با منی 23 اردیبهشت 87 - 11:44 |
ای رفته از برم به دیاران دوردرست با هر نگین اشک بچشم تر منی هرجاکه عشق و صفا و بوسه هست در خاطر منی هر شامگه که جامه ی نیلین اسمان پولک نشان ز نقش هزاران ستاره است هر شب که مه چو دانه ای الماس بی رقیب بر گوش شب به جلوه چنان گوشواره است ان بوسه ها و زمزمه های شبانه را یاداور منی در خاطر منی در موسم بهار کز مهر بامداد دوشیزه نسیم مشاطه وار موی مرا شانه میکند اندم که شاخ پر گل باغی به دست باد خم میشود که بوسه زند بر لبان من و انگاه نرم نرم گلهای خویش را به سرم دانه میکند ان لحظه , ای رمیده زمن! در بر منی در خاطر منی هر روز نیمه ابری پائیز دلپسند کز تند بادها با دست هر درخت صدها هزار برگ ز هر سو چو پول زرد رقصنده در هواست و ان روزها که در کف این ابی بلند خورشید نیمروز چون سکه ی طلاست تنها توئی توئی تو که روشنگر منی در خاطر منی هر سال ,چون سپاه زمستان فرا رسد از راه های دور در بامداد سرد که بر ناودان کوی قندیلهای یخ دارد شکوه و جلوه ی اویزه ی بلور ان لحظه ها که رقص کند برف در فضا همچون کبوتری و انگه برای بوسه نشینند مست و شاد پروانه های برف , به مژگان دختری در پیش دیده من و در منظر منی در خاطر منی ان صبحها که گرمی جانبخش افتاب چون نشئه ی شراب , دود در میان پوست یا ان شبی که رهگذری مست و نغمه خوان دل میبرد ببانگ خوش اهنگ : دوست, دوست در باور منی در خاطر منی اردیبهشت ماه یعنی زمان دلبری دختر بهار کز تکچراغ لاله , چراغانی است باغ وز غنچه های سرخ تک تک میان سبزه , فروزان بود چراغ و انگه که عاشقانه بپیچد بدلبری بر شاخ نسترن نیلوفری سپید اید مرا بیاد که : نیلوفر منی در خاطر منی بر گرد, ای پرنده رنجیده, بازگرد باز آ که خلوت دل من اشیان توست در راه, در گذر در خانه , در اتاق هر سو نشان توست با چلچراغ یاد تو نورانی ام هنوز پنداشتی که نور تو خاموش میشود؟ پنداشتی که رفتی و یاد گذشته مرد؟ و ان عشق پایدار فراموش میشود؟ نه , ای امید من! دیوانه ی توام افسونگر منی هر جا , به هر زمان در خاطر منی |








