لیست دوستان :: 21
لیست کلوبها :: 31
لیست توصیفنامه ها12 آذر 86 - 20:43 | |
تا حالا به کفشات نگاه کردی ؟؟
دو تا عاشق ، دو تو همراه که بدون هم می میرند...
با هم خاکی میشن بدون هم زیره بارون نمیرن ، بدون هم توی برفا قدم نمیزنن...
اگه یکی شون گم بشه اون یکی هم از کار می افته...
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد...
به زیر آن در ختی رو که او گلهای تر دارد...
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران...
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد...
|
29 آبان 86 - 02:40 | |
کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید . او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم کودک گفت:می دانستم با او نسبت دارید
|
24 آبان 86 - 03:11 | |
من همه طوفان غرورم ولی ، آمده ام ساده به دیدار تو سبزتر از هر چه تصور كنی ،آمده ام سبز به مهمانیت بوی صمیمانه ترین سازها ،ثانیه ها ،حادثه ها رازها بوی غم شعر مرا میدهد ، خانه ی چشمان پریشانیت از تو اگر فاصله ای تا من است ، رد شدن از فاصله ها با من است باش كه بیچاره دلم می كشد ، جور غروب شب بارانیت |



















