محسن      , arshasb5

محسن

 کانال من در تلگرام : telegram.me/Mohsen_Book
محسن      , arshasb5

محسن

مطالب
cloobid
arshasb5
، 11 سال و 4 ماه و 13 روز
مرد 36 ساله مجرد
ليسانس ، شاغل


تبلیغات

محسن      , arshasb5
2 هفته پیش
در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو .
آلفردو دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت.
او هر بطری عرق سگی را به قیمت دو لیره میفروخت.
هزینه تولید عرق سگی چیزی حدود 1.8 لیره بود.
برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری عرق سگی چیزی حدود 0.2 لیره سود میبرد. او در روز 200 بطری عرق میفروخت و لذا درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میگذرانید.
روزی از روزها دولت بنیتو موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش عرق سگی ممنوع اعلام میشد.
اینگونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازه او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند.
آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد.
او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست .
در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق هق میزد و از زمین و زمان دل چرکین بود ، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت :
هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم.
بد جوری تو خماری موندم رفیق.
امروز تمام عرق فروشی های شهر رو تعطیل کردند و من هم نمیدونم باید از کجا عرق گیر بیارم.
تو چیزی تو خونه ات داری به من بدی ؟ من حاضرم به جای دو لیره ، بهت 10 لیره پول بدم.
آلفردو در بهت فرو رفت.
سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست و جو پرداخت.
تعدادی بطری عرق سگی پیدا کرد .
یکی از آنها را در یک کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت.

او در پایان به مشتری گفت :
اگه باز هم خواستی بیا همینجا. به دوستان قابل اعتمادت هم بگو. اسم رمز هم این باشه :
"آقا ببخشید ! شما دیروز بازی اینتر و یونتوس رو دیدید؟"
در روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت.
هر روز تعداد بیشتری پیدایشان میشد.
در هفته اول مشتری های او به ده تن رسیده بود. در هفته دوم مشتری های او سی تن شده بودند.
در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود.
او خانه ای جدید خرید.
برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند.
با ویتوریا ی جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید. دوستان جدیدی پیدا کرد :
لئوناردو. کارلو . الساندرو
کم کم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه دارد عرق سگی میفروشد.
این گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد.
مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان . آلفردو هیچ قانون شکنی ای انجام نداده است
مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت .
مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست
آن ماموران برای حق السکوت روزانه 5 لیره از آلفردو شیتیل میگرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق میخریدند.
آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد . کم کم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد.
گذشت تا اینکه بنیتو موسولینی بهگسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد.
او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس کهدیگر دیر شده بود.
آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضیکی از آنها رئیس اطلاعات موسولینی بود.
این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می آورد.مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد.
در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد.
بعد از روی کار آمدن نظام جدید ، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشدند.
در واقع همه سیاستمداران فهمیده بودند که " پدر خوانده " کیست.
چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرق سگی را بار دیگر آزاد گرداندند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند.
.
عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد میکند حال آنکه دقیقا جریان برعکس است.
مافیا از قانون تغذیه میکند. منتهی یک قانون اضافی (نامناسب).
هر جا قانون اضافه باشد مافیا آنجا است و هر جا به صورت افراط و تفریط و به صورت یک جانبه نگری به مسائل نگریسته شود و همه جانبه مشکل آنالیز نگردد افراد و گروه ها در قالب دیگر را ه خود را پیدا خواهند کرد.
ادامه
99
محسن      , arshasb5
فول کنتاکت 3 هفته پیش
ادامه
محسن      , arshasb5
1 ماه پیش
عقاید و باورهای یونگ در خصوص ضمیر ناخودآگاه - عشق از دیدگاه یونگ

یونگ عشق به یک سوژه (مثلاً عشق به انسان دیگر) را به نحو بسیار کاملی مطرح کرده است که به نظر هم زیبا و هم کاربردی می باشد .یونگ اظهار داشت :

هر انسانی باید تمامیت خودش را زندگی کند. بخش کوچکی از این تمامیت را به صورت خودآگاه و هشیار زندگی می‌کند و آگاهانه به دنبال علایق و کشش‌های درونی خود می‌رود ولی بخش عمده‌ی وجودش را به صورت ناآگاه و از طریق فرافکنی (projection) به روی دنیا زندگی می‌کند.

عشق همیشه جزء بخش‌هایی است که ما آگاهانه انتخابش نمی‌کنیم و ناخودآگاه به آن گرفتار می شویم،‌پس حتما زیر آن یک projection وجود دارد . اما از چه نوعی؟ یونگ اظهار داشت هر انسان یک موجود دو جنسیتی است که ظاهرا فقط یک جنس به نظر می رسد.یونگ ویژگی‌های مردانه‌ی دورن هر شخصی را آنیموس و ویژگی‌های زنانه‌ی درون هر شخص را آنیما نامید. در عشق، ویژگی‌های متضاد جنسیت ظاهری هر فرد، بر روی فرد غیر هم‌جنس خودش project می‌شود یعنی فرافکنی می شود. و به این صورت شخص در درون دیگری به دام می افتد. مثلاً فردی با ظاهر مردانه ، دارای ویژگی‌های آنیمایی خود است که اگر انها را زندگی نکرده باشد و به اعماق ناخودآگاهش پس زده باشد، ممکن است همان ویژگی‌ها را در زنی ببیند و قسمتی را که زندگی نکرده‌ با project کردن روی او شروع کند و در او قلاب بشود و خودش هم متوجه نشود چه خبراست و این کشش عجیب از کجاست. !!!!!!

یونگ اظهار داشت : عشق دو ویژگی همیشگی دارد: یکی از آنها بعد ناخودآگاه بودن و دوم ناپایدار بودنش می باشد. دیر یا زود فرافکنی‌ها فرو می ریزد و فرد متوجه می‌شود کسی که عاشقش بوده اصلاً کسی نیست که او واقعاً می‌خواهد!

عشق چگونه به وجود می آید ؟

یونگ : تا هنگامی که نقاط تاریکی در ناخودآگاه انسان است که به حوزه‌ی هشیاری در نیامده ،‌امکان مبتلا شدن به عشق هم هست. انسان‌های فرزانه وقتی به دام عشق گرفتار می‌شوند بسیار متفاوت از افراد معمولی عمل می‌کنند. آنها تمام توجه و انرژی خود را معطوف این مسئله می‌کنند که ویژگی‌های درونی project شده‌ی خود را ببینند و به این ترتیب یک قدم دیگر به سمت هشیاری و تمامیت درونی حرکت کنند تا در نهایت ازدواج مقدس انجام بگیرد که پیوند مرد با آنیمای درون و یا پیوند زن با آنیموس درونش است . برای این افراد،‌عشق موهبت بزرگ طبیعت در جهت شناخت و تکامل است ،‌در حالی که برای انسان‌های عادی دیگر، عشق فرصت دو روزه برای داشتن حال خوب است که بعداً با ریزش projectionها یک بار دیگر به جمله‌های نمایشنامه‌ای خود برسند و دوباره همان زندگی تکراری گذشته را ادامه بدهند. ✨
ادامه
محسن      , arshasb5
2 ماه پیش
حماقت یعنی
صداقت داشتن با کسی که
سیاست دارد.

#سیلویا_پلات
ادامه
محسن      , arshasb5
حاج احمد آقا خمینی:
نفوذی‌ها با ظاهری موجه و ته‌ریش مأمور بدبین کردن مردم هستند؛
اینها را سرمنشأ گرانی و اخلال در پیکره اقتصاد کشور می‌دانم.

ادامه