__
لیست دوستان :: 16
لیست کلوبها :: 8
  • نام کلوب :ایشواریا رای
    نام انگلیسی : aishwaryarai
    تاسیس : 28 اسفند 1383
    1195 عضو ، 94 بحث ، 53 آلبوم ، 1 مقاله ، 3 لینک ، 5 نظرسنجی

    ایشواریا رای

  • نام کلوب :هرتیک روشن
    نام انگلیسی : hritikroshan
    تاسیس : 19 فروردین 1384
    364 عضو ، 33 بحث ، 14 آلبوم ، 2 مقاله ، 5 لینک ، 1 نظرسنجی

    هرتیک روشن

  • نام کلوب :هرتیك روشن
    نام انگلیسی : hiritik
    تاسیس : 13 خرداد 1384
    240 عضو ، 104 بحث ، 11 آلبوم ، 2 لینک

    هرتیك روشن

  • نام کلوب :شاهرخ خان و رانی مو كر
    نام انگلیسی : shahrokhkhan_va_ranimukerji
    تاسیس : 16 تیر 1385
    95 عضو ، 79 بحث ، 6 آلبوم ، 3 مقاله ، 5 لینک

    شاهرخ خان و رانی مو كرجی

  • نام کلوب :دوستداران رانی موکرجی
    نام انگلیسی : ranimukherji
    تاسیس : 16 اردیبهشت 1384
    229 عضو ، 16 بحث ، 18 آلبوم ، 2 مقاله ، 1 لینک ، 1 نظرسنجی

    دوستداران رانی موکرجی

  • نام کلوب :رانی موکرجی
    نام انگلیسی : rani
    تاسیس : 16 اردیبهشت 1384
    390 عضو ، 52 بحث ، 27 آلبوم ، 1 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    رانی موکرجی

زندگی
24 اردیبهشت 87 - 17:19

 

1l-1 (76).jpg

دیشب با دنیا حرفم شد.پشتم را به آسمان کردم، شانه هایم از سنگینی نگاه ماه وستاره که از

. پشت ابرها نگاه می کردند بی طاقت شدند

نمی دانستم که حرفم را باید به که بگویم ، یا اصلا" از چه بگویم .

حالا من از تمام آن روزهای گم شده پیش از نامه ها، از روزهای دفترهای مشق ،تنها

 

چراغی را به یاد دارم که در حیاط می درخشید تا قطره های باران را ببینم .

تصمیم گرفته ام دفترم را در باران گم کنم تا تو یک روز آن را پیدا کنی ، خیس هم بشوی

و بعدزیر آسمان آبی بنشینی و نامه هایم را بخوانی  . آن وقت مطمین باش شاعر می شوی.

حالا هی بگو برایم از حرفهای شیرین بنویس که عاشقان، پنهانی به گوش هم زمزمه

می کنند و دور از آدمها ، زیر باران و سایه درختها  می خندد.

من ، تا همین جا هم که آمده ام در شگفتم عزیز.

نمی دانم آیا می توانستی چشمانم را صادقانه بخوانی ، دستهایم را صادقانه بگیری ؟

شاید به حرفم بخندی ؛ اما ، ما همیشه وقتی از درک یک لحظه عاجز می مانیم آن را

مردود می شماریم .شب آنچنان آرام است و شهر چنان خاموش که گویی امشب، آرام

ترین شب جهان است.دلم برای ماه تنگ شده است. حالا اگر رویم را به سمت آسمان

برگردانم ، اگر ماه   نیامده  باشد شاید گریه ام بگیرد، یا شاید بمیرم . کسی چه میداند؟

روزی باران را دوست داشتم و هوای بارانی را با تمام وجود استنشاق می کردم اما حتی

بوی باران حالم را دگر گون می کند باور کن دیگر چیزی زیبا نیست حتی طلوع آفتاب

زیبا نیست زیرا طلوع آفتاب به معنای شروعی دیگر است شروعی برای انتظاری

دیگردلم می خواهد به خوابی عمیق فرو روم به خوابی که دیگر در آن رنگی از آفتاب

نباشد رنگی از طلوعی دیگر نباشد نفس ها یم هر لحظه سنگین تر می شوندحس می کنم

دیگر وجو د ندارم اما باز صدایت را که روزی شادی بخش قلبم بود حس می کنم باز

همه چیز آغاز می شوداین بار تو نیستی

و ایــــن  حقــــــــیقتیســـــت مـــــــاندنی .............

 

__