| کلوب آی دی | atilla_turk ، سن کلوبی : 1 سال و 7 ماه و 14 روز |
| درباره من | نه عشقت را می خواهم، نه بودنت را. آغوشت را هم، به هر احمقی که دلت می خواهد ببخش! برای من تا همین جا، حماقت کافیست!!! عشق متعفنت را از من دور کن!!! من از نگاه هر جایی ات خسته ام. دور شو از من! |
| وضعیت | مرد26 ساله مجرد متولد 1/مرداد/1365 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | Turkey ، استانبول- مغان نگین آذربایجان |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | با والدين |
| تحصيلات | ليسانس |
| شغل | دانشجو و تاجر |
| اطلاعات اضافي | تنها امیدم همان نوریست که در انتهای جاده آمدن تو را نوید می دهد! |
| دین | اسلام |
| گرايش سياسي | هيچکدام ! |
| قد | 180-185 |
| وزن | 70-75 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، جدي ، گوشه گير ، تيزهوش |
| مد و ظاهر | جين ، مد روز |
| صفحه وب | http://gafasetalayi.blogfa.com/ |
| تاریخ عضویت | 8 تیر 1389 ساعت 22:06 |
| ايميل 1 | atila_turk [at] mig33 [dot] com |
| پیام رسان یاهو | mehraria2006 |
| تلفن 1 | +989367451697 ایران |
| تلفن 2 | +905399469454 ترکیه |
| آدرس | ایران استان اردبیل شهرستان پارس اباد خیابان سرو ترکیه استانبول |
| دبيرستان | باقرالعلوم |
| رشته | انسانی |
| سال فارغ التحصيلي | 1388 |
| نام محل کار | ıstanbul |
| در مورد کار من | تاجر پوشاک |
| من در يک جمله ! | پسری هستم که بیست وچهارسال پیش در فصل تابستان و ماه مرداد به این دنیا آمدم، که اگر در دستان خودم بود انتخابی غیر از این را داشتم.
شاید وقت آن رسیده باشد که خیلی چیزها رو بیان کنم و دگر در خود نریزم، پس این پست، فریادیست از جانب من، که میخواهم از اینجا آغاز کنم!
کلمه ی "من"، لغتی که حیات، زندگی و هستی هر انسانی در آن خلاصه شده، چه بد چه خوب خواسته یا ناخواسته آن لغت تنها "من" است و بیان و مفهوم آن خلاصه ایست از زندگی خوب یا بد هر کسی!
پس بنابراین آغاز فریادم تنها، من است ...
من در این فریاد نیازی به هی |
| مهمترين چيزها | نمی دانی چه دلتنگ صدای مهربانت هستم! نمی دانی چه پریشان، به خیالت می اندیشم. نازنینم! با بهار آمدی و من کودکانه آمدنت را به فال نیک گرفتم. از دلتنگی هایت گفتی و از دلتنگی هایم پرسیدی و من باز کودکانه از آرزوهای بر باد رفته ام گفتم. در نگاهم خیره شدی و من باز کودکانه در نگاهت، ماندن را جستجو کردم. از عشق گفتی و من اندیشیدم :"چه زیبا عشق را می شناسد. حتما" مجنونیست در حسرت مجنون ماندن!" گفتی در جستجوی محبتی. گفتی در حسرت نگاهی صادقی. گفتی می خواهی عاشق شوی. گفتی می خواهی بمانی. گفتی می خواهی تکیه گاه شوی. تو گفتی... اما... من نباید باور می کردم. من نباید باور می کردم آریای تو شده ام. باز هم کودکانه به خیالاتم رنگ واقعیت بخشیدم. و تو... نیامده رفتی!!! |
| رنگ مو | مشکي |
| رنگ چشم | قهوه اي |
| وضعيت بدني | لاغر |
| وضعيت ظاهري | زيبا |
| مشخصه اصلي | مدعي ! ، مهربان |
| فرد مورد نظر آشنایی | همه |
| فرد ايده آل زندگي | ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
| موارد غیر قابل تحمل | دروغگو |