لیست دوستان :: 35
لیست کلوبها :: 10027 فروردین 86 - 05:58 |
نك ناز از من و نیاز از عشق قبله منم و نماز از عشق
از لاله نماز صبح خیزد از چشم شقایق اشك ریزد
بوی تو تراود از زبانم ریزد گل یاس از دهانم
بندد در زندگی برویم بندد در غم به گفتگویم
ریزد سحر عطر عشق برباد شیرین كند آرزوی فرهاد
آهسته ترك كه یار خفته است ای مرغ مخوان بهار خفته است
ای روز تورا به جان خورشید ای شام تو را به جان ناهید
ای تشنه تو را به آب سوگند ای عشق تو را به خاك سوگند
جز عشق دگر سخن مگوئید غیر از گل عاشقی مبوئید
آن خستهء مانده در كویر است آهوی نگاه اگر اسیر است
زان پیش كه سر بریدش از تن آبی بدهیدش از دل من
آبی كه زچشمهء عشق جوشید آهوی دل منش بنوشید
نوشید صدای عشق را جان پرواز گرفت سوی جانان
جانان من آفتاب فرداست عشقم نفس صدای دریاست
من آب ز چشم باغ نوشم تن را به شب ، آفتاب پوشم |
لیست توصیفنامه ها11 شهریور 86 - 00:32 | |
كوروش بزرگ:
این منم كوروش، پسر ماندانا و كمبوجیه پادشاه جهان،پادشاه پهناورترین سرزمین آدمی،پیشوای خرد، پاكی، شادمانی و پارسایی، نواده بی بدیل نور و ترانه و سلطنت؛ هم بدان گونه كه بر این زمین زنده زاده شدم، روزی نیز تن خسته اند این خاك ماندگار خواهم كشید.
این جا مزار مهیای من است، سرزمین مادری، آرامگاه واپسین، مرغاب هزار باران بی خلل، كه ملایك هر هفت آسمان بلند، بر آن گواهی داده اند.
من پیام آور برگزیده اهورا و عدالتم، كه جز آزادی آواز دیگری نیاموخته ام و جز آزادی آواز دیگری نخواهم آموخت.
پادشاه پارسیان و كمان دار آریاییان منم، كه به بالین فرودستان شب زده شتافته ام. من شفا آور خستگان زمینم، كه برای مهربانترین مردم خویش، شادمانی به ارمغان آورده ام. پس پیروزگران برزاوند بدانند، مرغاب، آتشگاه آسمانی من است و شهریاران و آیندگان بدانند كوروش هخامنش چه خواست، چه گفت و چه كرد. و گفتم تا بر این سنگ سرد بنویسند: جز آتش آزادی، هیچ چراغ روشنی بر این پهنه نخواهد پایید.
و من پسر ماندانا، فرمان دادم آرامگاه ابدی مرا با عطر و علاقه و درفش آزادی بیارایند، زیرا به بخت شد شهسوار بزرگ، نزدیك است، زیرا مرگ زیباترین مونس مردمان، نزدیك است و من خواهم مرد.
پس ای امیران آینده بدانید كه شهسواران و شهریاران می میرند، ولی شادمانی مردمان، هرگز!
با بهترین آرزوها_نصیر |
29 خرداد 86 - 00:19 | |
دوست نازنین علیرضا
فرخنده زادروزت خجسته باد...
شاد زی_مهر افزون
با بهترین آرزوها_نصیر |
3 خرداد 86 - 08:04 | |
آفتابت
که فروغ رخ زرتشت در آن گل کرده ست
آسمانت
که ز خمخانه حافظ قدحی آورده ست
کوهسارت
که بر آن همت فردوسی پر گسترده ست
بوستانت
کز نسیم نفس سعدی جان پروده ست
همزبانان من اند.
مردم خوب تو، این دل به تو پرداختگان
سر و جان باختگان، غیر تو نشناختگان
پیش شمشیر بلا
قد برافراختگان، سینه سپر ساختگان
مهربانان من اند.
نفسم را پر پرواز از توست
به دماوند تو سوگند که گر بگشایند
بندم از بند ببینند که:
آواز از توست !
همه اجزایم با مهر تو آمیخته است
همه ذراتم با جان تو آمیخته باد
خون پاکم که در آن عشق تو می جوشد و بس
تا تو آزاد بمانی
به زمین ریخته باد...
پاینده ایران_جاودان میهن
با بهترین آرزوها_نصیر |


















