شب نیلوفری 2 تیر 86 - 22:06 |
رستوران سهامی:پارک کوهستان کافی نت پیام: مسکن ایستگاه طالقانیخوشحال میشم از دیدن شمایک مرداب برای بدست آوردن نیلوفر سالها میخوابه تا آرامش نیلوفرش بهم نخوره
کجایی مرگ؟!!! کجایی ای تنها حقیقت راستین من تنها می توانم آرزوی آمدنت را بکنم با اینکه دیگر طاقتی نمانده در انتظارت ، نمی توانم به سویت بیایم بالهایم شکسته اند و پاهایم بسته حتی برای سقوط در گودال تاریک گور هم نمی توانم گامی بردارم تنها پنجه می سا یم و ناله میزنم و فرو میروم..... کجایی مرگ؟!!!
یه روز عشقت رو دزدیدم
نوازشم کن...!!! نترس....؟؟؟ تنه نمی گریستم...!!
لذتی که دیگران ندارند در آرامش نفس عمیق می کشم و به یاد لحظاتی
می افتم و از نفس کشیدن
تکیه به شونه هام نکن ،من از تو افتاده ترم... ما که به هم نمی رسیم،پس دیگه بزار برم... کی گفته بود به جرم عشق،یک عمر پرپرت کنم... حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم... من نه قلندر شبم،نه قهرمان قصه ها... نه برده ای حلقه به گوش،نه ناجی فرشته ها... من عاشقم همین و بس،غصه نداره بی کسیم... قشنگیه قسمت ماست ،که ما به هم نمی رسیم...
مرا در اوج میخواهی ؟! تماشاكن تماشا كن...!!!
دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا كن
در این دنیا كه حتی ابر میگرید به حال من...
همه از من گریزانند ... توهم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفتری خالی قلم خشكیده دردستم
گره افتاده دركارم به خودكرده گرفتارم
بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟؟؟
رفیقان یك به یك رفتند مرا با خود رها كردند
همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند...!!!
|










و برای اینكه جاش مطمئن باشه


من زندگی می کنم و از زندگیم لذت می برم

