لیست دوستان :: 67
لیست کلوبها :: 65
لیست توصیفنامه ها3 شهریور 87 - 20:26 | |
کنار بودنت یک بار دیگر خستگی از یاد رفت دست گرمت ، لمس قلبت ، چشم های عاشق و لب های شیرینت برای من ، همه ، معنای بودن بود برای اولین برف زمستانی چه شوقی داشتم ، در کنارت ، من تمام سردی و لرزیدن دی ماه را از یاد بردم گرمی و آرامش زیبایی از عمق وجودت ، تمام بودنم را می گرفت و این آتشکده ، سوزان سوزان بود ؛ و من که در مقابل ، برفی از سرمای دوری ؛ یخزده بودم ؛ کنار خود به حدی گرم و آتشوار گرما داد که آبم کرد ... من تمام سردی ام از دست رفت ، حتی بودنم ، هستی و هرچه داشتم ، پیش تو ای آتش زندگی بخش الهی ، من هر آنچه در وجودم بود ، تقدیم تو کردم در کنار آن بزرگی و حرارت ، من فقط قدرت از بین رفتن داشتم ! تمام هرچه گفتم ، قطره ای کوچک ز دریای وجود گرم توست چند لحظه بعد ، دستانت ، لبهایت ، و آغوشت مرا در خود گرفت نیست گشتم ، من سراپا غرق در شادی و لذت مست بودم ، مست بودن در کنار تو ، آه ، مستی میدهی همچون شراب ؛ گرمی میدهی ای آتش سوزان ز پا افتاده ام ؛ رحمی بکن ، تو بزرگی و من اما قطره ای ناچیز هستم در مقابل طاقت آغوش گرمت تا به این اندازه از من خارج است ! لب که از لب های من برداشتی صورت نازت چه زیبا گشته بود دست در موهای تو ، آن خرمن زیبا و پر ارزش ، در آغوشت گرفتم آهسته در گوشت ، به آرامی و زیر لب ، نگاهت کردم و گفتم ؛ تو را من دوست می دارم ... تو هم آهسته دستانت به روی گردنم لغزید ؛ به چشمانم دوباره خیره گشتی دگر یارای بودن رفته بود از دست من تو را یکبار دیگر گرم در آغوش خود ، فشردم من ، تو را بوسیدم و گفتم ... خداحافظ |
21 مرداد 87 - 21:34 | |
من گمان می کردم ... دوستی همچون سروی سرسبز.... چارفصلش همه آراستگی ست من چه می دانستم ؟.... هبت باد زمستانی هست... من چه می دانستم ؟.... سبزه می پژمرد از بی آبی.... سبزه یخ می زند از سردی دی.... من چه می دانستم ؟.... دل هر کس دل نیست.... قلبها ز آهن و سنگ .... قلبها بی خبر از عاطفه اند!.... |
2 مرداد 87 - 23:38 | |
كاش كودك بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود ؛ ای كاش كودك بودم تا از ته دل می خندیدیم نه اینكه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم؛ ای كاش كودك بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یك بوسه همه چیز را فراموش می كردم .
|
























