| کلوب آی دی | arshiajoon2000 ، سن کلوبی : 4 سال و 9 ماه و 10 روز |
| درباره من | من كه تسبیح نبودم، تو مرا چرخاندی مشت بر مهره ی تنهایی من پیچاندی مهر دستان تو دنبال دعایی میگشت بارها دور زدی، ذهن مرا گرداندی ذكرها گفتی و بر گفته خود خندیدی از همین نغمه ی تاریك مرا ترساندی بر لبت نام خدا بود، خدا شاهد ماست برلبت نام خدا بود و مرا رقصاندی دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی قلب صد پاره ی من مهره ی صد دانه نبود تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی |
| وضعیت | مرد29 ساله مجرد متولد 1/شهریور/1362 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | ، من گمشده ام مرا مجوئید |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر |
| زندگي با | تنها |
| تحصيلات | ديپلم دبيرستان |
| اطلاعات اضافي | زیراین رنگ سپید روسیاهند همه بین این قوم نمان كه تباهند همه دل دیوانه برو سر به بیراهه بزن كه در این وادی تنگ سربه راهند همه خویش را وسوسه كن گندمی را بربا تا نگویند هنوز بی گناهند همه پاك و آزاد بخند بین این مردم تلخ كه به دیوانگی ات صد گواهند همه باید آغاز شوی بال پروازشوی صبح در طالع توست شامگاهند همه روی این مشق سكوت خط فریاد بكش تا بدانند كه باز اشتباهند همه بخت این مردم شوم رخت فردای تو نیست چونكه در شهر شكست پادشاهند همه *** نغمه ام را نپذیر دل دیوانه نرو بین این قوم بمان بی پناهند همه |
| قد | 185-190 |
| وزن | 80-85 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، دوستانه ، شلوغ ، هوش متوسط |
| مد و ظاهر | معمولي |
| تاریخ عضویت | 13 اردیبهشت 1386 ساعت 05:16 |
| علایق | بخدا میدانم که تو آدم شده ای ترس من هم این بود.... وای آدم شده ای؟ که بچینی باز هم میوه ی ممنوعه؟ کاش میدانستم چیدنش کار تو نیست کاش میدانستم کاش میدانستم |
| ورزش | من گمشده ام مرا مجوئید |
| فعاليتها | من گمشده ام مرا مجوئید |
| کتاب | من گمشده ام مرا مجوئید |
| موسيقي | من گمشده ام مرا مجوئید |
| برنامه تلويزيون | من گمشده ام مرا مجوئید |
| فيلمها | من گمشده ام مرا مجوئید |
| غذا | من گمشده ام مرا مجوئید |
| ايميل 1 | arshiajoon2000 [at] yahoo [dot] com |
| نام محل کار | تهران |
| عنوان شغلي | مدیر داخلی |
| من در يک جمله ! | من چه هستم به خورشید گفتم گرمی اش را به من بده تا به تو بدهم، گفت:دستانش گرمای مرا دارند. به آسمان گفتم پاکیش را به من بده تا به تو بدهم. گفت: چشمانش پاکی مرا دارند. از دشت سبزی اش را خواستم تا به توبدهم. گفت: زندگیت سبزتر از اوست. از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم تا به تو بدهم.گفت: قلبت به اندازه ی اقیانوس است و آرامشت نیز. از ماه تابندگی صورتش را خواستم تا به تو بدهم. گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم. به فکر فرو رفتم. من در قبال دستان گرمت، چشمان پاکت، سبزی زندگیت ، بزرگی و آرامش قلبت ، تابندگی صورتت چ |