لیست توصیفنامه ها5 خرداد 87 - 15:26 | |
گفتم: تو شیرین منی...
گفتا: تو فرهادی مگر؟...
گفتم: خرابت می شوم...
گفتا: تو آبادی مگر؟...
گفتم: ندادی دل به من...
گفتا:تو جان دادی مگر؟...
گفتم: ز كویت می روم...
گفتا: تو آزادی مگر؟...
گفتم: فراموشم نكن...
|
22 اردیبهشت 87 - 21:59 | |
نامه(به/ ا ز) رویا
شب – به هنگام شام
همسایه ی عراقی ام در را بصدا درآورد
(این همسایه ی عراقی سرباز نیست )
وما هم كه با شیرو شكر و كمی پودر كاستارد
و خلاصه دسری كه چه می چسبید
ما ما كه قند فراوانمان آرزو بود
و جویدنمان دقیق ا رخ نمی داد
حدس نمی زدیم
شكل آتشی براین خانه كه كاشانه بسوخت
چهار دست وپا پریدیم میان این كلمات:
و با رنگ روغن
به دریوزه گی بال میزدیم به سوی افلاك
( در رنگ روغن رنگ های زمینه را تیره انتخاب می كنند و سپس كم كم رنگ های
روشن را بكار می برند)
دندانهایمان بهم فشرده می شد
گونه هایمان به لرزه افتاد
میزو صندلی ها و مرمر سینه كه می لرزید وكمر كه می چرخید
حتی قاب مرده ی پدر با آبرنگِ موج موج كارون
(در آبرنگ زمینه با رنگ روشن شروع میشودوسپس كم كم با
رنگ های تیره به پایان میرسد)
خواهر( از/ به) گیسوی بلندش دست می كشید
دهانمان باز مانده بود
و نستعلیق شیرخدا و رستم دستانم آرزوست خرچنگ قورباغه شد
برخاستیم
بی آنكه سرود ای ایران بخوانیم
و گریه از علائمی بود با حروف ابجد دركتاب قانون
كلید كلید درب زیر زمین
معماهای مارا گم كرده بود
دختر همسایه از انشای هفته ی پیش پریده بود
ومن كه نسبتا شجاع ترین شوالیه بودم
در زره تلخ دن كیشوت گم شدم
كروكی ام را روی یك مقوا متصور شدم
و آن وقت سبز روشن دیگر به من نمی آمد
شاید كه رنگ از فرهنگ عمید رخت بربسته بود |
20 اردیبهشت 87 - 10:38 | |
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم خمدش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفته آشفته را اشفته تر سازد
بدین سان بشکند دایم
سکوت مرگبارم را..............
|















