لیست کلوبها :: 66شیطان از انتشار لیلی می ترسد 5 اسفند 86 - 12:03 |
خدا به شیطان گفت : لیلی را سجده کن . شیطان غرور داشت. سجده نکرد. گفت : من از آتشم و لیلی گل است . خدا گفت : سجده کن ،زیرا که من چنین می خواهم شیطان سجده نکرد. سرکشی کرد و رانده شد؛ و کینه ی لیلی را به دل گرفت شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات ، فرصت خواست . خدا مهلتش داد اما گفت: نمی توانی، هرگز نمی توانی. لیلی دردانه ی من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من. گمراهی اش را نمی توانی حتی تا واپسین روز حیات شیطان می داند لیلی همان است که از فرشته بالاتر می رود و می کوشد بال لیلی را زخمی کند عمری است شیطان گرداگرد لیلی می گردد. دست هایش پر از حقارت و وسوسه است او بد نامی لیلی را می خواهد. بهانه ی بودنش تنها همین است می خواهد قصه ی لیلی را به بی راهه بکشد نام لیلی رنج شیطان است، شیطان از انتشار لیلی می ترسد
لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد |
لیست توصیفنامه ها30 آذر 86 - 23:05 | |
نه... من دیگر نمی خندم
نه من دیگر بروی ناكسان هرگز نمی خندم
دگر پیمان عشق جاودانی
با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم
شما كاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت
ز قلب آسمان جهل و نادانی
به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت
تگر ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید
شما ،كاندر چمن زار بدون آب این دوران طوفانی
بفرمان خدایان طلا ، تخم فساد و یأس می كارید ؟
شما ، رقاصه های بی سر و بی پا
كه با ساز هوس پرداز و افسونساز بیگانه
چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت
به بام كلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت
سحر تا شام می رقصید
قسم : بر آتش عصیان ایمانی
كه سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم
كه من هرگز ، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم
پای می كوبید و می رقصید
لیكن من ... به چشم خویش می بینم كه می لرزید
می بینم كه می لرزید و می ترسید
از فریاد ظلمت كوب و بیداد افكن مردم
كه در عمق سكوت این شب پر اضطراب و ساكت و فانی
خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی
و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی
كنون خاموش ،در بندم
ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فكر انسانی نمی خندم
|
31 شهریور 86 - 17:48 | |
هرسال وقتی 31 شهریور هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن از خودم می پرسیدم چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟.... و امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که روز 31 شهریور ماه زمینو با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ....
آزاده جونم تولدت مبارك |
23 شهریور 86 - 11:54 | |
خدای من
در پایان روز ، نگذار در نقص هایم بمانم و یا نا امیدی هایم را دوباره در مقابل آورده و بشمارم
نگذار روی قلبم سنگینی کنند ، ناکامی ها ، صداهای سرد و رنجیدگی های جزئی
به یاد من بیاور که در زندگی چیزهایی بیشتر از نگرانی ، درد و نزاع جزئی وجود دارد
نگذار من نسبت به خوشی های کوچک کور باشم ( بگذارهمه چیز را ببینم)
به یاد من بیاور که هر برکت کوچکی یک گنج است
بگذار صدای خنده کودکان را بشنوم ، صدای یک دوست صمیمی
و بگذار خاطرات خوبم مرا دوباره زنده کند ...... وقتی یک روز طولانی به پایان میرسد
و مرا محکم در آغوشت بگیر تا برای یکبار هم که شده نگرانی هایم از بین برود
هرگز نگذار که محبت تو را فراموش کنم ، مگر اینکه قلبم را فراموش کنم
|















