__
لیست دوستان :: 18
لیست کلوبها :: 40
  • نام کلوب :حرفهای تنهایی
    نام انگلیسی : lonely_words5
    تاسیس : 27 خرداد 1384
    360 عضو ، 44 بحث ، 2 آلبوم ، 1 مقاله

    حرفهای تنهایی

  • نام کلوب :دلبستگی
    نام انگلیسی : delbastegi
    تاسیس : 3 تیر 1384
    179 عضو ، 22 بحث ، 3 آلبوم ، 2 لینک

    دلبستگی

  • نام کلوب :.ملاقتهای عاشقانه
    نام انگلیسی : molaghat
    تاسیس : 27 خرداد 1384
    229 عضو ، 29 بحث ، 1 نظرسنجی

    .ملاقتهای عاشقانه

  • نام کلوب :دلم شکسته
    نام انگلیسی : mybreakehaert
    تاسیس : 6 مرداد 1385
    215 عضو ، 19 بحث ، 5 آلبوم ، 1 لینک

    دلم شکسته

  • نام کلوب :دختر و پسرای کاشمری
    نام انگلیسی : kashmariya
    تاسیس : 16 تیر 1385
    84 عضو ، 21 بحث ، 1 آلبوم ، 2 مقاله

    دختر و پسرای کاشمری

  • نام کلوب :کاشمریها
    نام انگلیسی : kashmar
    تاسیس : 28 اسفند 1383
    237 عضو ، 92 بحث ، 3 مقاله ، 3 نظرسنجی

    کاشمریها

افسوس
19 آبان 86 - 16:44

امیر

او در شهری دور به دنیا آمد  در دهکده عشق عاشق دخترکی شد مدتها به هم عشق ورزیدند در کنار هم از محبت میگفتند

        از باهم بودن و برای عم ماندن  درخترک خیانت کار او را در راه عشق رها کرده و یه سمت دیگری میرود

و امیر از خدا می خواهد : خدایا من را از دار دنیا ببر  بی آنکه بداتد دیگری هم هست که او را دوست می دارد

      و حال که او عاشق دیگری می شود زمان براورده شدت ارزویش رسیده

        افسوس که در خواستن ارزو اشتباه کرد  و او اگر برود به عشق خود نامردی کرده

                                                  برایش دعا کنید            امیر


  • ارسال نظر (0)
لیست توصیفنامه ها
7 آبان 86 - 15:13
رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید ، عكس تنهایی خود را در آب ، آب در حوض نبود . ماهیان می گفتند: "هیچ تقصیر درختان نیست." ظهر دم كرده تابستان بود ، پسر روشن آب ، لب پاشویه نشست و عقاب خورشید ، آمد او را به هوا برد كه برد. به درك راه نبردیم به اكسیژن آب. برق از پولك ما رفت كه رفت. ولی آن نور درشت ، عكس آن میخك قرمز در آب كه اگر باد می آمد دل او ، پشت چین های تغافل می زد، چشم ما بود. روزنی بود به اقرار بهشت. تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت كن و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است. باد می رفت به سر وقت چنار. من به سر وقت خدا می رفتم. سهراب سپهری
1 مهر 86 - 11:35
من از وزیدن این لحظه ها هرگز هیچ امیدی به آمدن آن روز روشن نداشته ام تو هم از تنگ این غروب تشنه بترس . خیلی وقت است بادها از غارت سحرگاه شبنم فروش به خاموشی خارزار شهریوری رسیده اند این آخرین وصیت من است دیگر وزیدن ولگرد این لحظه ها هیچ عطری از شفای بنفشه نخواهد آورد راهی نیست تا حنابندان دوباره ی اردی بهشت و علف باید به قول همین بوته ی راه نشین قناعت کنی ورنه بادها ترا به نانوشته ترین دفتر نامه ها خواهند فروخت سید علی صالحی
21 شهریور 86 - 15:03
زیر درخت انار لیلی زیر درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ. گلها انار شد داغ داغ.هر اناری هزار تا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند.دانه ها توی انار جا نمی شدند. انار كوچك بود.دانه ها تركیدند.انار ترك برداشت. خون انار روی دست لیلی چكید. لیلی انار ترك خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید. خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود. كافی است انار دلت ترك بخورد.
__