه
در باران های تند
بعد به تماشا زانو زدی
ماه سوراخی در آسمان
تا هرجای گم شدن
مسیر شعرها را عوض کند
و خواب ها را پشت و رو
تنها چشم های تو می توانست
مرگ را معطل کند
جانوری دست های مرا خورده بود
اما خال های اردیبهشت
زخم را جدی نمی گرفت
هشت سالگی
به اندازه ی ترکه های آلو
لاغر شده است
و تنهایی منقار کوچکی دارد
از هرسو می آمدی
بازگشته بودم
گاهی عشق مرا می کشید
گاهی من عشق را به چنگ و دندان
دریده بودم
و این اتاق می رفت
با دیوانگانی در پشت شیشه ها
تا خندیدن را پهن تر کند
تابستان با کتاب سفید پوسیده
کتاب نیچه را فروخته ام
و کاسه ی قدیمی و قندانی که در نداشت
پیراهن بنفش در کمد از سکه افتاده بود
خانه ای نداشتم
و از درزهای این دویدن
سوزن با لا می جهید
تو دنباله ی ابرها نبودی
و باد ادامه ی لوزی ها نمی شود
پایین تر از گودی خدا نمی افتم
نه پیدا نمی شوم
روشن تر از کبوتری که زاییدم
و از من پرید
دهان و حشی ی زن را
حروف سیاه بالا می کشد
کوهی از کناره های ریخته
دندانه ای سپید در صدای علف ها
از لابلای این خطوط
مسیر بادها تا خانه ی تو می رسید...
salam joonam tavlodetmobarak |




















