__
لیست دوستان :: 5
لیست کلوبها :: 6
  • نام کلوب :عشق به خدا
    نام انگلیسی : eshgh_be_khoda
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    7094 عضو ، 756 بحث ، 2 آلبوم ، 43 مقاله ، 14 لینک ، 1 نظرسنجی

    عشق به خدا

  • نام کلوب :خدایا ، تنهام نذار
    نام انگلیسی : khoda40
    تاسیس : 9 دی 1384
    508 عضو ، 61 بحث ، 9 آلبوم ، 9 مقاله

    خدایا ، تنهام نذار

  • نام کلوب :سی سال به بالا
    نام انگلیسی : over30
    تاسیس : 16 اردیبهشت 1384
    1954 عضو ، 116 بحث ، 10 آلبوم ، 8 مقاله ، 5 لینک ، 1 نظرسنجی

    سی سال به بالا

  • نام کلوب :جاهای عجیب و غریب و دی
    نام انگلیسی : ddgee
    تاسیس : 7 بهمن 1384
    177 عضو ، 28 بحث ،

    جاهای عجیب و غریب و دیدنی

  • نام کلوب :روستاهای پلكانی
    نام انگلیسی : roosta_p
    تاسیس : 19 خرداد 1385
    37 عضو ، 2 بحث ، 1 مقاله

    روستاهای پلكانی

  • نام کلوب :تورهای چند روزه
    نام انگلیسی : tour
    تاسیس : 5 خرداد 1385
    236 عضو ، 35 بحث ، 12 آلبوم ، 3 مقاله

    تورهای چند روزه

لیست توصیفنامه ها
13 تیر 87 - 00:24
دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است تقویمش پر شده بود و تنها دو روز تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد وبیراه گفت ،خدا سکوت کرد جیغ کشید و جار و جنجال راه انداخت خدا سکوت کرد آسمان و زمین را به هم ریخت خدا سکوت کرد به پر و پای فرشته ها و انسان پیچید خدا سکوت کرد کفر گفت و سجاده دور انداخت خدا سکوت کرد دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد خدا سکوتش را شکست و گفت : عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی تنها یک روز دیگر باقی است بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن لا به لای هق هقش گفت : اما با یک روز ؟ با یک روز چه کار می توان کرد ؟ خدا گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت حالا برو و زندگی کن او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گوی دستانش می درخشید اما می ترسید حرکت کند ، می ترسید راه برود ، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد قدری ایستاد بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این یک روز چه فایده ایی دارد بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم آن وقت شروع به دویدن کرد زندگی را به سر و رویش پاشید زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود می تواند بال بزند می تواند او درآن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد ، زمینی را مالک نشد ، مقامی را به دست نیاورد اما اما درهمان یک روز دست بر پوست درخت کشید ، روی چمن خوابید کفش دوزکی را تماشا کرد ، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنها که او را نمی شناختند سلام کرد و برای آنها که او را دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد او در همان یک روز آشتی کرد و خندید سبک شد لذت برد و سرشار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد او در همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند امروز او در گذشت ، کسی که هزار سال زیسته بود
7 تیر 87 - 19:57
بخوان به نام گل سرخ ، در صحاری شب كه باغ ها همه بیدار و بارور گردند بخوان، دوباره بخوان ، تا كبوتران سپید به آشیانه ی خونین دوباره برگردند بخوان به نام گل سرخ ، در رواق سكوت كه موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد پیام روشن باران ، زبام نیلی شب كه رهگذر نسیمش به هر كرانه برد ز خشك سال چه ترسی كه سد بستی بستند نه در برابر آب ، كه در برابر نور و در برابر آواز و در برابر شور ... تو خاموشی ، كه بخواند ؟ تو می روی ، كه بماند ؟ كه بر نهالك بی برگ ما ترانه بخواند ؟ هزار آینه جاری ست ... هزار آینه اینك ، به همسرایی قلبِ تو می تپد با شوق زمین تُهی ست ز زندان همین تویی تنها كه عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان حدیث عشق بیان كن ، بدان زبان كه تو دانی ...
5 بهمن 86 - 01:27
عشق شور و هیجان نیست، عشق عاطفه نیست. عشق ادراکی بسیار عمیق نسبت به این نکته است که یک نفر به نحوی کامل کننده توست، کسی هست که از تو دایره ی کاملی می سازد. حضور این شخص حضور تو را اعتلا می بخشد. عشق به تو آزادی می بخشد تا خودت باشی. عشق احساس مالکیت نیست.
__