دختر و پسر هم اتاقی و یک قندان! 1 آذر 87 - 13:17 |
خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با یك هم اتاقی دختر بنام Vikki زندگی میكند. كاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود. او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث كنجكاوی بیشتر او می شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من میدانم كه شما چه فكری می كنید ، اما من به شما اطمینان می دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم . " حدود یك هفته بعد ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت : " از وقتی كه مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ، تو فكر نمی كنی كه او قندان را برداشته باشد ؟ " "خب، من شك دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد." او در ایمیل خود نوشت : مادر عزیزم، من نمی گم كه شما قندان را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم كه شما آن را برنداشتید . اما در هر صورت واقعیت این است كه قندان از وقتی كه شما به تهران برگشتید گم شده . " با عشق، مسعود روز بعد ، مسعود یك ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود : پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! ، و در ضمن نمی گم كه تو باهاش رابطه نداری . اما در هر صورت واقعیت این است كه اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا كرده بود. با عشق ، مامان |
لیست توصیفنامه ها31 اردیبهشت 86 - 07:50 | |
کاش در قضاوتها و تصمیم گیری برای دیگران خودمان را در موقعیت انها قرار میدادیم
کاش تحمل عقاید مخالف را داشتیم و با افکار دیگران به نحو شایسته برخورد میکردیم
کاش حرفها را بشنویم تا به فریاد تبدیل نشوند
کاش صداقت را زیبا و دروغ را زشت می پنداشتیم
کاش و کاش و کاش ..................
اگر اینچنین می بود دیگر چه کسی احساس دلتنگی میکرد و چگونه دلی می شکست
و ایا زیباتر و وجدانمان اسوده تر نبود ؟
یه سر بیا اصفهان میتینگ:
http://www.cloob.com/club.php?id=36734#&postlist& |
11 بهمن 85 - 02:19 | |
سلام
اگه دوست داری هم پیمان من شو تا نیروهای اهریمن را که به قبیله ام حمله کرده اند شکست دهیم و معنی حقیقی عشق را در جهان شعله ور کنیم ....... |










