| کلوب آی دی | ariubarzan_m ، سن کلوبی : 5 سال و 3 ماه و 6 روز |
| درباره من | آیا من خودم نتیجه یک رشته نسلهای گذشته نبودم و تجربیان موروثی آنها در من باقی نبود ؟ آیا گذشته در خود من نبود ؟ ولی هیچ وقت نه مسجد و نه صدای اذان و نه وضو و اخ و تف انداختن و دولا راست شدن در مقابل یک قادر متعال و صاحب اختیار مطلق که باید بزبان عربی با او اختلاط کرد در من تاثیری نداشته است .اگر چه سابق برین ، وقتی سلامت بودم چند بار اجبارا بمسجد رفته ام و سعی می کردم که قلب خودرا با سایر مردم جور و هم آهنگ بکنم . اما چشمم روی کاشی های لعابی و نقش و نگاردیوار مسجد که مرا در خوابهای گوارا می برد و بی اختیار به این وسیله راه گریزی برای خودم پیدا می کردم خیره می شدم – در موقع دعا کردن چشمهای خودم را می بستم و کف دستم را جلو صورتم می گرفتم – در این شبی که برای خودم ایجاد کرده بودم مثل لغاتی که بدون مسئولیت فکری در خواب تکرار می کنند ، من دعا می خواند م . ولی تلفظ این کلمات از ته دل نبود ، چون من بیشتر خوشم می آمد با یک نفر دوست یا آشنا حرف بزنم تا با خدا ، با قادر متعال !چون خدا از سرمن زیاد تر بود . زمانی که در یک رختخواب گرم و نمناک خوابیده بودم همه این مسائل برایم باندازه جوی ارزش نداشت و دراین موقع نمی خواستم بدانم که حقیقتا خدائی وجود دارد یا اینکه فقط مظهر فرمانروایان روی زمین است که برای استحکام مقام الوهیت و چاپیدن رعایات خود تصور کرده اند . تصویر روی زمین را بآسمان منعکس کرده اند – فقط می خواستم بدانم که شب را به صبح می رسانم یا نه – حس می کردم در مقابل مرگ ، مذهب و ایمان و اعتقاد چقدر سست و بچگانه و تقریبا یکجور تفریح برای اشخاص تندرست و خوشبخت بود – در مقابل حقیقت وحشتناک مرگ و حالات جانگدازی کی طی می کردم ، آنچه را جع به کیفر و پاداش روح و روز رستاخیز بمن داده بودند ، در مقابل ترس از مرگ هیچ تاثیری نداشت . |
| وضعیت | مرد28 ساله مجرد متولد 1/تیر/1363 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | Iran ، سنگستان |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | با والدين |
| تحصيلات | ديپلم دبيرستان |
| اطلاعات اضافي | در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط .......... |
| دین | زرتشتي |
| گرايش سياسي | هيچکدام ! |
| قد | 180-185 |
| وزن | 75-80 |
| اخلاق و برخورد | دوستانه |
| مد و ظاهر | متغيير |
| تاریخ عضویت | 17 آبان 1385 ساعت 03:36 |
| علایق | الکترونیک ، خواندن کتاب ، پرسه در دنیای مجازی اینترنت ، |
| ورزش | فوتبال - کاراته سبک شوتوکان |
| فعاليتها | الکترونیک ، کامپیوتر |
| کتاب | صادق هدایت ، صادق چوبک ، محمود دولت آبادی ، رباعیات خیام ، شاهنامه فردوسی ، اشعار اخوان ثالث ، فریدون مشیری ، احمد شاملو , کتابهای نیچه و فلسفی، تاریخی(تاریخ قبل از اسلام) |
| موسيقي | داریوش ، فرهاد ، فرامرز ، ابی -نامجو-evanescence |
| فيلمها | saw 1,2...5 ، flash forward, lost |
| غذا | من گیاهخوارم |
| ايميل 1 | Ariubarzan_712 [at] |
| ايميل 2 | sorena_3722 [at] |
| مهارتها | نوشیدن شراب تلخ زندگی |
| رنگ مو | مشکي |
| رنگ چشم | قهوه اي |
| وضعيت بدني | معمولي |
| مشخصه اصلي | باهوش |
| فرد مورد نظر آشنایی | خیام - صادق هدایت !!! کاش زنده بودن |
| موارد غیر قابل تحمل | جمهوری اسلامی - عرب - اسلام پرور - قربانی کردن حیوانات - کسی که عقایدشو بزور تحمیل می کنه . |