لیست دوستان :: 103
لیست کلوبها :: 138sher 3 مهر 84 - 15:34 |
kambiz: خواب شب بر روی شیشیه های تار مینشست آرام چون خاكستری تبدار باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو میكرد پیچ نیلوفر چو دودی موج می زد بر سر دیوار در میان كاجها جادوگر مهتاب با چراغ بی فروغش می خزید آرام گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو میكرد من خزیدم در دل بستر خسته از تشویش و خاموشی گفتم ای خواب ای سر انگشت كلید باغهای سبز چشمهایت بركه تاریك ماهی های آرامش كولبارت را بروی كودك گریان من بگشا و ببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی |
لیست توصیفنامه ها8 بهمن 84 - 06:38 | |
Salam man Hamed hastam takhasosam tarahi va Rahandaziye Shabakehaye Computeri hast Agar Shoma Dar in khosos kari peyda kardid Mitonam Bahaton ham kari konam
.................................................
Hamed farivar
MCSE Engineer
tell: +98 914 414 0855
E-mail: H_network_s@hotmail.com
................................................ |
3 آبان 84 - 08:11 | |
شاید آخرش یک روز دیوانه شوم و بروم وسط جالیز بایستم. درست مثل یک مترسک . آری اینطوری شاید دوستی پرنده ها را بخرم یا شاید هم دشمنی شان را!
اما نه ؛ من بارها دیده ام پرنده ها روی بازوهای مترسک می نشینند .
می دانی چیست ؟ آنها از نگاه مترسک ها نمی ترسند . آری ، فکر خوبیست . شاید یک روز بروم و میان یک دنیا گل بایستم تا دوست گنجشک ها شوم.
چه آسوده خاطر و بی تکلف، در فضایی باز و راحت، دستانت را صد و هشتاد درجه می گشایی. حتی می توانی دهانت را نیز باز کنی و نفس های عمیقی بکشی که هیچگاه پیش از این نتوانسته ای . چقدر لذت بخش است .
بعد گنجشک ها از راه می رسند. یکی یکی، دوتادوتا و دسته دسته دورت می چرخند. در آغاز کمی می ترسند، اما پس از چند لحظه با هم ریز ریز می خندند .
روی بازوها، دستان و کلاهت می نشینند و پس از مدتی نوک زدن، موهایت را پریشان می کنند.
گاه خورشید با نورش می تابد به تو و نشاطت می بخشد. باران غمهایت را می شوید و باد نوازشت می دهد.
گل ها به تو می نگرند چونان نگاهبانی نالایق که با دشمنان دوستی می کند. شاید هم در دادگاهشان تو را به جرم خیانت محکوم به مرگ کنند.
اما تو فقط به همه لبخند می زنی، به گل ها و گنجشک ها، به آفتاب، به باران، به باد، به ابر، به خورشید و ماه ... آه، به روی همه می خندی.
هر روز پیرتر و پیرتر می شوی. لباس هایت پاره تر می شوند و موهایت آشفته تر.
خورشید گاه گاهی سربه سرت می گذارد و بی رحمانه می تابد، آفتاب لباس هایت را بی رنگ می کند و تو ناچار می سوزی و می سوزی...
ابر می گرید و می بارد، بی مدارا به سر و رویت می کوبد و تو با او بی دریغ می باری و می باری...
باد می وزد و موهایت را پریشان می کند و لباس هایت را به رقص وا می دارد و تو بی پروا دست در دست باد می رقصی ...
فصل ها را پشت سر می گذاری و پیر می شوی.
خورشید و ابر و باد،
می تابند و می بارند و می وزند و تو همچنان استوار ایستاده ای و به روی همه لبخند می زنی.
می ایستی و می خندی و می ایستی و می خندی،
تا روزی محو شوی،هیچ شوی
همچنان می ایستی و می خندی
و دوستی ات تنها به یاد گنجشک ها می ماند |
3 مهر 84 - 02:38 | |
سلام دوست عزیز از شما دعوت میشود در این کلوب عضو شوید وبا عضویت خودتون مارو سرافراز کنید منتظر خوندن نظرات قشنگتون تو کلوب هستیم بچه های این کلوب خیلی باحالن! اون رو به دوستان خودت هم معرفی کن. نام كلوب : دختر و پسرای ایرونی
www.cloob.com/club.php?id=7438 |













