__
لیست دوستان :: 67
لیست کلوبها :: 65
  • نام کلوب :كویت
    نام انگلیسی : kuwait
    تاسیس : 29 مهر 1384
    285 عضو ، 80 بحث ، 4 آلبوم ، 6 مقاله ، 9 لینک ، 3 نظرسنجی

    كویت

  • نام کلوب :دختر و پسرهای ایرونى م
    نام انگلیسی : iranq8
    تاسیس : 11 آذر 1384
    208 عضو ، 62 بحث ، 3 آلبوم ، 2 مقاله

    دختر و پسرهای ایرونى مقیم كویت

  • نام کلوب :ایرانیان خارج از کشور
    نام انگلیسی : iraniyane_kharej_az_keshvar
    تاسیس : 12 فروردین 1384
    743 عضو ، 49 بحث ، 3 آلبوم ، 2 مقاله ، 2 لینک

    ایرانیان خارج از کشور

  • نام کلوب :متولدین اردیبهشت
    نام انگلیسی : ordibehesht
    تاسیس : 21 دی 1383
    5938 عضو ، 213 بحث ، 12 آلبوم ، 5 مقاله ، 8 لینک

    متولدین اردیبهشت

  • نام کلوب :متولدین اردیبهشت
    نام انگلیسی : ordibehesht_born
    تاسیس : 28 دی 1383
    1013 عضو ، 140 بحث ، 2 لینک

    متولدین اردیبهشت

  • نام کلوب :متولدین سال 1371
    نام انگلیسی : motevaledinesale1371
    تاسیس : 20 خرداد 1384
    440 عضو ، 225 بحث ، 4 آلبوم ، 1 مقاله ، 1 لینک ، 1 نظرسنجی

    متولدین سال 1371

لیست وبلاگ ها برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
3 شهریور 87 - 20:26
کنار بودنت یک بار دیگر خستگی از یاد رفت دست گرمت ، لمس قلبت ، چشم های عاشق و لب های شیرینت برای من ، همه ، معنای بودن بود برای اولین برف زمستانی چه شوقی داشتم ، در کنارت ، من تمام سردی و لرزیدن دی ماه را از یاد بردم گرمی و آرامش زیبایی از عمق وجودت ، تمام بودنم را می گرفت و این آتشکده ، سوزان سوزان بود ؛ و من که در مقابل ، برفی از سرمای دوری ؛ یخزده بودم ؛ کنار خود به حدی گرم و آتشوار گرما داد که آبم کرد ... من تمام سردی ام از دست رفت ، حتی بودنم ، هستی و هرچه داشتم ، پیش تو ای آتش زندگی بخش الهی ، من هر آنچه در وجودم بود ، تقدیم تو کردم در کنار آن بزرگی و حرارت ، من فقط قدرت از بین رفتن داشتم ! تمام هرچه گفتم ، قطره ای کوچک ز دریای وجود گرم توست چند لحظه بعد ، دستانت ، لبهایت ، و آغوشت مرا در خود گرفت نیست گشتم ، من سراپا غرق در شادی و لذت مست بودم ، مست بودن در کنار تو ، آه ، مستی میدهی همچون شراب ؛ گرمی میدهی ای آتش سوزان ز پا افتاده ام ؛ رحمی بکن ، تو بزرگی و من اما قطره ای ناچیز هستم در مقابل طاقت آغوش گرمت تا به این اندازه از من خارج است ! لب که از لب های من برداشتی صورت نازت چه زیبا گشته بود دست در موهای تو ، آن خرمن زیبا و پر ارزش ، در آغوشت گرفتم آهسته در گوشت ، به آرامی و زیر لب ، نگاهت کردم و گفتم ؛ تو را من دوست می دارم ... تو هم آهسته دستانت به روی گردنم لغزید ؛ به چشمانم دوباره خیره گشتی دگر یارای بودن رفته بود از دست من تو را یکبار دیگر گرم در آغوش خود ، فشردم من ، تو را بوسیدم و گفتم ... خداحافظ
21 مرداد 87 - 21:34
من گمان می کردم ... دوستی همچون سروی سرسبز.... چارفصلش همه آراستگی ست من چه می دانستم ؟.... هبت باد زمستانی هست... من چه می دانستم ؟.... سبزه می پژمرد از بی آبی.... سبزه یخ می زند از سردی دی.... من چه می دانستم ؟.... دل هر کس دل نیست.... قلبها ز آهن و سنگ .... قلبها بی خبر از عاطفه اند!....
2 مرداد 87 - 23:38
كاش كودك بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود ؛ ای كاش كودك بودم تا از ته دل می خندیدیم نه اینكه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم؛ ای كاش كودك بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یك بوسه همه چیز را فراموش می كردم .
__