| کلوب آی دی | ashegh_tanha ، سن کلوبی : 5 سال و 5 ماه و 24 روز |
| درباره من | شکایتی بامن نیست اگر گله ی خشونت جاده ها با توست من این سالهای غبارین را در رنگ فراموشکار نگاهت باور کرده بودم...! |
| وضعیت | مرد26 ساله مجرد متولد 25/فروردین/1365 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | ، جزیره ع.ش.ق |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | تنها |
| تحصيلات | ليسانس |
| شغل | . |
| اطلاعات اضافي | فرقی نمیکند در کدام عصر و کدام اقلیم زندگی کنی… فرقی نمیکند اسمات فرهاد باشد ، رومئو یا مجنون…، تو را به زخمهایت میشناسند ، این نقطهی اشتراک تمام مردها... |
| دین | اسلام |
| قد | 185-190 |
| وزن | 75-80 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، دوستانه ، گوشه گير |
| مد و ظاهر | متغيير ، راحت ، معمولي |
| تاریخ عضویت | 11 شهریور 1385 ساعت 23:19 |
| علایق | منم شدم مثل مردم همین حوالی........با نقابی به صورت...خوب نگاه کن!!!این منم!!! |
| ورزش | نبض گل هاست به دست مرگ. ومرگ, باغچه را به خواب کرده است. کدامین افت فلج کرد باغچه مان را؟؟! تشنه ایم.. تشنه ایم.. تشنه یک قطره نور قحطی نعمت است خدا دست از کار کشیده. خدا در فکر است! خورشید سردش است...!! |
| فعاليتها | دراز کشیدم بر خاک سیاه تا باد های سرد بگذرند خوابم برد بیدار که شدم مرده بودم... |
| کتاب | سهم من از آرزوهایم یک آه بلند است. آه " آرزوی کوچکم را باد برد، تاب دویدنم نبود، به رودخانه ای انداخت، شنا نمیدانستم. چه غریب بود غرق شدنش، چه غریب... آرزویی کرد، مرا هم باد برد. |
| موسيقي | زندگی بافتن یک قالیست نه همان نقش ونگاری که خودت می خواهی نقشه را اوست که تعیین کرده تو در این بین فقط می بافی نقشه را خوب ببین نکند آخر کار قالی زندگی ات را نخرند |
| برنامه تلويزيون | آدمکها را ببین ، بازیگرند گفتمت نشنیدی گفتم این ره به ترکستان است ، خندیدی دلکم آخر این جاده ها رویا نیست مرگ تو ، آخر این دنیا نیست گفتمت : آخر این راه دراز چاهی هست چند قدم مانده به چاه آهی هست دل من نشنیدی تو به من طعنه زنان خندیدی. |
| فيلمها | حالا تو همه کلاس های زبان ِ جهان را برو چه فایده که زبان مرا نمی فهمی!؟ |
| غذا | با این که دنیا پر است از لبخندهایی که پشتشان مرض و غرض است لبخندهایی هم وجود دارد که یخت را آب می کند … کشفشان کن ! |
| آدرس | من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: در عصر ها انتظاربه حوالی بی كسی قدم بگذار ! خیابان غربت را پیدا كن و وارد كوچه پس كوچه های تنهای شو ،كلبه ی غریبی ام را پیدا كن كنار بید مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهای رنگی ام! در كلبه را باز كن و به سراغ بغض خیس پنجره برو؟ حریر غمش را كنار بزن مرا می یابی؟!.. |
| دانشگاه | آزاد میبد |
| دبيرستان | ... |
| رشته | نقشه برداری... |
| سال فارغ التحصيلي | 89 |
| نام محل کار | ... |
| عنوان شغلي | ... |
| در مورد کار من | بر بازیه سرنوشت باید خندید...در حسرت یك بهشت باید خندید..یك قطره ی اشك در دفترم افتاد..آهسته قلم نوشت كه باید خندید..دیگر به تو اعتماد شایسته نبود..وابستگیه زیاد شایسته نبود..تو فكر نكن كه تكیه گاهم بودی,نه! تكیه زدن به بد شایسته نبود....M |
| مهارتها | اگر قرار نبود آن در گشاده شود چرا کلیدش را بر نداشتند اگر قرار نبود من میوه بچینم چرا در باغ تنهایم گذاشتند...؟؟؟ |
| من در يک جمله ! |
یه پسر مثه همه ی مردم دنیا با این تفاوت که خالی از احساس...عشق و هر چی دیگه...دیگه نمیخوام هیچی مانع پیشرفتم شه حتی عشق و عاشقی... |
| مهمترين چيزها | چه قشنگ است بدانی که تو هم یک روز ورق خواهی خورد. و قشنگ تر آنست بدانی بعد از آن به کجا خواهی رفت به یکی برگ از همین دفتر ها یا ... به فراموشی ها. |
| رنگ مو | مشکي |
| رنگ چشم | قهوه اي |
| وضعيت بدني | ورزشي |
| مشخصه اصلي | لبخند دائمي ، پر هيجان |
| فرد مورد نظر آشنایی | برای دوباره آمدنش دعا نکن ، شاید وقتی آمد؛ همانی نباشد که رفته بود... |
| فرد ايده آل زندگي | من رجعتـ کرده امـ بار دیگر ایمانـ بیاور به بوی تنمـ ، به اشتیاقـ آغوشمـ به معصومیتـ نگاهمـ رو به منـ نماز بگذار ای مومنـ به هرزگیـ هایمـ |
| موارد غیر قابل تحمل | خاور... دنده 3 ماشین... ایتالیا... دختر پولداره بی ظرفیت... پرخوری... عاشقی... تاریخ 18 هر ماه... سه شنبه... 5مورد بیشتر شداااا8-> |
| مهارتهاي شخصي | جا شدن تو دله هر كسی و بازیچه هر كس شدن... |