__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوب ها برای هیچکس مقدور نمی باشد.
اطلاعات ارتباط برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست توصیفنامه ها
28 مهر 87 - 13:02
باران نمیشوم که نگویی با چه منّتی خود را بر شیشه می کوبم تا پنجره را باز کنم و نیم نگاهی بیاندازم... ابر میشوم که از نگرانی یک روز بارانی هر لحظه پنجره را بگشایی و ماه را در آسمان نگاه کنی. چند روزی است كه تنها به تومی اندیشم ازخودم غافلم امابه تومی اندیشم شب كه مهتاب درایینه من می رقصد می نشینم به تماشا به تو می اندیشم... چیستی؟خواب وخیالی؟سفری؟خاطره ای؟ كه دراین خلوت شبها به تومی اندیشم
28 مهر 87 - 13:00
اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه كلیه خطهای تلفن و تالارهای گفتگو و ایمیل ها اشغال میشه و پر میشه از كلمات : از اینكه رنجوندمت پشیمونم .. من رو ببخش .. تو را عاشقانه می پرستیدم مراقب خودت باش ..... اما ببین توی این همه پیام یكی از همه تكون دهنده تره ......... همیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت بهت نگفتم !!!
19 شهریور 87 - 16:37
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت: می‌آید، من تنها گوشی هستم كه غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی‌ام كه دردهایش را در خود نگه می‌دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه‌ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: "با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست". گنجشك گفت: لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگی‌هایم بود و سرپناه بی كسی‌ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می‌خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه‌ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی. گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی‌ام بر خاستی. اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه‌هایش ملكوت خدا را پر كرد
__