لیست دوستان :: 38
لیست کلوبها :: 33
لیست توصیفنامه ها24 اردیبهشت 84 - 22:54 | |
آدم وقتی دلتنگ میشه دوست داره اون چیزی که تو قلبشه تو غالب یه ترانه یا شعر در بیاره....حالا هر کی شعری داره که تو دلتنگیاش خلقش کرده....بنویسه تا همه لذت ببرن...... |
17 اردیبهشت 84 - 08:54 | |
من كه هر آنچه داشتم
"اول ره گذاشتم"
حال برای چون تویی اگركه لایقم بگو
تا گل غربت نرویاند بهار از خاك جانم
با خزانت نیز خواهم ساخت
خاك بی خزانم
گرچه خشتی از تو را حتی به رویا هم ندارم
زیر سقف آشنایی ها
می خواهم بمانم
بی گمان زیباست "آزادی"
ولی
من چون قناری دوست دارم
در "قفس" باشم
كه زیبا تر بخوانم
در همین ویرانه خواهم ماندواز این خاك سیاهش
شعرهایم را به آبی های دنیا میرسانم
گر تو"مجذوب كجا اباد دنیایی"
من
اما
جذبه ای دارم كه دنیا را به اینجا می كشانم
نیستی شاعر
نیستی شاعر كه تا معنای حافظ را بدانی
ور نه بیهوده نمی خواندی به سوی عاقلان
عقل یا احساس حق با كیست
پیش از رفتن ای خوب
كاش
این حقیقت را بدانی وبدانم |
18 فروردین 84 - 08:48 | |
وتنها من می گویم:
روزگاران در گذر است و من در گذر روزگار
مردمان می روند و من با مردمان.به کجا؟.......
من نمی دانم.... به دور دست ها...... با مردمان میروم
زمان در پی گذشتن است و من نیز در پی زمان....
به سوی آنان رفتم. آنان مرا فرا می خواندندو من آنان را
با آنان گفتم و آنان با من
سخن از عشق
به دنبالش بودم.... بر روی زمین سیاه
بر روی آسمان پاک
و بر روی قلب سفید
بر روی آسمان آبی شهر می روم و از آنجا به پایین
و از زمین اوج میگیرم و از آنجا به بالا
به دنبال یک چیز هستم و نیستم به دنبالش
این چنین است رسم عاشق دلان
با مردمان بسیاری بوده ام و می بودم
با آنان سخنانی می گفتم
سخنان بسیار
سخن از عشق |












